نوع مقاله : مقاله پژوهشی
جایگاه نظریه تقصیر به مفهوم نوعیِ نسبی در مسئولیت مدنی
کودکان ممیز و مبتلایان به اختلال روانی
سید حسین صفایی[1] علیرضا آبین[2]
تاریخ دریافت: 18/5/1402 تاریخ پذیرش: 25/10/1402
چکیده
در این مقاله، به بحث پیرامون مسئولیت مدنی صغار و بیماران روانی به صورت مطالعه تطبیقی، با روش تحقیق توصیفی- تحلیلی پرداخته شده است و به این پرسش محوری پاسخ داده شده که اساساً، با چه معیاری باید اقدام به سنجش رفتار زیانبار صغار و افراد مبتلا به اختلالات ذهنی نمود؟ نگاهی به تاریخ مسئولیت مدنی به خوبی حکایت از این دارد که حقوق مسئولیت مدنی، در پاسخ به این سؤال، همواره بر سر یک دو راهی قرار داشته است: در یکسو، مسائل عاطفی، اخلاقی، انصاف و عدالت ماهوی اقتضای منتفی شدن یا تعدیل مسئولیت مدنی این افراد را دارند؛ و در سوی مقابل، هدف نهایی حقوق مسئولیت مدنی یعنی اعاده وضع سابق و جبران زیانهای ناروا، کاوشهای پیچیده شخصی، ذهنی و روانی را با تأملی جدّی مواجه میسازد! همین تردیدها سبب شده تا نظامهای حقوقی دیدگاههای مختلفی را در این خصوص برگزینند: برخی جانب زیاندیده را گرفته و از حکومت معیارهای نوعی در حقوق مسئولیت مدنی دفاع کردهاند، و عدهای نیز به سمت حمایت از صغیر و مجنون گرایش یافته و معیار شخصی تقصیر را اختیار نمودهاند؛ با وجود این، به نظر میرسد که باید رویکردی میانه را برگزید و از معیار «نوعیِ نسبی» به عنوان ملاک ارزیابی رفتار صغار ممیز و بیماران مبتلا به اختلال روانی بهره گرفت، و بر این اساس، تفسیری منعطفتر و منضبطتر از «رفتار متعارف» در مواد 951 تا 953 ق.م. ارائه داد.
واژههای اصلی: مسئولیت مدنی، صغیر، مجنون، بیماری روانی، معیار نوعی، معیار شخصی، تقصیر، معیار مختلط، حقوق تطبیقی.
حمایت از محجورین، از دیرباز دغدغه جدّی نظامهای حقوقی بوده است. در مورد صغار و بیماران روانی، یکی از بحثانگیزترین مباحث، مربوط به مسئولیت مدنی آنهاست (صفایی، 1392: 239 به بعد). دلیل آن نیز واضح است زیرا پرسش از تأثیر یا عدم تأثیر اوصاف شخصی و روانی در حقوق مسئولیت مدنی، روی دیگری نیز دارد، و آن، تعیین قلمرو هر یک از اخلاق و حقوق است.
صغار و بیماران روانی از نظر توانایی ادارک و تمیز در یک مرتبه نیستند، برخی به کلی فاقد قوای عقلانی بوده و خط ارتباط ذهنی آنها با عالم واقعیت کاملاً قطع است و برخی به فراخور دارای درجاتی از قوه فهم و درک بوده و تا حدودی قادر به تشخیص محتوای رفتار خود و پیشبینی عواقب فعالیتهایی که انجام میدهند هستند، ضمن اینکه واجد میزانی از توانایی جهت کنترل ضابطهمند رفتار خود نیز میباشند. بدیهی است که تمامی افرادی که در این دسته جای میگیرند، در یک سطح نیستند، زیرا توانایی عقلانی دارای درجاتی است و تابع عواملی نظیر سن، میزان تحصیلات، تجربه، آگاهی، ضریب هوشی، محیط زندگی و... میباشد. (برای مطالعهای مفصل و تطبیقی، ر.ک.: صفایی و آبین، 1401: 13-54). در خصوص مسئولیت مدنی صغار و بیماران روانی، گاهی روی سخن به صغار غیرممیز و مجانین فاقد تمیز (مجنون مطلق) است و گاه دیگر، بحث از مسئولیت مدنی کودکان ممیزی است که هنوز به سن اهلیت کامل حقوقی نرسیدهاند و یا بحث از مسئولیت بیمارانی است که هرچند مبتلا به اختلالات روانی هستند لیکن، نظر به درجه این اختلال روانی، دارای بهرهای از توانایی عقلی و قوه تمیز میباشند. در این نوشتار –اگرچه بیتوجه به صغار و مجانین غیر ممیز نیستیم- تمرکز بیشترمان بر روی ضمان صغار و بیماران روانی ممیز است، از اینرو، در پی پاسخ به این پرسش هستیم که اگر کودک یا فرد مبتلا به بیماری روانی سبب ایراد زیانی ناروا به سایرین شود، آیا ملزم به جبران خسارت است یا خیر؟ در پاسخ به این پرسش، کوشش شده تا وضعیتی روشن از نظام حقوقی ایران در این خصوص ارائه شود و احیاناً پیشنهادهای لازم برای بهبود وضعیت مسئولیت مدنی صغار ممیز و بیماران روانی ممیز مطرح گردد؛ ضمن اینکه در حد ضرورت به حقوق تطبیقی نیز اشاره شده است.
