Document Type : Original Article
ارایه الگوی بومی توانمندسازی سازمانهای مردم نهاد
نوروز حاجیبابایی[1] علیاکبر رضایی[2]
تاریخ دریافت: 26/2/1400 تاریخ پذیرش: 16/4/1400
چکیده
امروزه دولتها به ظرفیت اجرایی سازمانهای مردم نهاد و اثرگذاری اجتماعی آنان پی برده و در بسیاری از کشورها به توسعه و حمایت از این قبیل سازمانها روی آوردهاند. برخلاف گذشته، امروزه سازمانهای مردم نهاد علاوه بر فعالیتهای اجتماعی، میتوانند در فعالیتهای اقتصادی و تجاری نیز فعالیت کرده و به درآمدزایی و در قالب کسب و کارهای کوچک و متوسط به اشتغالزایی برای جامعه محلی بپردازند. هدف مطالعه حاضر، ارایه الگوی بومی توانمندسازی سازمانهای مردم نهاد با تأکید بر عوامل کلیدی کسب و کار میباشد. این مطالعه به روش کیفی و از طریق مصاحبه با 10 نفر از مدیران و کارشناسان سازمانهای مردم نهاد شهر تهران صورت پذیرفت. تکنیک تحلیل مصاحبه به روش کدگذاری و با استفاده از نظریه داده بنیاد صورت گرفت. در پایان از مجموع 255 کد باز، 34 مقولهی محوری استخراج و در 13 مقولهی گزینشی دستهبندی گردید. این 13 مقوله عبارتند از: عوامل مدیریتی و کلان سازمانی؛ عوامل اجتماعی و حمایتی؛ بازاریابی و اطلاعرسانی؛ حوزههای جامعهمحور؛ حوزههای کسب و کاری؛ عوامل درونسازمانی؛ عوامل برونسازمانی؛ توانمندسازی الکترونیکی؛ بسترسازی الکترونیکی؛ توسعه تجاری سمنها؛ کمکهای رسانهای؛ کمکهای پشتیبانی؛ کمکهای بنیادین.
واژه های اصلی: سازمانهای مردم نهاد، توانمندسازی، کسب و کار
بیان مسأله
ظرفیتهای حکومتها و به ویژه مدیریت اجرایی برای توسعهی سیاستهای مناسب برای مشارکت و همکاری با سازمانهای غیر دولتی[3] (NGOs) از اساسیترین اقدامات در زمینهی توسعهی اجتماعی ـ فرهنگی است. بنا به گفتهی تمبو[4] (2008)، استفاده از ظرفیتهای محلی سازمانهای غیر دولتی نقش مهمی در کسب آثار و نتایج مثبت توسعه خواهد داشت. در حوزههای دیگر مدیریت کلان نیز این الگو کارساز و کارگشاست. امروزه سازمانهای غیردولتی در جامعهی مدنی نقشهای چندگانهای بازی میکنند که بسیاری از این نقشها در انطباق و هماهنگی با وظایف مدیریت اجرایی است (سلیانی و وثوقی، 1395). امروزه سازمانهای غیردولتی در زمینههای مختلف اجتماعی در سطوح محلی، ملـی، منطقهای و جهانی درحـال فعالیت میباشند که برخی از این زمینههای فعالیتی عبارتست از: کودکان، جوانان، وضعیت زنان، حقوق بشر، خلع سلاح و صلح، پناهجویان، امداد رسانی، بهداشت و سلامت، مبارزه با اعتیاد و مصرف مواد مخدر، تنظیم خانواده و کنترل جمعیت، حوزههای فرهنگـی، فعالیـتهای هنری، فعالیتهای ورزشی، علم و فناوری، آمـوزش، اطلاعرسانی و ارتباطات، مذهب، فقرزدایی، اسکان بشر و سکونتگاههای انسانی، حفاظت محیطزیست و توسعه پایدار، حمایت از حیوانات و اقتصاد، آموزشهای حقوق و تکالیف شهروندی، دفع و تفکیک زباله، بهداشت و سلامتی، حمل و نقل و ترافیک و کاهش آلودگیهای صوتی و هوایی و ... که در همه این موارد احتیاج به منابع مالی میباشد. برای تأمین این منابع مالی، بایستی این سازمانهای مردم نهاد دارای توانایی برای راهاندازی کسب و کار مناسب باشند (سلیانی و وثوقی، 1395). این سازمانها میتوانند نقش واسط (تسهیلگری[5] و حمایت) برای ظرفیتسازی، مشارکت و همکاری با بخش خصوصی، ارائهدهندهی خدمات مناسب دولتی و نظارت بر اقدامات بخش دولتی و شفافسازی این اقدامات را بازی کنند (مولر هیث[6]، 2019).
بدون شک آنچه که تا چند دهه پیش به عنوان یک امتیاز اقتصادی تلقی میشد، عبارت بود از برپایی و فعال نگهداشتن شرکتهای بزرگ و به تبع آن دولتی شدن اغلب سازمانها و چنین استدلال میشد که هر چه این شرکتها بزرگتر باشند، اقتصاد پویاتر و قدرتمندتر میگردد. اگرچه این تفکر طی چندین دهه رونق گرفت و برپایهی آن شرکتهای غولپیکری پدیدار شدند، ولی تحولات اخیر و به ویژه فشارهای جمعیتی، نوآوریهای لحظه به لحظه، پیچیدهتر شدن فرآیندهای مدیریتی و تصمیمگیری، و نیاز به تصمیمگیریهای آنی موجب به وجود آمدن تغییرات اساسی در ساختار این سازمانهای غولپیکر گردیده است. به همین جهت امروزه اصلاحات اقتصادی از نوع تشکیل و راهاندازی بنگاههای کوچک و متوسط غیردولتی در بسیاری از کشورها و به ویژه کشورهای در حال توسعه به عنوان یک رویکرد راهبردی محسوب میشود. بنگاههای کوچک و متوسط مردم نهاد در کاهش فقر و توانمندسازی افراد، ارتقای درجه رقابتپذیری، ایجاد فرصتهای شغلی مولد، توسعه صادرات غیرنفتی، توسعه بخش خصوصی و بهطور کلی رشد و توسعه و اشتغال پایدار اقتصادی نقش و اهمیت ویژهای ایفاء میکنند. در واقع فقدان نظام پشتیبانی منسجم و گسترده از بنگاههای کوچک و زودبازده، برای ایجاد پیوندهای ساختاری آنها با یکدیگر و پیوند این بنگاهها با بنگاههای بالادستی یا پاییندستی خود یکی از ضعفهای اصلی پیشروی بنگاههای کوچک و متوسط در ایران است. امروزه کسب وکارهای کوچک و متوسط مردم نهاد بـا رویکردهـای کارآفرینانـه بـه بخـش عمـدهای از اقتصـاد ملتها مبدل شده است؛ به طوری که تقریباً در عمده کشورها درصد بالایی از اشتغال و رشد ناخالص داخلی توسط آنها تأمین شده و از این رو منابعی جهت توسعه و تحول اقتصادی، اشـتغالزایـی، نـوآوری و رقابت در هر بازاری محسوب میشوند (سیمپسون[7]، 2008). یافتههای محققان حاکی از این واقعیـت اسـت کـه موفقیـت ایـن کسـب و کارهـا بـه شـدت بـه فنـون و فرآیندهای تصمیمگیری مدیران آنها وابسته است (گیبکاس و هویزل[8]، 2008). در واقع تصمیماتی کـه توسط مالکان کسب وکارهای کوچک و متوسط کارآفرین غیروابسته به سازمانهای دولتی اتخاذ میشـود جـوهره و قلـب کـارآفرینی در این کسب وکارها به شمار میروند (دوکورت و ورمولن[9]، 2010).
امروزه کسب و کارهای مردم نهاد سهم قابل توجهی در پیشرفت اقتصادی اکثر کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه بر عهده دارند. نرخ رشد این کسب و کارها در سالهای اخیر بسیار سریع بوده به طوری که در حال حاضر 7/99 درصد از کارفرمایان کشورهای امریکای شمالی در حوزه این کسب و کارها در حال فعالیت هستند که از این میان 90 درصد آنها نیز با کمتر از 20 نفر پرسنل فعالیتهای خود را به انجام میرسانند. مهمتر آنکه بنگاههای مذکور بالغ بر 50 درصد از درآمد و 54 درصد از مشاغل بخش خصوصی این کشورها را به خود اختصاص دادهاند. شواهد یادشده گویای مشارکت قابل توجه این شرکتها در رشد اقتصادی و افزایش روند اشتغال و نوآوری هستند. به تعبیر روانتر کسب و کارهای مردم نهاد با بهرهمندی از ویژگیهایی از قبیل نوآوری، گرایشات کارآفرینانه و اعمال فرایندهای خلاقانه داوطلبانه پدیدههای بسیار ارزشمندی در اقتصاد دانش محور کنونی تلقی میشوند. بنابراین با توجه به اهمیت موضوع و خلاء مطالعات در این زمینه، این پژوهش بر آن است تا ضمن بررسی جامع پیشینه و دیدگاههای نویسندگان و محققانی که در این حوزه فعالیت داشتهاند، مدلی بومی سازی شده را در زمینهی عوامل توانمندسازی سازمانهای مردم نهاد بر اساس عوامل کلیدی کسب و کار، طراحی و ارایه نماید تا از طریق کارکردها و پیامدهای ناشی از آن، بتوان به ارتقاء شایستگیهای موردانتظار در حوزه کسب و کارهای سازمانهای مردم نهاد دست یافت.