طبق یک تقسیمبندی میتوان دو رویکرد نسبت به مسئله مسئولیت مدنی صغار و بیماران روانی برشمرد: رویکرد سنتی و رویکرد جدید. در رویکرد سنتی که عموماً حقوقدانان و قضات ایرانی با آن مأنوسترند و ادبیات تقریباً مناسبی در نوشتههای حقوقی و فقهی به خود اختصاص داده است، دو جریان فکری مشاهده میشود: یکی دیدگاه طرفداران استفاده از معیارهای نوعی است که اعتقاد به مسئولیت مدنی کامل و فوری صغار و بیماران روانی دارند؛ و دیگری، دیدگاه پیروان معیار شخصی است که طرفدار انتفای کامل یا تعدیل جزئی مسئولیت مدنی صغار و بیماران روانی میباشند. با وجود این، مروری بر ادبیات نسبتاً نوینی که در حوزه مسئولیت مدنی صغار و بیماران روانی ممیز در کشورهای غربی و بهویژه اسناد جدید اروپایی مطرح شده، نشان از ظهور دیدگاه جدیدی دارد که ما از آن تحت عنوان «معیار مختلط یا نوعیِ نسبی» یاد میکنیم؛ معیاری که میکوشد از یکسو، از پیچیدگیهای موجود در معیار شخصی بکاهد و از دیگر سو، خشونت و سختگیری موجود در معیار نوعی را تعدیل کند.
این در حالی است که نظام حقوقی و فقهی ما بیشتر با ادبیات سنتی آشناست و کمتر اثری از ادبیات جدیدتر در آثار حقوقی و آرای قضایی مشاهده میشود، بنابراین در ادامه مباحث، ابتدا به بیان دیدگاههای سنتی در خصوص مسئولیت صغار و بیماران روانی خواهیم پرداخت، و سپس با تفصیل بیشتر به طرح نظریه نوعی نسبی میپردازیم و پیشنهادهایی برای استفاده از این دیدگاه در نظام حقوقی داخلی ارائه خواهیم داد.
مطالعه تاریخ حقوق نشان میدهد که مسئله مسئولیت مدنی صغار و بیماران روانی از پیچیدهترین و مورد اختلافترین مباحث بوده است (صالح، 2002: 124 و 125). از گذشته تا به حال به ویژه دو رویکرد سنتی در قبال این مسئله شکل گرفته است. عدهای بدون فرق گذاشتن میان محجورین با اشخاصی که دارای اهلیت کامل هستند، حکم به ضمان ایشان در صورت ایراد زیان به دیگری دادهاند. این عدّه معیار تحقق مسئولیت مدنی را نوعی و موضوعی میدانند و معتقدند که وضعیت سِنّی و روانی فاعل زیان هیچ تأثیری بر مسئولیت وی ندارد. در مقابل، گروهی بر این اعتقادند که باید شرایط سِنّی و روانی افراد در تحقق مسئولیت آنها مؤثر باشد، به همین جهت، این عده معیار تحقق مسئولیت را شخصی و درونی میدانند. در ادامه به مطالعه این دو دیدگاه سنتی خواهیم پرداخت:
بنیادیترین و صریحترین ماده ناظر به مسئولیت قهری محجورین، ماده 1216 ق.م. است که مقرر داشته: «هرگاه صغیر، مجنون یا غیررشید باعث ضرر شود ضامن است». این ماده به صراحت حکم به مسئولیت مدنی صغیر یا مجنون داده است؛ و از این حیث با سابقه فقهی مسئله در حقوق اسلام کاملاً همخوان میباشد زیرا مشهور فقیهان امامیه (سبحانی، 1435: 213؛ موسوی بجنوردی، 1419: 173؛ جمعی از نویسندگان، بیتا: 158؛ مغنیه، 1421: 52؛ حسینی عاملی، 1419: 142؛ سبحانی، 1429: 385 و 386) و نیز، مشهور فقیهان اهل سنت اعم از حنفیه (الکاسانی الحنفی، 1409: 167 و 168. حیدر، 1417: 604 و 605؛ الجزیری، 1424: 325 و 327)، مالکیه (القرطبی، 1432: 385؛ الجزیری، 1424: 328؛ مهنا، 1974: 74)، حنابله (البهوتی، 1402: 116)، شافعیه (الجزیری، 1424: 327؛ الفیروز آبادی الشیرازی، بیتا: 196؛ نقل از: مهنا، 1974: 73) حکم به تحقق ضمان قهری دادهاند (زحیلی، 1429: 604؛ همو، 1433: 50 و 51؛ مصطفی، 1403: 98 و 99، ش 46؛ حیدر، 1417: 604 و 605؛ لطفی، 1970: 77 و 79؛ هیئه کبار علماء الاسلام، 1429: 225؛ محمصانی، 1339: 286؛ الجزیری، 1424: 324 تا 328؛ احمد، 2014: 278 و 279). چراکه در نگاه مشهور فقیهان اتلاف یک واقعه مادی محض است که در آن صرف استناد عرفی زیان، سبب مسئولیت شخص زیانزننده است؛ بنابراین وجود یا فقدان قصد، علم، بلوغ، عقل و اموری از این دست، در تحقق ضمان قهری شخص زیانزننده نقشآفرین نیستند. به بیانی دیگر، مشهور فقیهان، نحوه ایراد خسارات را به دو نوع مستقیم (اتلاف بالمباشره) و غیر مستقیم (اتلاف بالتسبیب) تقسیم کرده و در هر دوی آنها، تحقق ضمان را مبتنی بر مبنای مسئولیت محض (عینی) و نه مسئولیت مبتنی بر تقصیر میدانند و معتقدند که صرف احراز رابطه سببیت میان ضرر و فعل زیانبار برای تحقق مسئولیت زیان زننده کفایت میکند و نیازی به تحلیل رفتار او از حیث اینکه مقصرانه بوده یا خیر، نمیباشد. البته از آنجا که احراز این رابطه استنادی در اتلاف بالمباشره وضوح بیشتری دارد و در اتلاف بالتسبیب، مبتلا به نوعی خفاست؛ به همین جهت، تحلیل نحوه عملکرد فاعل زیان اهمیت مییابد و بررسی میشود که آیا رفتار زیانبار او توأم با تقصیر بوده است یا خیر. با وجود این، فقیهان در آنجا که تحقق تقصیر را در احراز رابطه سببیت مؤثر میدانند (نظیر خسارات باواسطه و ضمان ناشی از تسبیب)، از تقصیر مفهومی نوعی ارائه میکنند یعنی وجود یا فقدان عنصر روانی تمیز را در تحقق تقصیر دخالت نمیدهند بلکه تقصیر را مبتنی بر عنصری مادی دانسته و صرف خروج از رفتار یک انسان متعارف و معقول را موجب ارتکاب تقصیر میدانند. بر این اساس، رفتار صغار و مجانین نیز با رفتار یک شخص متعارف و معقول در شرایط حادثه سنجیده میشود و در صورت خروج از رفتار مزبور، ایشان هم مقصر قلمداد میشوند (کاشف الغطاء، 1432: 176 و 177؛ رشتی، 1388: 79؛ نجفی، بیتا: 97؛ حسینی مراغی، 1417: 435؛ برای مطالعه مواد 912 و 913 مجله الاحکام العدلیه، ر.ک.: حیدر، 1417: 597 تا 603؛ مهنا، 1947: 70 تا 72؛ الصافی، 1431: 107 به بعد).