مبانی نظری
سازمانهای مردم نهاد
واژه NGO یک واژه جهانی است که در اوایل دههی 1940 میلادی در «کتاب سال» سازمانهای بینالمللی اتحادیه انجمنهای بینالمللی گنجانیده شده است. این واژه همچنین به بند 71 منشور ملل متحد اشاره دارد. اینکه چه نوع نهادهایی میتوانند به عنوان سازمانهای مردم نهاد به شمار روند، هنوز اتفاق نظری وجود ندارد. مجموعهی متنوعی از نهادها میتوانند بیانگر جامعه مدنی در چارچوب سیاسی جوامع باشند. بعضی صاحبنظران در غرب همه سازمانهای غیرانتفاعی را در این جایگاه قرار میدهند. در این دیدگاه، موزهها، مدارس، بنیادهای خیریه، اتحادیههای تجاری، سازمانهای مردم نهاد بینالمللی (آنهایی که در کشورهای توسعهیافته تشکیل شدهاند ولی در نقاط دیگر جهان فعالیت میکنند) و سازمانهای مردمی و محلی وابسته به تودهی عوام میتوانند تحت عنوان سازمانهای مردم نهاد مورد ملاحظه قرار گیرند. گروهی از صاحبنظران دیدگاه محدودتری دارند و تنها سازمانهایی همچون سازمانهای وابسته به تودهی مردم و سازمانهای حمایتی از تودهی مردم را که خارج از سطح محلی فعالیت میکند را سازمانهای مردم نهاد مینامند (موحد و همکاران، 1392). سازمان مردم نهاد (سمن) به سازمانی اطلاق میشود که با شخصیت حقوقی مستقل، غیردولتی، غیرانتفاعی، غیرسیاسی، برای انجام فعالیت داوطلبانه با گرایش فرهنگی، اجتماعی، مذهبی و بشردوستانه و بر اساس قانونمندی و اساسنامهای مدون، رعایت چارچوب قوانین موضوعه کشور و مفاد آییننامههای اجرایی آن فعالیت میکند. این سازمانها، طیف گستردهای از مسائل پیشروی انسان امروزی را چون آموزش در سطوح مختلف، مسائل دینی، مذهبی، فرهنگی، هنری، محیطزیست، مبارزه با فقر و اعتیاد و سایر مسائل به جهت تلاش در بهبود امور و ایجاد پیشرفتهای مردمی شامل میشوند. وجود سمنها با توجه به نوع مسئولیتها و اهدافی که پیشرو دارند و توجه به فرآیند جهانیسازی در هر جامعهای، دارای اهمیت بوده و میتواند سبب پیشبرد چشماندازهای مهمی را فراهم آورد (مبشر راد و غنبر طهرانی، 1397). سمن توسط سازمان ملل اینگونه تعریف شده است: «هر گروه غیرانتفاعی داوطلبانه از شهروندان جهانی در سطح محلی، ملی و بینالمللی برای اهداف متنوع فرهنگی، اجتماعی، خیریه، تخصصی و صنفی تشکیل شده باشد». تاکنون اصطلاحات مختلفی برای توصیف این سازمانها به کار رفته است که مؤسسات داوطلبانه، مؤسسات غیرانتفاعی، سازمانهای توسعه غیردولتی، سازمانهای جنبش اجتماعی جدید، سازمانهای حمایت از مردم عادی، سازمانهای مردمی، سازمانهای عامل، گروههای محلی، گروههای ریشهای و گروههای لابیکننده و فعال از این قبیل هستند (دماری و همکاران، 1393).
سازمان مردم نهاد به شکلهای مختلف در سراسر جهان استفاده میشود و با توجه به بافت کلامی که در آن استفاده شده است، به انواع گوناگون سازمانها اشاره میکند. به زعم کلر[10] (2001) سازمان مردم نهاد در کلیترین معنایش، به سازمانی اشاره دارد که مستقیماً بخشی از دولت محسوب نمیشود؛ اما نقش بسیار مهمی به عنوان واسطه بین فردفرد مردم، قوای حاکم و حتی خود جامعه ایفا میکند. پیرو تعاریف متعدد و کلی سازمان مردم نهاد در سطح بینالمللی، آنچه در اصطلاح در کشور ما «سازمان غیردولتی» خوانده میشود و درباره آن داوری میگردد، نزد همگان تصویر دقیق و روشنی ندارد. هرچند در متون علمی رشتههای علوم اداری یا جامعهشناسی نیز از تعاریف مشخصی تبعیت نمیشود. علت آن است که موضوع آن (یعنی سازمان غیردولتی) در فرآیند رشد خود از بسترهای گوناگونی نشأت گرفته و عملکردهای متفاوتی نیز داشته است. با این وجود مرور تاریخ گذشته کشورمان نشان میدهد ایران سرشار از الگوهای مشارکت اجتماعی بوده است. به طور مثال، میتوان از تشکلهاى سنتی مانند وقف و نذر، گروههای همشیر یا واره، بنه و صحرا و غیره نام برد که از بطن همکاری مردم برای رفع نیازهای اقتصادی و ارائه خدمات اساسی ظاهر شدهاند (جوانی و همکاران، 1396).
بر طبق تقسیمبندی دیگری که دیوید کورتن در کتاب ورود به قرن بیست و یکم، از NGO انجام میدهد آنها را شامل 4 بخش میداند. بدین ترتیب: 1- سازمانهای داوطلبانه که مأموریتی اجتماعی را با استفاده از تعهدی که به ارزشهای مشترک دارند تعقیب میکنند. 2- پیمانکاران خدمات عمومی که وظیفه دارند به عنوان کسب و کارهای غیرانتفاعی بازارمدار به اهداف عمومی خدمت کنند. 3- سازمانهای مردمی که تجلی بخش منافع اعضاءشان بوده و دارای رهبری پاسخگو به اعضا میباشند و اساساً دارای ویژگی خوداتکایی هستند. 4- سازمانهای غیردولتی حکومتی که به وسیله حکومت ایجاد شدهاند و به عنوان ابزار خطمشیهای حکومت ایفاء نقش میکنند. این طبقهبندیها و تقسیمات به هیچ وجه انحصاری نیستند و صرفاً برای فهم بهتر ساختار NGO بکار میروند. به عنوان مثال یک NGO میتواند در زمینه مذهبی، در سطح ملی با پیگیری اهداف کوتاهمدت و بلندمدت صرفاً به شکل حمایتی فعالیت کند. NGOها با هر نوع فعالیتی به طرق و شیوههای مختلفی کار میکنند. گاهی فقط جنبه مشاورهای و برنامهریزی دارند گاهی فعالیتهای آنها جنبه اجرایی مییابد و آنها پروژههایی را پیاده میکنند و گاهی نیز در هر دو زمینه فعالیت میکنند و در هر حال باید از ارتباطات عمومی قوی برخوردار باشند چرا که هدف اصلی آنها عامه مردم است (مقیمی، 1387). سازمانهای غیردولتی را بر اساس معیارهای گوناگون از جمله موضوع فعالیت و سطح فعالیت به گونههای مختلفی تقسیمبندی میکنند. بانک جهانی این سازمانها را به دو گونه اجرایی و ترویجی طبقهبندی کرده است. سازمانهای اجرایی یا عملیاتی بر اساس گستره فعالیت به چهار دسته سازمانهای غیردولتی محلهمحور، شهرمقیاس، ملی و بینالمللی تقسیم میشوند. اصطلاح سازمان ترویجی به موضوع فعالیت سازمانها اشاره دارد. همچنین بر اساس فعالیت، سازمانهای غیردولتی به شش گروه سازمانهای رفاهی، سازمانهای فعال در زمینه نوآوریهای فنی، پیمانکاران خدمات دولتی، سازمانهای توسعه که حول محور خودیاری، توسعه اجتماعی و ایجاد دموکراسی فعالیت دارند، سازمانهای حمایت از فقرا و گروهها یا شبکههای حمایتی تقسیم شدهاند. بر اساس موضوع فعالیت، سازمانهای غیردولتی را میتوان به چهار دسته تبلیغاتی، تخصصی، عام و بشردوستانه طبقهبندی کرد. به لحاظ جهتگیری نیز سازمانهای غیردولتی در چهار گروه، جهتگیری خیریه، جهتگیری خدماتی، جهتگیری مشارکتی و جهتگیری توانمندسازی طبقهبندی میشوند (جوانی و همکاران، 1396). سازمانهای مردم نهاد از 5 مؤلفه در تعریف خود تشکیل شده است که در شکل زیر قابل مشاهده میباشد.