حکم به مسئولیت صغار و بیماران روانی بهویژه بر اساس رویکرد حقوقدانانی که مبنای مسئولیت را «نفی اضرار ناروا» و یا صِرف احراز «استناد عرفی زیان به زیانزننده» دانستهاند قابل توجیه است چرا که ایراد خسارت، واقعهای مادی محض است و عرف زیان وارده را مستند به زیانزننده صغیر یا مجنون میداند. همچنین اگر مبنای مسئولیت (خواه در اتلاف یا تسبیب)، نظریه «تقصیر» باشد و یا لااقل ارتکاب تقصیر را رکن یا شرط ضمان ناشی از تسبیب بدانیم، بازهم حکم به مسئولیت مدنی صغار یا مجانین میشود؛ زیرا مشهور حقوقدانان ایرانی برپایه جمع مواد 951 تا 953 ق.م.[3] معتقدند که تقصیر مفهومی نوعی و اجتماعی دارد و تجاوز از رفتار متعارف یا هنجارهای اجتماعی، معیار سنجش عملکرد مقصرانه است. این فرض قانونی بر تمامی اشخاص جامعه تحمیل میشود و نتیجهاش، مقایسه رفتار صغیر و مجنون با رفتار انسانی متعارف و معقول است. بنابراین فرد محجور نیز میتواند مقصّر باشد و در نتیجه، مسئول جبران زیان است (صفایی، 1392: 248 به بعد؛ صفایی و رحیمی، 1399: ش 218؛ جعفری لنگرودی، 1391: 58؛ همو، 1387: 25؛ کاتوزیان، 1387: 40 تا 43، ش 358 تا 361؛ همو، 1375: 180 تا 182، ش 412؛ یزدانیان، 1395: ج1، 237؛ عباسلو، 1394: 195؛ قاسمزاده، 1395: 71؛ لطفی، 1393: 231 و 232؛ تقیزاده و هاشمی، 1394: 136؛ رهپیک، 1395: 33؛ حیاتی، 1392: 284 به بعد؛ دارابپور، 1390: 176 و 177؛ باریکلو، 1393: 152؛ بهرامی احمدی، 1391: 458؛ امیری قائممقامی، 1385: 304 و 309). وانگهی، همانطور که گفته شد از دیدگاه مشهور فقیهان نیز ملاک تشخیص تقصیر، کاملاً نوعی و مادی میباشد (در فقه امامیه، ر.ک.: رشتی، 1388: 85 و 86؛ نجفى، بیتا، 148؛ و در فقه عامه، ر.ک.: مصطفی، 1403: 102؛ مهنا، 1974: 83، 84، 91، 92، 93 و 94 و 99).
در مجموع، مشهور حقوقدانان ایرانی و فقیهان معتقدند در فرضی که صغیر یا مجنونی ایراد زیان کند، اصل بر مسئولیت مدنی اوست (ماده 1216 ق.م.)، مگر اینکه سرپرست آنها مرتکب تقصیر شده و زیان مستند به او باشد (ماده 7 ق.م.م.). محاکم داخلی نیز همگام با دیدگاه مشهور حقوقدانان ایرانی و فقیهان، نظریه مسئولیت مدنی کامل و فوریِ صغار و بیماران روانی را پذیرفتهاند که نمونه بارز آن، رأی وحدت رویه ردیف 60/1 مورخ 29/01/1360 است که بیان داشته: «مطابق مواد 1216 و 1183 ق.م.، در صورتی که صغیر باعث ضرر غیر شود، خود ضامن و مسئول جبران خسارت است و ولیّ او بهعلت عدم اهلیت صغیر، نماینده قانونی او میباشد. بنابراین جبران ضرر و زیان ناشی از جرم در دادگاه جزا، به عهده شخص متهم صغیر است و محکوم بهِ مالی، از اموال خود او استیفاء خواهد شد» (حسینی، 1387: 314). افزون بر این رأی، میتوان به نظریه مشورتی ردیف 36، شماره 3768/7 مورخ 23/08/1364 (قاسمزاده، رهپیک و کیایی، 1388: 438)، نظریه مشورتی شماره 3768/7 مورخ 23/8/64 (مرکز مطبوعات و انتشارات قوه قضائیه، 1396: 372)، نشست قضایی استان تهران مورخ 20/2/97 به شماره کد 5926-1398، نشست قضایی استان یزد مورخ 4/8/98 به شماره کُد 6907-1399 اشاره کرد که همگی مسئولیت صغار و بیماران مبتلا به اختلالات روانی را مبتنی بر معیاری نوعی دانستهاند. همچنین، در دادنامه شعبه 182 دادگاه حقوقی تهران به شماره 260 مندرج در پرونده کلاسه 82/182/22 مورخ 05/04/1382 که در آن دو کودک با همکاری یکدیگر به اتومبیل خواهان خسارت وارد کرده بودند، دادگاه در نهایت مقرر داشت: «... نظر به اینکه اتلاف مال غیر، از موجبات ضمان است و در تحقق آن تفاوتی بین صغیر ممیز و یا غیر صغیر نیست؛ زیرا ضمان قهری از احکام وضعی بوده (که) منتزع از شرایط عمومی تکلیف نیست. بدین اعتبار، دادگاه مسئولیت خواندگان را به نحو تناصف و مساوات نسبت به خسارت وارده به اتومبیل ثابت دانسته.......» (میرشکاری، 1394: 346).
با وجود این، آرای مزبور قابل انتقاد مینماید زیرا اولاً، معیار ارتکاب تقصیر از ناحیه صغار و بیماران روانی را در آنجا که تقصیر مؤثر در تحقق مسئولیت مدنی است، «نوعی» دانستهاند، درحالیکه خواهیم گفت که لااقل در خصوص صغار ممیز و بیماران روانی ممیز، امکان استفاده از معیار «مختلط یا نوعیِ نسبی» برای ارزیابی رفتار زیانبار موجود است؛ ثانیاً، ایراد اساسی دیگر این آرا، بیتوجهی به ماده 7 ق.م.م. و مغفول ماندن از ظرفیت آن - در راستای تعدیل مسئولیت محجور و کمک به زیاندیده- است. این درحالی است که دادگاه میتواند در وهله نخست بهجای حکم به مسئولیت محجور، به واکاوی پیرامون نحوه عملکرد سرپرست او بپردازد تا در فرض احراز تقصیر، مسئولیت را متوجه سرپرست نماید.
در پایان گفتنی است که در نظامهای حقوقی خارجی، بهویژه در حقوق کنونی فرانسه مسئولیت مدنی صغار یا بیماران روانی بههیچوجه تکیه به محدوده سِنّی و میزان تمیز یا درک آنها از عدم مشروعیت افعالشان و نیز میزان درکشان از عواقب و خطرات رفتارشان ندارد، زیرا هدف، حمایت از زیاندیدگان است. (Von Bar et al., 2009: 3532; Van Dam, 2013: n. 813-2). وانگهی، در ماده 1-1340 یکی از طرحهای مشهور اصلاح حقوق تعهدات فرانسه موسوم به طرح کاتالا آمده است: «شخصی که به دیگری زیان زند درحالیکه فاقد قوه تمیز است، مکلف به جبران خسارت است» (صفایی و رحیمی، 1397: 188). این حکم بسیار مشابه حکم ماده 2-489 قانون مدنی فرانسه مصوب 3 ژانویه 1968 (که بعدها به ماده 3-414 مصوب 5 مارس 2007 تبدیل شد) میباشد. البته ماده 1-1340 طرح کاتالا، راهحل ماده 3-414 مصوب 2007 را با عباراتی گستردهتر پذیرفته است.
نظام حقوقی هلند نیز در خصوص بیماران روانی معیار نوعی را پذیرفته و حکم به جبران زیان داده است (Von Bar et al., 2009: 3536). در حقوق برخی کشورهای شمال اروپا نظیر سوئد، دانمارک و فنلاند اصولاً امور روانشناختی و عناصر درونذاتیِ فاعل زیان مورد توجه قرار نمیگیرد و معیار نوعی پذیرفته شده است (Von Bar et al., 2009: 3275 & 3537).