شکل (1): مؤلفههای پنجگانه سازمان مردم نهاد
توانمندسازی از منظر مدیریت
سازمانهای قرن 21، شکلی متفاوت از سازمانهای سنتی پیدا کردهاند. در این سازمانها علاوه بر انرژی، نیروی فکر و خلاقیت کارکنان نیز مدیریت میگردد. تحت این شرایط نه تنها روشهای سلسلهمراتب دستوری ـ کنترلی، مناسب نخواهد بود، بلکه کارکنان باید خودشان ابتکار عمل نشان دهند و برای حل مشکلات به سرعت اقدام و در تیمهای کاملاً خودگران ایفای نقش کنند. همین امر، نگاهی نو را به منابع انسانی و اختیاران آن طلب میکند. لزوم پرورش کارکنانی که دارای توانایی خودمدیریتی باشند، باعث شده است که توانمندسازی نیروی انسانی به عنوان یک پاردایم جدید، توجه بسیاری از صاحبنظران مدیریت را به سوی خود جلب نماید (قربانیزاده و آقاوردی، 1392). به دیگر بیان، در محیط کاملاً رقابتی همراه با تحولات شگفتانگیز همراه است، کارکنان زمانی میتوانند به خوبی از عهدهی وظایف محوله برآیند که مهارت، دانش، توانایی و انگیزه لازم را داشته باشند. ابزاری که میتواند در این زمینه به کمک مدیران بیاید، فرآیند توانمندسازی میباشد (فونگ و اسنیپ[11]، 2015). مفهوم توانمندسازی همزمان با تخصصی شدن مشاغل، ظهور پیدا کرد. سازمانها به تدریج بر ضرورت و اهمیت شناسایی شایستگیهای مورد نیاز منابع انسانی و تدوین هدفمند و سریع الگوهای شایستگی توجه کردند و دریافتند که موفقیت هر سازمانی مدیون دو امر اساسی است: نخست، انتخاب صحیح و آموزش کارکنان و دوم، کارکرد و عملکرد کاری آنان،که هردو مرتبط با توانمندسازی است (فیاضی و حقشناس، 1396). منابع انسانی درافزایش توانمندسازی سازمان، نقش کلیدی دارد و به یکی از دغدغههای مدیران تبدیل شده است (مورین[12] و همکاران، 2016). امروزه تمام سازمانها به نوعی از پیشرفت سریع تکنولوژی تأثیر پذیرفتهاند و برای حفظ و ادامه حیات خویش ناگزیرند دگرگونیهای همسو با این پیشرفت را در همه ابعاد سازمان خود، به وجود آورند؛ زیربنا و نقطه آغاز همه این تغییر و تحولات، توانمندساختن نیروی انسانی و بکارگیری صحیح منابع انسانی است. کانگر و کانانگو[13] (1988)، بیان میدارند که ریشه مفهوم توانمندشدن، یعنی قدرت و کنترل، باید تجزیه و تحلیل شود. توانمندشدن باعث میشود هر یک از کارکنان کاری که انتخاب کرده یا به او واگذار شده است را بدون نظارت و کنترل دیگران، به نحو شایستهای به انجام برساند. در واقع توانمندشدن یعنی متمایل شدن به تجربه خودکنترلی، به خود اهمیت دادن و احساس آزادی داشتن که موجب کاهش بیماری، کاهش غیبت، کاهش نقل و انتقال و کاهش فشار عصبی میشود (امینی و همکاران، 1396). توانمندسازی کارکنان، به معنای تشویق آنان برای مشارکت بیشتر در تصمیمگیری است؛ یعنی، فضایی برای افراد فراهم شود تا بتوانند ایدههای خوبی را بیافریند و آنها را به عمل آورند (جاود[14] و همکاران، 2017).
توانمندسازی به کارکنان، فرصت بیشتری برای آزادی، توسعه و بکارگیری مهارتها، دانش و ظرفیتهای بالقوه در جهت اهداف سازمانی اعطا مینماید (آندراده[15] و همکاران، 2017). توانمندسازی، فرآیند توسعه است؛ فرآیندی که موجب افزایش توان کارکنان برای حل مسائل سازمانها و ارتقای بینش سیاسی و اجتماعی کارکنان میشود و آنان را قادر میسازد تا عوامل محیطی را شناسایی کنند و به کنترل خود درآورند (عباسی و همکاران، 1394). فعالیتهای سازمانی در قالب توانمندسازی، به عنوان فرآیندی مستمر و دائمی نگریسته میشود که در محیطهای پویا و سطوح متفاوتی قابل تجزیه و تحلیل میباشد (جهاری[16] و همکاران، 2017). هرسی[17] و همکاران (2008) توانمندسازی را آزادکردن توان و قابلیتهای درونی افراد، برای کسب موفقیتهای شگفتانگیز میدانند. از منظر آنان، توانمندسازی یعنی قدرت بخشیدن به افراد، برای کمک به آنها درجهت افزایش اعتماد به نفس و غلبه بر ناتوانی و ایجاد شور و شوق برای اجرای وظایفی که به آنها واگذار شده است. بعضی از منافع توانمندسازی عبارتند از: بهبود کیفیت محصولها و خدمات، افزایش تعهد کارکنان و قدرت مدیریت، ارتقای اثربخشی، همافزایی، حس پاسخگویی و درنتیجه، افزایش مزیت رقابتی در بازار جهانی (طاهری و همکاران، 1393). لاور[18] (1994)، مفهوم توانمندسازی را هم معنای مشارکت کارکنان در محل کار مد نظر قرار داده است (اخوان خرازیان و مقدسی، 1396). کوبرگ (1999)، بر این باور است که مدیران و کارکنان هر دو از مزایای توانمندسازی بهرهمند خواهند شد. توانمندسازی با پرورش احساس کفایتنفس و با به وجود آوردن آزادی عمل برای کارکنان، این فرصت را به وجود خواهد آورد تاتواناییها و مهارتها، بهبود و موجبات اثربخشی سازمان فراهم گردد. از سوی دیگر، توانمندسازی با پرورش کارکنانی با انگیزه و توانا به مدیران امکان خواهد داد تا در برابر پویایی محیط رقابتی از خود عکسالعمل سریعتر و مناسبتری نشان دهند (قربانیزاده و آقاوردی، 1392).
کسب و کار
با گسترش بازار و کوچک شدن نقش دولتها امروزه، مفاهیم کسب و کاری توجه بسیار زیادی را به خود در بین محققین ایجاد نمودهاند. البته این موضوع به این معنی نیست که کسب و کارها مربوط به سده گذشته است بلکه کسب و کار با زندگی اجتماعی انسانها در بین عموم ایجاد شده است اما به صورت علمی، برای بهبود کسب و کار شرکتها امروزه با عوامل متغیر تأثیرگذار متعددی رو به رو هستند (بلیوا[19]، 2018). پترسن[20] و همکاران (2012) بر این باورند که هر تبادلی که در آن خرید و فروش صورت گیرد، کسب و کار نیست، بلکه کسب و کار، هر نوع تبادل تکراری و تجدیدشوندهی خرید و فروش است (پترسن و همکاران، 2012). باور عمومی این است که تنها هدف کسب و کار، به دست آوردن سود اقتصادی است، در حالی که این امر، واقعیت ندارد. آرویک معتقد است همان طور که انسان تنها با هدف خوردن زندگی نمیکند، تنها هدف کسب و کار هم، کسب سود نیست (بوتسمن و راجرز[21]، 2011). بنابراین، کسب و کارها هم دارای اهداف اقتصادی و هم اهداف اجتماعیاند. با این تعریف میتوان دریافت که در هر کسب و کاری میتواند با توجه به نقشی که در جامعه دارند و همچنین شدت رقابت این اهداف با وزن بالا و پایینی وجود داشته باشد (گوپالاکریشنان و متیوز[22]، 2018). یکی از نقاط چالشی برای مدیران کسب و کارها، راهاندازی و نفوذ در بازار است. بسیاری از شرکتها در زمینه نفوذ در بازار با مشکلات عدیدهی روبرو هستند و مشکلاتی از قبیل عدم توانمندی در کسب سرمایه نخست، رقابت بالا در بازار، برندسازی، استراتژی ورود به بازار و مواردی از این دست رو به رو هستند که این نیاز را برای توجه بیشتر به همراهی و همگامی بخشهای دارای قدرت برای تسهیل ورود کسب و کارهای جدید و نوپا به بازار را بیش از پیش آشکار میسازد (والش[23]، 2011). دولتها و بخشهای قانونگذار در زمینه بهبود کسب و کار نقش بیبدیلی دارند و با تقویت و بهبود فضای کسب و کاری و تسهیل ورود کارآفرینها میتواند نقش مهم و اثرگذار در بهبود کارآفرینی داشته باشد (بلیوا، 2018).