در حقوق انگلیس نیز اصل بر مسئولیت بیماران و مجانین است؛ هرچند که رویه محاکم در این زمینه چندان روشن نیست. در برخی آرای قضایی، معیار نوعی پذیرفته شده و در برخی دیگر، معیار شخصی مسئولیت پذیرفته شده است. از اینرو، برخی محاکم مشروط به تحققِ شرایطی از جمله ناگهانی بودن، غیرقابل پیشبینی و غیرقابل کنترل بودن اختلال روانی، آن را نوعی دفاع و سبب معافیت از مسئولیت مدنی دانسته و کوشیدهاند این مسئله را به قوه قاهره (فورس ماژور) بازگردانند؛ دیدگاهی که در حقوق کانادا نیز پذیرفته شده است.(Harpwood, 2009: 138 - 139; Stuhmcke, 2001: 121; Van Dam, 2013: 276 – 277)
طرفدارانِ استفاده از معیارهای شخصی معتقدند که اصولاً صغر سن، ضعف یا فقدان عنصر روانیِ «ادراک و تمیز» در حقوق مسئولیت مدنی تأثیرگذار میباشد؛ بههمین جهت، در صورت ایراد زیان ناروا توسط صغار و بیماران روانی باید در الزام ایشان به جبران زیان تردید نمود. البته میان گرایشهای شخصیگرا در خصوص کیفیت و میزان اثرگذاری صغر سن و اختلال در عنصر روانی «ادراک و تمیز» در مسئولیت مدنی صغار و بیماران روانی، تفاوت است؛ لیکن وجه مشترک همه این گرایشهای متنوع این است که با تأثیر دادن عناصر شخصی و درونذاتی، خواهان منتفی شدن و یا تعدیل شدن مسئولیت مدنی این افرادند.
در حقوق اسلام، دو دیدگاه در مورد نحوه دخالت ویژگیهای روانی و سِنّی فاعل زیان مشاهده میشود که میتوان از آنها به نگرشهای حداقلی و حداکثری تعبیر نمود: طرفداران دیدگاه حداقلی، معتقدند که صغیر و مجنون قبل از اینکه دارای شرایط تکلیف شوند (یعنی بلوغ و عقل یابند)، از مسئولیت مدنی معافاند، لیکن این معافیت به صورت موقّت بوده و معلّق بر حصول شرایط تکلیف است، پس همین که کودک بالغ شود و مجنون افاقه یابد، نسبت به زیانهایی که قبل از مکلف شدن، وارد آوردهاند، ضامناند. مستند این عده، روایتی است که قلم تکلیف را از صغار و مجانین، قبل از بلوغ و افاقه برداشته است، بنابراین، تا هنگام بلوغ کودک و افاقه یافتن مجنون باید صبر نمود و پس از آن، حکم به منجز شدن ضمان معلق آنها داد (ر.ک.: انصاری، 1428: 126؛ آشتیانی رازی، 1429: 57 تا 65؛ ایروانی، 2007: 39؛ خوئی، 1417: 536 تا 538؛ همو، مصباح الفقاهه، بیتا: 261 و 262؛ تبریزی، 1416: 211؛ سیفی مازندرانی، 1428: 184؛ مروج جزایری، 1416: 55). طرفداران دیدگاه حداکثری، حکم به انتفای کامل ضمان صغیر و مجنون میدهند. در رویکرد اخیر، شاهد دو تفکر هستیم: عدهای از فقهای امامیه، مالکیه و ظاهریه، خسارات وارده از ناحیه صغار و مجانین را غیرقابل جبران (هدر) میدانند زیرا معتقدند که غیرممیزین همانند حیوانات یا بلایای طبیعی بوده و لزومی ندارد که زیانهای وارد از ناحیه آنها جبران گردد (کرکی عاملی (محقق ثانی)، 1414: 200؛ الغرناطی المالکی، 1975: 349؛ محمصانی، 1339: 309؛ صالح، 2002: 124)؛ و برخی دیگر از فقهاء برای حمایت از زیاندیده، ضمن حکم به انتفای ضمانِ محجور، اما با گرایش به مسئولیت جمعی، بار مسئولیت را بر عهده شخص ثالث (نظیر عاقله یا سرپرست) قرار میدهند، هر چند که شخص ثالث مرتکب هیچگونه تقصیری نشده باشد (ر.ک.: فرحی، 1390: 508 تا 510؛ سراج، 1410: 572 و573).
پارهای از حقوقدانان ایرانی نیز بنا به ملاحظات اخلاقی و انصاف معتقدند که باید در مسئولیت مدنی صغار و مجانین (و بهویژه غیرممیزینِ از آنها)، تعدیل صورت پذیرد (امامی، 1388: ج1، 596)، بهطوری که هم از سنگینی بار مسئولیت ایشان کاسته شود، و هم با ارائه راهکارهای جایگزین و نیز توزیع و تحمیل زیان به سایرین، جنبه حمایت از زیاندیدگان نیز مراعات گردد. با وجود این، اندیشه مزبور - برخلاف تفکر مشهور حقوقدانان-، چندان در رویه قضایی جایی پیدا نکرده است و جز یک نشست قضایی،[4] ردپای پررنگی از پذیرش معیار شخصی در مسئولیت صغار و مجانین مشاهده نمیشود.
مهمترین چالش فراروی طرفداران تعدیل در مسئولیت صغار و مجانین، نصّ صریح ماده 1216 ق.م. است که مقرر داشته: «هرگاه صغیر یا مجنون یا غیررشید باعث ضرر شود ضامن است». در مقابل این نصّ صریح، حقوقدانانی که طرفدار تعدیل (کامل یا نسبی) مسئولیت صغار و مجانین هستند، دو راه را در پیش گرفتهاند: عدهای سعی در نقد و توجیه ماده مزبور داشتهاند و عدهای دیگر، کوشیدهاند تا از ابزارهای جایگزینی نظیر بیمه و صندوقهای تضمین خسارت بهره ببرند.
گروه نخست که منتقد ماده 1216ق.م. هستند، معتقدند که تنها محجورین ممیز مشمول این ماده هستند، لیکن محجور غیرممیز به جهت فقدان قوه تعقل، بسان حیوانات (امامی، 1388: ج5، 267) یا در حکم قوه قاهره است. از اینرو، وجدان عمومی چندان پذیرای مسئول یا خطاکار قلمداد نمودن او نیست. بنابراین، مقرر کردن مسئولیت محض و حتی مسئولیت مبتنی بر تقصیر نوعی در خصوص صغار و مجانینِ غیرممیز، نه تنها برخلاف اصل بنیادینِ «برابری مدنی» است، بلکه تحمیل تعهدی فراتر از توان چنین اشخاصی است (بادینی، 1389: 90). از اینرو، برخی از استادان بر این عقیده هستند که باید در صحت و دقت ماده 1216ق.م. تردید نمود زیرا فقدان اراده، اختیار و شعور در زیانزننده، عاملی مؤثر در صحت سلب عنوانِ «عمل انسانی» از او شده و عملکرد وی را به قوه قاهره شبیهتر میسازد (عمید زنجانی، 1389: 115 تا 119).
با وجود این، دیدگاه مزبور قابل انتقاد بهنظر میرسد زیرا تشبیه رفتار زیانبار فرد غیرممیز به فعالیت حیوانات یا حوادث طبیعی قابل تأمل است. آیا به واقع، عرف و وجدان عمومی جامعه، ایراد زیان از ناحیه غیرممیزین را همسان ورود زیان از ناحیه حیوان یا حوادث خارجی (قوه قاهره) دانسته و آن زیان را به هیچکس منتسب نمیداند؟ آیا در تلقی عرفی، این دو پدیده همسانند؟ وانگهی، قوه قاهره اصولاً به حادثه خارجی، غیرقابل پیشبینی و غیرقابل اجتناب اشاره دارد و انطباق مفهوم و آثار آن بر فقدان تمیز (که اصولاً امری درونی است)، دشوار بهنظرمیرسد. بلی، تنها در یک فرض شاید بتوان مدعی شد که اختلال روانی میتواند قوه قاهره قلمداد شود، آنهم در جایی که شاهد عروض ناگهانی، غیرقابل پیشبینی و غیر مسبوق به سابقۀ اختلال کامل روانی باشیم، مطلبی که در حقوق غرب نظیر حقوق کانادا و برخی آراء در حقوق انگلیس نیز پذیرفته شده است(Harpwood, 2009: 138 - 139; Stuhmcke, 2001: 121; Van Dam, 2013: 276- 277)
عدهای دیگر از حقوقدانان برای توجیه ماده 1216 ق.م.، از عبارت «باعث ضرر شود» تفسیری مضیق ارائه داده و معتقدند که این ماده صرفاً مربوط به زیانهایی است که صغار یا مجانین به طور مستقیم وارد کردهاند (اتلاف)؛ بنابراین در مورد زیانهای غیر مستقیم (تسبیب)، باید به قاعده عمومی مندرج در ماده 1 ق.م.م. رجوع کرد و مسئولیت را مبتنی بر «تقصیر» دانست. در این حالت، برخی از استادان نظریه تقصیر به مفهوم شخصی را پذیرفته و عنصر روانی و ذهنی را در ارتکاب تقصیر مؤثر میدانند. در نتیجه، چون فرد غیرممیز از این حیث مرتکب تقصیری نشده است، پس در قبال زیانهای ناشی از تسبیب مسئولیتی نخواهد داشت (امامی، 1388: ج1، 596 و 597). عدهای از نویسندگان هم مدعی شدهاند که بهطور کلی، ملاک «تقصیر» در حقوق ایران، شخصی و درونذاتی است چراکه قید «عمداً یا در نتیجه بیاحتیاطی» که در ماده 1 ق.م.م. آمده، ظهور در ذهنی و روانی بودن تقصیر دارد (بزرگمهر، 1394: 78).