اهمیت کسب و کارهای کوچک و متوسط
بررسی سهم کسب و کارهای کوچک و متوسط در میزان اشتغال، ایجاد ارزش افزوده و تولید ناخالص داخلی کشورها در جهان حاکی از آن است که بیش از 95 درصد کل اشتغال ایجاد شده متعلق به این نوع کسب و کارها است. به عنوان مثال، تا سال 1998، در 21 کشور عضو پیمان اپک حدود 40 میلیون کسب و کار کوچک و متوسط وجود داشتند که بین 30 تا 60 درصد تولید ناخالص داخلی این کشورها و بیش از 80 درصد اشتغال را ایجاد مینمودند (حاجی و پاسبانی[24]، 2009). در اروپا، بیش از 16 میلیون شرکت وجود دارد که کمتر از یک درصد آنها را شرکتهای بزرگ تشکیل میدهند و بقیه شرکتهای کوچک و متوسط میباشند. شرکتهای کوچک و متوسط ستون فقرات اقتصاد منطقه آسیا و اقیانوسیه بوده و 90 درصد شرکتها بین 32 تا 48 درصد اشتغال و بین 60 تا 80 درصد تولید ناخالص داخلی کشورهای این منطقه مختص شرکتهای کوچک و متوسط میباشند. عملکرد اقتصاد ایالات متحده در سالهای اخیر تا حد زیادی مدیون ایجاد کسب و کارهای کوچک و متوسطی است که 43 درصد از شاخص اشتغالزایی را به خود اختصاص دادهند. این کسب و کارها در ترکیه، 99.8 درصد از کل بنگاهها را تشکیل میدهند. 76.7 از کل اشتغال 38 درصد از سرمایهگذاری را به خود جذب کرده ولی تنها 5 درصد از اعتبارات بانکی را استفاده میکنند (کارپاک و توپکو[25]، 2010). در ایران نیز طی مطالعهای که مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی در سال 1394 صورت داده بود مشخص گردید که 99 درصد از بنگاههای کسب و کاری که در کشور فعالیت دارند تنها 21 درصد ارزش افزوده صنعت را یدک میکشند که این نشان از ضعف این بخش در ایران میباشد که نیازمند توجه بیشتر برای بهبود و افزایش نقش عوامل مهم در پیادهسازی این کسب و کارها میباشد (.......). در مجموع میتوان گفت توسعهی اقتصادی هر کشوری تا حد زیادی به موفقیت کسب و کارهای کوچک و متوسط آن کشور وابسته است (پارانل و همکاران[26]، 2015). در یک جمعبندی کلی میتوان فعالیت این بنگاهها را در چند بعد مهم و ارزشمند تلقی کرد: در بعد اجتماعی، بنگاههای کوچک و متوسط راه پیشرفت افراد را باز می- گذارند. در بعد سیاسی، این کسب و کارها ساختار سیاسی را اصلاح میکنند و از تمرکز قدرت در شهرهای بزرگ جلوگیری به عمل میآورند. از لحاظ اقتصادی، کسب و کارهای کوچک و متوسط از عمده عوامل ایجاد اشتغال محسوب میشوند. از نظر فردی نیز، کسب و کارهای کوچک و متوسط زمینه را برای توسعه فردی و تخصصی و ایجاد افقهای روشن حرفهای فراهم میآورند. بدین ترتیب این گروه از بنگاهها سهم بسزایی به اقتصاد رقابتی، پویا، مبتنی بر دانش و نیز توانایی رشد مداوم، ایجاد شغل و تحکیم انسجام را دارند (حسینزاده و نصرتی، 1393).
پیشینه تحقیق
روششناسی تحقیق
تحقیق حاضر از نظر هدف از دسته پژوهشهای کاربردی به شمار میرود و از نظر شیوه جمعآوری اطلاعات در زمرهی پژوهشهای کیفی قرار میگیرد. راهبرد پژوهش کیفی، شامل روشهای مختلفی است. یکی از این روشها، روش برخاسته از دادههاست. در روش نظریه داده بنیاد، پژوهشگران با استفاده از شیوههای منظم گردآوری دادهها، به تشخیص مقولهها و مفهومها و برقراری رابطه میان آنها میپردازند و نظریهای را برای تبیین یک فرآیند عرضه میکنند. از آنجا که این نظریه برخاسته از دادههاست با موقعیت مورد مطالعه تناسب دارد و تبیین بهتری از نظریههای موجود را بازنمایی میکند (امینی و فتاحی، 1397). تئوری برخاسته از دادهها، روند کیفی و نظاممندی برای تولید نظریهای است که فرآیند، کنش یا برهمکنشی را درباره یک موضوع خرد واقعی در سطح مفهوم کلی تشریح میکند (استراوس و کوربین، 1393). بنابراین برای طراحی الگوی بومی توانمندسازی سازمانهای مردم نهاد با تأکید بر عوامل کلیدی کسب و کار این روش انتخاب شد. دادههایی که برای تشریح فرآیندها جمعآوری میشوند، انواع بسیاری از دادههای کیفی را دربردارند، ازجمله مشاهدهها، گفت وشنودها، مصاحبهها، سندهای دولتی، خاطره پاسخدهندگان و تعاملهای شخصی خود نویسنده که در پژوهش حاضر بیشتر تلاش شده است از روش مصاحبه با کارشناسان و مدیران سازمانهای مردم نهاد شهر تهران استفاده شود. با توجه به کیفی بودن این تحقیق، از شیوه نمونهگیری هدفمند قضاوتی بهره گرفته شد. ممکن است گاهی ضروری باشد به جای کسب اطلاعات از کسانی که در دسترس هستند، اطلاعات را از افراد خاص به دست آوریم، یعنی افرادی که قادر خواهند اطلاعات مطلوب را ارائه دهند. به این دلیل که یا آنها تنها کسانی هستند که میتوانند اطلاعات لازم را بدهند یا افرادی هستند که با معیار خاصی که پژوهشگر در نطر دارد وفق دارند. چنین روش نمونهگیری را هدفمند مینامند. نمونهگیری هدفمند قضاوتی مستلزم انتخاب آزمودنیهایی است که بهترین شرایط را برای ارائه اطلاعات مورد نیاز، دارند (سکاران، 1395). به همین منظور، محقق با جستجویی که در زمینهی سازمانهای مردم نهاد هم از ستاد سمنهای شهر تهران و هم آشنایی که خود از پیش نسبت به سمنها دارا بود، به انتخاب نمونهها مبادرت ورزید. در این تحقیق، مجموعاً 10 مصاحبه به صورت عمیق صورت گرفت و با توجه به اشباع نظری در مصاحبه دهم به واسطهی تحلیل مصاحبههای پیشین، مشخص شد که با افزودن نمونهی بیشتر، بر تعداد مقولههای به دست آمده و شناخت فرأیند مورد مطالعه اضافه نخواهد شد. تکنیک اصلی در تجزیه و تحلیل دادهها، کدگذاری است که در سه مرحله کدگذاری باز، کدگذاری محور ی و کدگذاری گزینشی انجام گردید. در مرحله کدگذاری باز، ابتدا متن مصاحبهها برای یافتن گزارههای مفهومی و مقولهها به دقت بررسی شد. مصاحبهنامه دارای 5 سؤال در محورهای چگونگی تأمین مالی سازمانهای مردم نهاد (1)؛ مقولهها و ابعاد حوزههای فعالیت سازمانهای مردم نهاد (2)؛ اقدامات توانمندساز سمنها در راستای ارتقای کسب و کار (3)؛ ارزیابی سیستم مدیریت یادگیری الکترونیکی سازمانهای مردم نهاد (4)؛ و کمکهای دولت در راستای ارتقای کسب و کار سازمانهای مردم نهاد (5)، بوده است. در محور 1 از مجموع 10 مصاحبهی انجامشده 60 کد باز؛ در محور 2 از مجموع 10 مصاحبهی انجامشده 46 کد باز؛ در محور 3 از مجموع 10 مصاحبهی انجامشده 61 کد باز؛ در محور 4 از مجموع 10 مصاحبهی انجامشده 37 کد باز؛ و در محور 5 از مجموع 10 مصاحبهی انجامشده 51 کد باز؛ و مجموعاً 255 کد باز استخراج گردید که به آنها گزارههای کلامی گفته میشود. در ادامه، گزاره های کلامی با توجه به اشتراکات موجود، دستهبندی شدند و در نهایت 34 مقولهی محوری پدید آمد. در قسمت یافتههای تحقیق، ارتباط میان کدها نمایش داده شده است.
جدول (1): مشخصات مصاحبهشوندگان در تحقیق
|
ردیف |
جنسیت |
سن |
تحصیلات |
سمت شغلی |
|
1 |
مرد |
50-40 سال |
فوق لیسانس |
کارشناس |
|
2 |
مرد |
50-40 سال |
لیسانس |
مدیر |
|
3 |
مرد |
40-30 سال |
لیسانس |
کارشناس |
|
4 |
مرد |
40-30 سال |
لیسانس |
کارشناس |
|
5 |
مرد |
50-40 سال |
فوق لیسانس |
مدیر |
|
6 |
مرد |
40-30 سال |
فوق لیسانس |
کارشناس |
|
7 |
زن |
40-30 سال |
دکتری |
کارشناس |
|
8 |
زن |
40-30 سال |
فوق لیسانس |
کارشناس |
|
9 |
مرد |
50-40 سال |
لیسانس |
مدیر |
|
10 |
مرد |
40-30 سال |
دکتری |
مدیر |
یافتههای تحقیق
تحلیل خرد از کدگذاری باز و محوری تشکیل میشود. تحلیل خرد متضمن بررسی و تفسیر دادهها به صورت بسیار دقیق، و اغلب جزءبهجزء است. منظور از دادهها متن مصاحبهها میباشد (سیلورمن[27]، 1993). کدگذاری به فرآیند استخراج مفاهیم از دادههای خام برحسب محتواها و ابعاد گفته میشود که در نهایت به کشف مقولهها میانجامد. مفاهیم برچسبهای ذهنی جداگانهای هستند که محقق به وقایع، حوادث و پدیدهها نسبت میدهد که از طریق فرآیند انتزاعیسازی شکل میگیرند. مقوله نیز در اصل مفهومی است که از سایر مفاهیم انتزاعیتر است. از دل مفاهیم اولیه، مقولههای مقدماتی در ارتباط با پدیده مورد بررسی از طریق سوال کردن درباره دادهها، مقایسه موارد، رویدادها و دیگر حالات پدیدهها، برای کسب شباهتها و تفاوتها استخراج میشوند. این مرحله «باز» نامیده میشود چرا که محقق بدون هیچ محدودیتی به نامگذاری مقولهها میپردازد. به بیان دیگر در کدگذاری باز، محقق با ذهنی باز به نامگذاری مقولهها میپردازد و محدودیتی برای تعداد کدها و مقولهها قائل نیست (مقیمی، 1394). به لحاظ عملی، کدگذاری محوری عمل مرتبط کردن مقولهها با زیرمقولهها در راستای ویژگیها و ابعاد آنها میباشد. کدگذاری محوری به چگونگی تلاقی مقولهها با یکدیگر و به نحوهی اتصال آنها نظر دارد. مقوله در واقع معادل «پدیده» است و آن عبارت است از مسأله، موضوع، امر، یا رویدادی که پذیرفتهایم برای پاسخگویان اهمیت دارد. یک زیرمقوله نیز یک مقوله است. اما زیرمقولهها به جای آنکه نمایانندهی خود پدیده باشند، تنها پاسخ پرسشهایی را میدهند که درمورد آن پدیده طرح میشود، و در نهایت، کدگذاری گزینشی فرآیند یکپارچهسازی و بهبود مقولهها برای تشکیل یک آرایش نظری بزرگتر میباشد (استراوس و کربین، 1390).
کدگذاری محوری و گزینشی سؤال اول: چگونگی تأمین مالی سازمانهای مردم نهاد
از مجموع کدهای باز استخراجشده، 9 مقولهی محوری شامل همکاریهای بینبخشی؛ مدیریت پروژه؛ مدیریت قرارداد؛ سرمایه اجتماعی و ارتباطی؛ کمکهای مردمی؛ حمایتهای دولتی و سازمانی؛ حمایتهای درونسازمانی؛ تبلیغات و رویدادها دستهبندی گردید. در مرحلهی بعد یعنی تعیین مقولههای گزینشی، سه مقوله با نامهای عوامل مدیریتی و کلان سازمانی (شامل همکاریهای بینبخشی، مدیریت پروژه، مدیریت قرارداد)؛ عوامل اجتماعی و حمایتی (شامل سرمایه اجتماعی و ارتباطی، کمکهای مردمی، حمایتهای دولتی و سازمانی، حمایتهای درونسازمانی)؛ و بازاریابی و اطلاعرسانی (شامل تبلیغات، رویدادها)؛ شناسایی و دستهبندی شدند. در شکل (2)، به صورت شماتیک، مقولهها و ابعاد تأمین مالی سازمانهای مردم نهاد ترسیم شده است.
شکل (2): مقولهها و ابعاد تأمین مالی سازمانهای مردم نهاد
کدگذاری محوری و گزینشی سؤال دوم: مقولهها و ابعاد حوزههای فعالیت سازمانهای مردم نهاد
از مجموع کدهای باز استخراجشده، 4 مقولهی محوری شامل فعالیتهای اجتماعی؛ توانمندسازی جوامع محلی؛ فعالیتهای اقتصادی؛ و فعالیتهای تخصصی دستهبندی گردید. در مرحلهی تعیین مقولههای گزینشی، دو مقولهی گزینشی با نامهای عوامل حوزههای جامعهمحور (شامل فعالیتهای اجتماعی، توانمندسازی جامعه محلی)؛ و حوزههای کسب و کارمحور (شامل فعالیتهای اقتصادی، فعالیتهای تخصصی)؛ شناسایی و دستهبندی شدند. در شکل (3)، به صورت شماتیک، مقولهها و ابعاد حوزههای فعالیت سازمانهای مردم نهاد ترسیم شده است.
شکل (3): مقولهها و ابعاد حوزههای فعالیت سازمانهای مردم نهاد
کدگذاری محوری و گزینشی سؤال سوم: اقدامات توانمندساز سمنها در راستای ارتقای کسب و کار
از مجموع کدهای باز استخراجشده، 6 مقولهی محوری شامل نقش مدیریت منابع انسانی؛ نقش مدیریت دانش؛ نقش هدایتگری مدیریت ارشد؛ عوامل سازمانی؛ همکاری با بخش دولتی؛ و همکاری با بخش خصوصی دستهبندی گردید. در مرحلهی تعیین مقولههای گزینشی، دو مقولهی گزینشی با نامهای عوامل درونسازمانی (شامل نقش مدیریت منابع انسانی، نقش مدیریت دانش، نقش هدایتگری مدیریت ارشد، عوامل سازمانی)؛ و عوامل برونسازمانی (شامل همکاری با بخش دولتی، همکاری با بخش خصوصی)؛ شناسایی و دستهبندی شدند. در شکل (4)، به صورت شماتیک، مقولهها و ابعاد اقدامات توانمندساز سازمانهای مردم نهاد در راستای ارتقاء کسب و کار ترسیم شده است.
شکل (4): مقولهها و ابعاد اقدامات توانمندساز سازمانهای مردم نهاد در راستای ارتقاء کسب و کار
کدگذاری محوری و گزینشی سؤال چهارم: ارزیابی سیستم مدیریت یادگیری الکترونیکی سازمانهای مردم نهاد
از مجموع کدهای باز استخراجشده، 5 مقولهی محوری شامل آموزش الکترونیکی کارکنان؛ دانش الکترونیکی کارکنان؛ مهارتهای الکترونیکی کارکنان؛ ساختارهای الکترونیکی؛ و ارزشیابی الکترونیکی دستهبندی گردید. در مرحلهی تعیین مقولههای گزینشی، دو مقولهی گزینشی با نامهای توانمندسازی الکترونیکی کارکنان (شامل آموزش الکترونیکی کارکنان، دانش الکترونیکی کارکنان، مهارتهای الکترونیکی کارکنان)؛ و بسترسازی الکترونیکی (شامل ساختارهای الکترونیکی، ارزشیابی الکترونیکی)؛ شناسایی و دستهبندی شدند. در شکل (5)، به صورت شماتیک، مقولهها و ابعاد ارزیابی سیستم مدیریت یادگیری الکترونیکی سازمانهای مردم نهاد ترسیم شده است.
شکل (5): مقولهها و ابعاد ارزیابی سیستم مدیریت یادگیری الکترونیکی سازمانهای مردم نهاد
کدگذاری محوری و گزینشی سؤال پنجم: کمکهای دولت در راستای ارتقای کسب و کار سازمانهای مردم نهاد
از مجموع کدهای باز استخراجشده، 10 مقولهی محوری شامل کمکهای پروژهای؛ کمکهای اقتصادی؛ کمکهای مالی؛ کمکهای تبلیغاتی؛ کمکهای رویدادی؛ کمکهای فکری؛ کمکهای آموزشی؛ کمکهای اجتماعی؛ کمکهای قانونی؛ و کمکهای ساختاری دستهبندی گردید. در مرحلهی تعیین مقولههای گزینشی، 4 مقولهی گزینشی با نامهای کمک به توسعه تجاری سمنها (پروژهای، اقتصادی، مالی)؛ کمکهای رسانهای (تبلیغاتی، رویدادی)؛ کمکهای پشتیبانی (فکری، آموزشی، اجتماعی)؛ و کمکهای بنیادین (قانونی، ساختاری)؛شناسایی و دستهبندی شدند. در شکل (6)، به صورت شماتیک، مقولهها و ابعاد کمکهای دولت در راستای ارتقاء کسب و کار سازمانهای مردم نهاد ترسیم شده است.
شکل (6): مقولهها و ابعاد کمکهای دولت در راستای ارتقاء کسب و کار سازمانهای مردم نهاد
مدل کلی تحقیق
باتوجه به اینکه هدف این تحقیق، ارایه الگوی بومی توانمندسازی سازمانهای مردم نهاد با تأکید بر عوامل کلیدی کسب و کار بوده است و نه یک نظریه جهانشمول، در در شکل (7)، شبکه روابط میان مقولههای استخراجشده در مراحل قبلی، بر اساس نظریه داده بنیاد ارائه شده است.
شکل (7): مدل پارادایمی توانمندسازی سمنها مبتنی بر نظریه داده بنیاد
بررسی مدل پارادایمی توانمندسازی سمنها مبتنی بر نظریه داده بنیاد
اولین محوری که در ارتباط با توانمندسازی سازمانهای مردم نهاد در تحقیق مورد بررسی قرار گرفت، موضوع چگونگی تأمین مالی سازمانهای مردم نهاد میباشد، به رغم اینکه از پشتوانهی مالی دولتی نیز برخوردار نیستند. مطابق با یافتههای تحقیق در بخش کیفی، از منظر مصاحبهشوندگان، سه مقولهی کلی در قالب مقولههای گزینشی بر مبنای مقولههای محوری و باز، شناسایی گردید. این مقولههای گزینشی عبارتند از: عوامل مدیریتی و کلان سازمانی؛ عوامل اجتماعی و حمایتی؛ و بازاریابی و اطلاعرسانی.
مصاحبهشوندگان در بعد عوامل مدیریتی و کلان سازمانی سه محور همکاریهای بینبخشی، مدیریت پروژه، مدیریت قرارداد را به عنوان راهحلهای تأمین مالی جهت تقویت بنیه مالی سازمانهای مردم نهاد در نظر داشتند. مقصود از عوامل مدیریتی و کلان سازمانی مسائلی است که در سطح مدیریت ارشد سازمان و هیأت مدیره به بحث گذاشته میشود و درمورد خطمشی سازمانی، چگونگی همکاری با بخشهای مختلف اعم از دولتی و خصوصی، و بررسی منابع در اختیار مانند برخورداری از نیروی انسانی ماهر و متخصص با تکیه بر رویکردهای مبتنی بر منابع و بررسی مسائل حقوقی با هدف تأمین مالی و بودجهای برای کسب و کار، تصمیمگیری و مراحل اجرایی آن مشخص میگردد. هر کسب و کاری برای بقاء و پایداری در فضای صنعت؛ چه تولیدی و یا چه خدماتی؛ نیازمند تأمین منابع مالی برای عملیات کسب و کاری خود میباشد. موضوعات مربوط به تأمین مالی، در بخشهای مختلف صنایع اعم از کشاورزی، صنایع غذایی، ساختمانسازی، صنایع فلزی و ... دائماً مطرح بوده است. تأمین مالی کسب و کار از آن جهت اهمیت پیدا میکند که سازمان را در رسیدن به اهداف کمک کرده و بسته به میزان سطح حمایت مالی انجامشده و منابع درگیر در فرآیندهای کسب و کار، این موضوع را تسریع میبخشد. سازمانهای مردم نهاد، با توجه به ورود به حوزهی کسب و کاری، بیش از سایر بخشهای صنعتی و یا خدماتی نیازمند منابع مالی میباشند چرا که ابتدا آنان با رویکرد اقتصادی و تجاری شکل نگرفتهاند، اما به واسطهی توسعه اجتماعی و نقش مؤثری که میتوانند در ساختار اقتصادی به عنوان یک کنشگر اقتصادی ایفاء کنند، عرصهی ورود آنان به فعالیتهای تجاری اما با رویکرد حمایت از اجتماع، فراهم گردیده است. در همین راستا و در کنار عوامل مدیریتی و کلان سازمانی به عنوان یکی از عوامل مهم و مؤثر در تأمین مالی کسب و کارهای مردم نهاد، عامل دیگری که از نقطه نظرات مصاحبهشوندگان استخراج گردید، عوامل اجتماعی و حمایتی میباشد. در درون چارچوب عوامل اجتماعی و حمایتی، چهار مؤلفهی سرمایه اجتماعی و ارتباطی، کمکهای مردمی، حمایتهای دولتی و سازمانی، و حمایتهای درونسازمانی مطرح گردیده است. بر مبنای این نظرات، میتوان چنین استدلال نمود که عوامل اجتماعی و حمایتی مانند سرمایه اجتماعی و ارتباطی میتواند در نقش یک کاتالیزوری برای عوامل مدیریتی و کلان سازمانی به ویژه در ارتباط با همکاریهای بینبخشی عمل نماید. در واقع، کسب و کارهای سازمانهای مردم نهاد برای اینکه بتوانند در ایجاد منابع مالی و آن هم به صورت پایدار دست یابند، مسلماً با تقویت بخش سرمایه اجتماعی و ارتباطی با نهادها و ارگانهای مختلف که البته در ابتدا از سرمایه اجتماعی مؤسسان سازمانهای مردم نهاد نشأت میگیرد، بهره ببرند. مقصود از عوامل اجتماعی و حمایتی آن دسته از موضوعات مبتنی بر جذب و مشارکتهای مردمی و سازمانی بر اساس گسترش ارتباطات میباشد که میتواند منجر به اخذ حمایتهایی در جهت جذب سرمایهها و منابع مالی برای توسعه کسب و کارهای سازمانهای مردم نهاد گردد. بایستی در نظر داشت که از آنجایی که نگاه جامعه به سازمانهای مردم نهاد به عنوان نهادهایی جامعهیار است و هدف اولیه آنان کمک به توسعه اجتماعی جامعه در وجوه مختلف میباشد، بنابراین، در ابتدا میبایست تلاش نمایند تا مؤلفههای اجتماعی و حمایتی خود را تقویت و گسترش دهند و به واسطهی جذب این حمایتهاست که میتواند موانع جذب تأمین مالی برای کسب و کار خود را از میان برداشته و به سوی رشد و توسعه در کسب و کار خود بپردازند. همچنین، یکی دیگر از مواردی که از گفتگوهای صورتگرفته با مصاحبهشوندگان به دست آمد، مقولهی گزینشی بازاریابی و اطلاعرسانی است. مقصود از این مؤلفه فعالیتها و اموری است که سازمانهای مردم نهاد به واسطهی حضور فعال و مؤثر هم در بستر اجتماعی و مواجهه با مردم و نهادها و هم در بستر مجازی با رویکرد بازاریابی و تبلیغات، سعی در شناساندن و معرفی فعالیتها و حوزههای تخصصی خود به قصد جذب مشارکت افراد و نهادها با اهداف گوناگون به ویژه جذب منابعی جهت تأمین مالی برای کسب و کار صورت میدهد. این حضور مؤثر میتواند در رویدادهای مختلف و در قالب برگزاری سمینارها، بازاراچههای خیریهای، حضور نمایشگاهی، کنسرت و یا حتی در فضای مجازی پرداختن به برندسازی مجازی شکل اجرایی به خود بگیرد. آنچه که فرض مسلم است، کسب و کارهای سازمانهای مردم نهاد میبایست از تمامی ظرفیتها و منابع موجود در راستای جذب تأمین مالی برای توسعه کسب و کار خود بهره ببرد.
دومین محوری که در ارتباط با توانمندسازی سازمانهای مردم نهاد در تحقیق مورد بررسی قرار گرفت، موضوع حوزههای فعالیتی سازمانهای مردم نهاد میباشد که از مصاحبهشوندگان پرسیده شده بود که چه حوزههایی اگر سازمانهای مردم نهاد بدان ورود کنند میتوانند در آن موفقیت بیشتری را به دست آورند. مطابق با یافتههای تحقیق در بخش کیفی، از منظر مصاحبهشوندگان، دو مقولهی کلی در قالب مقولههای گزینشی بر مبنای مقولههای محوری و باز، شناسایی گردید. این دو مقولهی گزینشی عبارتند از: حوزههای جامعهمحور و حوزههای کسب و کار (تجاری). به عبارتی، مصاحبهشوندگان هم قائل به حضور سازمانهای مردم نهاد در فعالیتهای اجتماعمحور بودهاند و هم فعالیتهای تجاری. مقصود از فعالیتهای جامعهمحور آن دسته از اقدامات و اموری است که هم جنبهی داوطلبانه و خیریهای دارد و هم با هدف ارتقای سطح رفاه اجتماعی صورت میگیرد. در واقع، جنس فعالیتهای آن به گونهای است که منافع آن یا مستقیم به جامعه هدف مورد نظر میرسد و یا کلیت ساختار عمومی جامعه از آن منتفع میگردد. در واقع، نفع اینگونه اقدامات مستقمیاً متوجه جامعه میباشد. از جمله این فعالیتهای جامعهمحور میتوان به توانمندسازی اقشار ضعیف و حاشیهنشین، تسهیلگیری اجتماعی، حل معضلات و ناهنجاریهای اجتماعی، مددکاری، آموزش عمومی و مانند آن نام برد که مؤلفهی حوزههای جامعهمحور در دو دستهی فعالیتهای اجتماعی و توانمندسازی جوامع محلی طبقهبندی شدند. همچنین، از منظر مصاحبهشوندگان، یکی دیگر از مؤلفههای فعالیت سازمانهای مردم نهاد، حوزههای کسب و کارمحور یا همان حوزههای فعالیتهای تجاری میباشد. در ذیل مؤلفههای کسب و کارمحور، دو مقولهی فعالیتهای اقتصادی و فعالیتهای تخصصی اشاره شده است. منظور از مؤلفههای کسب و کارمحور، حوزههای فعالیتی است که سازمانهای مردم نهاد میتوانند هم به عنوان یک بنگاه اقتصادی در زمینهی مشاغل کارگاهی، تعاونیها، کارآفرینی، طرحهای اشتغالزایی و هم به عنوان یک بنگاه تخصصی و مهارتافزایی در زمینهی هنر، گردشگری، حقوق شهروندی و آموزشهای تخصصی ورود پیدا کند، که رویکرد تمامی این فعالیتهای کسب و کاری علاوه بر اینکه درآمدزاییهایی برای خود سمنها ایجاد میکند، میبایست سهمی را از منافع حاصله برای جامعه در نظر داشت.
سومین محوری که در ارتباط با سازمانهای مردم نهاد در تحقیق مورد بررسی قرار گرفت، موضوع توانمندسازی سازمانهای مردم نهاد در راستای ارتقای کسب و کاریشان بوده است. مطابق با یافتههای تحقیق در بخش کیفی، از منظر مصاحبهشوندگان، دو مقولهی کلی در قالب مقولههای گزینشی بر مبنای مقولههای محوری و باز، شناسایی گردید. این دو مقولهی گزینشی عبارتند از: عوامل درونسازمانی و عوامل برونسازمانی میباشد. عوامل درونسازمانی ناظر بر آن دسته از مؤلفههای سازمانی است که میتواند در هدایت یک سازمان در زمینهی کسب و کاری خود منجر به نتایج مطلوب و دستیابی به اهداف از پیشتعیینشده میباشد. از منظر مصاحبهشوندگان از جمله عوامل درونسازمانی در موضوع توانمندسازی کسب و کار سمنها، میتوان به مقولههایی از قبیل نقش مدیریت منابع انسانی، نقش مدیریت دانش و نقش هدایتگری مدیریت ارشد سازمان اشاره نمود. بایستی توجه داشت که امروزه بسیاری از سازمانها بر این عقیده که برای دستیابی به نتایج مطلوب سازمانی و موفقیت در کسب و کار، داشتن نیروی انسانی ماهر و توانمند بسیار میتواند تعیینکننده باشد. چنانچه در بسیاری از سازمانها و در حوزههای مختلف اعم از نفت، خودروسازی، گردشگری، بانکداری، آموزشی و دانشگاهی و امثالهم بر رویکردهای توانمندسازی کارکنان به عنوان یکی از وظایف واحد منابع انسانی در سازمان تأکید و اقدام میکنند. سایر نقشها و وظایف مدیریت منابع انسانی اعم از کار تیمی، مباحث مربوط به انگیزش کارکنان و علیالخصوص آموزش کارکنان از دیگر مواردی است که میتواند به توانمندسازی سازمانهای مردم نهاد کمک نماید. همچنین، رویکرد دانشی در سازمان به عنوان یک دیدگاه منبعمحور و حتی استراتژیک در عملیات سازمانی در توسعه توانمندیهای کارکنان اعم از ارتقای سطح دانش، خلاقیت و نوآوری نیز میتواند در راستای توانمندسازی کلان سازمانی مثمر ثمر واقع گردد. در کنار این موارد طبیعتاً، رویکرد مدیریتی و رهبری سازمان به عنوان سکانداران کسب و کار در بخشهای مختلف اعم از رسد تغییر و تحولات بازار و جامعه و تصمیمگیری مبتنی بر اطلاعات گردآوریشده از فضای صنعت، گسترش و توسعه ارتباطات سازمانی، جذب حمایتهای اجتماعی و مالی و ... از جمله موارد مهم و تأثیرگذار در قرار گرفتن کسب و کار سمنها در مسیر درست میباشد. اما عوامل برونسازمانی به عنوان دیگر مؤلفهی شناساییشده در تحقیق در ذیل توانمندسازی سازمانهای مردم نهاد، ناظر بر همکاریها و تشریک مساعیهایی است که رهبران سازمانی مبتنی بر خطمشی و سیاستهای سازمان بدان پرداخته و در راستای دستیابی به اهداف سازمانی از آن بهره میبرند. از منظر مصاحبهشوندگان در تحقیق، دو مقولهی همکاری با بخش دولتی در مورادی از قبیل استفاده از امکانات دولتی، همراهی با سیاستهای دولتی، توسعه روابط نهادی و غیره و همکاری با بخش خصوصی در مورادی از قبیل مشاوره گرفتن از بخش خصوصی و همکاریهای متقابل با آن میتواند در توانمندسازی سازمانهای مردم نهاد نقش بنیادی ایفاء نمایند.
چهارمین محوری که در ارتباط با توانمندسازی سازمانهای مردم نهاد در تحقیق مورد بررسی قرار گرفت، موضوع سیستم مدیریت یادگیری الکترونیکی کارکنان سازمانهای مردم نهاد در ارتباط با موضوع آموزش کارکنان بوده است. مطابق با یافتههای تحقیق در بخش کیفی، از منظر مصاحبهشوندگان، دو مقولهی کلی در قالب مقولههای گزینشی بر مبنای مقولههای محوری و باز، شناسایی گردید. این دو مقولهی گزینشی عبارتند از: توانمندسازی الکترونیکی کارکنان و بسترسازی الکترونیکی. مؤلفهی توانمندسازی الکترونیکی کارکنان ناظر بر ارتقای سطح توانمندسازی کارکنان در سازمانهای مردم نهاد مبتنی بر فضای مجازی و فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی میباشد. از منظر مصاحبهشوندگان، سه مقولهی آموزش الکترونیکی کارکنان، دانش الکترونیکی کارکنان و مهارتهای الکترونیکی کارکنان در چارچوب توانمندسازی الکترونیکی کارکنان قرار گرفته است. امروزه فناوری اطلاعات بیش از پیش توسعه پیدا کرده و فرآیندها و ساختارهای سازمانی را نیز دچار تغییر و تحول نموده است. این تغییرات را هم میتوان در وظایف شغلی کارکنان، ماهیت فرآیندها و حتی تغییرات جدی در ماهیت کسب و کارها مشاهده نمود. بنابراین، بسیاری از سازمانها در سطح جهانی اقدام به سازگارسازی عملیات و فرآیندهای سازمانی چه در بعد زیرساختی و چه در بعد نیروی انسانی پرداختهاند. سازمانهای مردم نهاد به منظور بهرهوری بیشتر از نیروی انسانی خود و کسب منافع فزاینده در فضای صنعت ناگزیر میبایست به سمت اینگونه مهارتها و قابلیتها برود و بدین طریق قابلیت رقابتپذیری سازمانی خود را افزایش دهد تا بتواند بدین طریق نیز به مزیت رقابتی دست یابد. مسلماً، هرچه سطح مهارتهای نیروی انسانی در سازمان افزایش یابد (که پایه و اساس آن آموزش میباشد)، سطح بهرهوری و کارآمدی سازمانی نیز افزایش مییابد و رابطهی مستقیمی میان آموزش کارکنان و افزایش سطح عملکرد سازمانی به واسطهی عملکرد فردی و تیمی کارکنان میباشد. بدین رو، از منظر مصاحبهشوندگان، برای اینکه بتوان یک سیستم مدیریت یادگیری الکترونیکی در سازمان پیاده نمود، پیش از آن میبایست بستر لازم فراهم گردد. این بسترسازی میتواند در ابعاد ساختارهای الکترونیکی از قبیل به روزرسانی تجهیزات، الکترونیکیسازی وظایف و فعالیتها، ایجاد نظام اطلاعاتی الکترونیکی و همچنین ارزشیابی الکترونیکی از قبیل نظام مدیریت عملکرد الکترونیکی و نظام پاداش الکترونیکی پرداخته شود. سپس میتوان با در پیش گرفتن رویکرد توانمندسازی کارکنان در زمینهی الکترونیکی به مباحث آموزشی (فضای مجازی، شبکههای اجتماعی، ماشینهای هوشمند)، دانشی (تقویت سواد IT، تحلیل رسانههای الکترونیکی)، و مهارتی (تدوین محتوا، مدیریت صفحه کسب و کار، انجام وظایف شغلی مبتنی بر یادگیریهای الکترونیکی) آنان همت گمارد.
پنجمین و آخرین محوری که در ارتباط با توانمندسازی سازمانهای مردم نهاد در تحقیق مورد بررسی قرار گرفت، موضوع کمکهای دولتی در راستای ارتقای کسب و کارهای سازمانهای مردم نهاد میباشد. مطابق با یافتههای تحقیق در بخش کیفی، از منظر مصاحبهشوندگان، چهار مقولهی کلی در قالب مقولههای گزینشی بر مبنای مقولههای محوری و باز، شناسایی گردید. این مقولههای گزینشی عبارتند از: کمک به توسعه تجاری سمنها، کمکهای رسانهای، کمکهای پشتیبانی، و کمکهای بنیادین. دولتها به عنوان یکی از کنشگران اصلی در ساختار سیاسی کشورها فعالیت میکنند و چون بازیگری قدرتمند میباشند میتوانند به در نقش تسهیلکننده و یا محدودکننده در هر امری وارد شوند. اگر در اندیشهی سیاسی دولتها و بر اساس اولویتهای سیاسی نظام حاکمیت، امری با اهمیت تلقی گردد، مسلماً در توسعه و پیشبرد آن تلاش خواهند نمود. به همین منظور، اگر در اندیشهی سیاسی دولتها اموری از قبیل سازمانهای مردم نهاد پذیرفته شده باشد، طبیعتاً دولتها حمایتهای لازم را از آن به عمل میآورند. حال اینکه دولتها سوای پذیرش یا عدمپذیرش سازمانهای مردم نهاد به عنوان کنشگران عرصه اجتماعی چگونه میتوانند به آنان در حوزههای کسب و کاریشان کمک نمایند، موارد مختلفی از منظر مصاحبهشوندگان مطرح گردیده است. از جمله میتوان به کمکهایی در زمینهی توسعه تجاری سمنها در ابعاد اقتصادی، پروژهای، و مالی؛ کمکهای رسانهای در ابعاد تبلیغاتی و رویدادی؛ کمکهای پشتیبانی در ابعاد فکری، آموزشی و اجتماعی؛ و کمکهای بنیادین در ابعاد قانونی و ساختاری اشاره نمود. در واقع، چنانچه مشاهده میشود، دولتها میتوانند به مثابهی یک ساختار حمایتی در پیشبرد نه تنها سمنها، بلکه در بسیاری از امور عمل کنند که البته تمامی این موارد به اولویتهای سیاسی هم از منظر سیاست خارجی و هم از منظر سیاست داخلی بستگی دارد.
نتیجهگیری و پیشنهادها
امروزه در بسیاری از کشورها به ویژه در کشورهای توسعهیافته از ظرفیتهای سازمانهای مردم نهاد در جهت توسعه اقتصادی، توسعه اجتماعی، توسعه سیاسی و حفاظت زیستمحیطی بهره میبرند و به این قبیل سازمانها نه به دید سازمانهای مخل نظام اداری، بلکه به عنوان سازمانهای کمککننده و حمایتی نگریسته میشوند و به طرق مختلف سعی در تقویت و ارتقای حوزهی فعالیت سازمانهای مردم نهاد میباشند. اگرچه در ابتدای شکلگیری سازمانهای مردم نهاد ماهیت اصلی فعالیت آنان صرفاً اجتماعی بوده است؛ بدون هیچگونه چشمداشت مالی از انجام فعالیتهای خود، اما رفتهرفته و با توجه به اثرگذاری مطلوب سازمانهای مردم نهاد در فضای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه، حوزهی فعالیت آنان گسترش پیدا کرده و میتوانند به عنوان بنگاههای تجاری در بخشهای مختلف و با ساختارهای متفاوت فعالیت نمایند. هرچند، نگاه اجتماعی سازمانهای مردم نهاد از بین نرفته است و صرفاً به توسعه حیطهی فعالیت گرایش پیدا کردهاند و آن هم با تأکید بر سودرسانی حداکثری به جامعه. یعنی علیرغم اینکه سمنها وارد فعالیتهای تجاری و اقتصادی شدهاند، اما نبایستی از هدف اصلی خود که اجتماعمحور بوده است دور شوند و اساساً تبدیل به یک بنگاه تجاری صرف شوند. به عبارت دیگر، منافع حاصل از فعالیتهای اقتصادیشان مجدداً در بستر اجتماعی نشر پیدا کرده و بسترسازی لازم جهت اشتغالزایی برای عموم مردم را فراهم سازند. مطابق با یافتههای تحقیق، از منظر مدیران و کارشناسان سازمانهای مردم نهاد که پیرامون چگونگی تأمین مالی پرسیده شده بود، بسیار بر همکاریهای بینبخشی با سازمانهای دولتی و شرکتهای خصوصی تأکید شده بود. چرا که میتوان با توسعه همکاریها با بخشهای دولتی و خصوصی چه در قالب فعالیتهای پیمانکاری و یا مشارکت در پروژه و درآمد حاصله از محل این فعالیتها جهت تأمین مالی اقدام نمایند. یکی از دلایل این امر، برخورداری سازمانها به ویژه بخش دولتی از امکانات و تسهیلات قدرتمندی است که میتوان سازمانهای مردم نهاد با نیروی انسانی داوطلبی که در اختیار دارد به این فعالیتها ورود پیدا کرده و برای تأمین مالی هزینههای جاری و خدمترسانی به جامعه هدف خود از این منابع بهره ببرد. اگر چه در این محور بر مدیران و کارشناسان بر فعالیتهای بازاریابی و تبلیغات و نیز توسعه سرمایه اجتماعی و جذب حمایتهای عمومی و سازمانی نیز تأکید داشتند. در ارتباط با محور ابعاد فعالیتهای حوزهی سمنها، تأکید ابتدایی کارشناسان و مدیران سمنها بر فعالیتهای جامعهمحور مانند توانمندسازی جوامع محلی و به طور کلی فعالیتهای اجتماعی بوده است اما حضور در فعالیتهای تجاری و اقتصادی و یا انتخاب حوزهی خاصی از فعالیت را رد نکردند و با توجه به شرایط اقتصادی جامعه و اثرگذاری مطلوبتر سازمانهای مردم نهاد مشارکت در این حوزهها نیز پیشنهاد و توصیه گردید. در خصوص محور اقدامات توانمندساز سمنها برای ارتقای کسب و کارشان نظرات مدیران و کارشناسان در دو بخش عوامل درونسازمانی و عوامل برونسازمانی دستهبندی گردید. مسلماً هر کسب و کاری برای توسعه و بهبود شرایط فعالیتی خود نیازمند برخورداری از نیروی انسانی ماهر و دانشمحور میباشد که این بخش از فعالیت نیازمند توجه سمنها در صورت ورود به عرصهی تجاری و به به عنوان یک کسب و کار به بخش منابع انسانی سازمان میباشد. در واقع، سمنها میبایست ساختارهای سازمانی خود اعم از سبک رهبری، سبک مدیریت، تدوین استراتژی، بخش پشتیبانی و سایر بخشهای یک سازمان را در ساختار سازمانی خود ایجاد نمایند و با یک هماهنگی بینبخشی اقدام به فعالیت نمایند. در واقع، یکپارچهسازی درونسازمانی بسیار میتواند در موفقیت فعالیتهای کسب و کاری سمنها با توجه به اندازههای کوچک و متوسط آنان کمک نماید. در کنار عوامل درونسازمانی، توسعه ارتباطات سازمانی و همکاری با بخش دولتی و خصوصی به عوامل درونسازمانی مسلماً میتواند در حوزههای مختلفی اعم از انتقال فناوری، تجربه، دانش، مهارتها، اطلاعات و غیره به سمنها کمک نماید. اما در خصوص رویکرد الکترونیکی مدیریت سمنها، نظر کارشناسان و مدیران سمنها در ابتدا بر بسترسازی نظام الکترونیکی و سپس توانمندسازی الکترونیکی کارکنان سمنها از طریق آموزش، مدیریت دانش و افزایش سطح مهارتها اشاره داشتند. در نهایت نیز، از منظر کارشناسان و مدیران سازمانهای مردم نهاد مورد مطالعه، راههایی که اختصاصاً دولت میتواند به سمنها در ارتقای کسب و کار به آنان کمک نماید در بخشهای پشتیبانی مانند فکری، آموزشی، و اجتماعی؛ بنیادین مانند رفع موانع قانونی و ساختاری؛ توسعه تجاری فعالیتهای سمنها مانند پروژهای، اقتصادی و کمکهای مالی؛ و بعد رسانهای اعم از تبلیغات و مدیریت رویدادها طبقهبندی گردید. به طور کلی و بر اساس یافتههای پژوهش پیشنهادهای کاربردی زیر ارائه میگردد:
منابع
[1] دانشجوی دکتری مدیریت برنامه ریزی فرهنگی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوارسگان
[2] عضو هیأت علمی گروه برنامه ریزی فرهنگی، دانشگاه آزاد اسلامی علوم تحقیقات
[3] Non-Governmental Organizations (NGOs)
[4] Tembo
[5] Facilitation
[6] Mueller-Hirth
[7] Simpson
[8] Gibcus & Hoesel
[9] De Kort & Vermeulen
[10] Clare
[11] Fong & Snape
[12] Morin
[13] Conger & Kanungo
[14] Javed
[15] Andrade
[16] Jauhari
[17] Hersey
[18] Lawer
[19] Belyaeva
[20] Peterson
[21] Botsman & Rogers
[22] Gopalakrishnan & Matthews
[23] Walsh
[24] Haji & Pasebani
[25] Karpak & Topcu
[26] Parnell
[27] Silverman
| Article View | 2,370 |
| PDF Download | 818 |