با تمام این اوصاف، تحلیلهای مزبور قابل انتقاد به نظر میرسد زیرا اولاً، عبارت «باعث ضرر شود» در ماده 1216ق.م.، ظهور در هر دو نوعِ خسارات مستقیم و غیرمستقیم دارد؛ به دیگر سخن، استناد عرفی کافی برای مسئولیت است، چه ضرر مستقیم باشد، چه غیرمستقیم؛ ثانیاً، هرچند کلمه «عمد» در ماده ۱ ق.م.م. ظهور در عنصر روانی تقصیر دارد، اما اصطلاح «بیاحتیاطی» به تجاوز از یک استاندارد اجتماعی اشاره دارد. وانگهی، قانونگذار از عطف کلمه «عمد» به «بیاحتیاطی» درصدد بوده تا بیان دارد که معیار تحقق تقصیر، صرفاً معیاری روانی نیست، بلکه فقدان سوءنیت نیز در قالب بیاحتیاطی، تقصیر تلقی میشود؛ ثالثاً، آنچه از مواد 951 تا ۹۵۳ ق.م. قابل استنباط است، پذیرش معیار نوعی برای تقصیر میباشد؛ ضمن اینکه از تحلیلهای مشهور فقیهان نیز نوعی بودن معیار ارتکاب تقصیر قابل استنباط است (برای نمونه، ر.ک.: اسدى حلّى (علامهحلی)، 1420: 539؛ و برای تفصیل بحث، ر.ک.: صفایی و رحیمی، 1397: ش 108 به بعد).
گفتیم که در مقابل ماده 1216ق.م.، عدهای دست به انتقاد یا توجیه ماده زدند و عدهای دیگر کوشیدهاند تا از ابزارهای جایگزینی نظیر بیمه و صندوقهای تضمین خسارت در جهت تعدیل مسئولیت مدنی صغار و مجانین (ممیز یا غیرممیز) بهره ببرند. بر ایناساس، عدهای پیشنهاد دادهاند که از بیمههایی نظیر بیمه مسئولیت سرپرست خانوار یا بیمه نگهدارنده کودک یا مجنون استفاده شود (بادینی، 1392: 539 و ۵۴0). در حقوق فرانسه نیز پس از رأی ۱۹ فوریه ۱۹۹۷م. و پیشبینی مسئولیت محض برای والدین، روند گرایش به سوی بیمه سرپرست کودکان و مجانین رو به فزونی یافته است و برخی از حقوقدانان، طراحی بیمهای تحت عنوان «بیمه اجباری دارا بودن فرزند» را پیشنهاد دادهاند (یزدانیان، 1395: ج5، 182 و 183).
در نقد این راهحل میتوان گفت: پیشبینی بیمههایی از این دست در فرض اختیاری بودن آنها، این ایراد را دارد که اصولاً کمتر سرپرستی - بهویژه در کشور ما که هنوز فرهنگ بیمه جا نیافتاده است-، خود را موظف به تحصیل بیمهنامه میداند. وانگهی، در فرض اجباری بودن این قبیل بیمهها، الزام سرپرست به تحصیل بیمهنامه مستلزم تحمیل بار سنگین حق بیمه برعهده ایشان است. از همه مهمتر، تحصیل چنین بیمهای برای صغار و مجانینِ بیسرپرست یا بدسرپرست -که قشر قابل توجهی از جامعه را تشکیل داده و ضریب بروز رفتار زیانبار از ناحیهشان به مراتب بیشتر است- عملاً منتفی بوده یا لااقل با دشواری مواجه است.
برخی از نویسندگان نیز به جای استفاده از بیمههای مسئولیت، با استناد به اصل ۲۹ ق.ا.،[5] پیشنهاد تأسیس صندوقی موسوم به «صندوق تضمین خسارات» ناشی از افعال زیانبار مجانین را دادهاند. منبع مالی چنین صندوقی علاوه بر درآمدهای عمومی و دولتی، مشارکت عموم مردم توانگر است (مرادزاده، 1390: ۲۳۳ به بعد).
در پایان گفتنی است که از میان نظامهای حقوقی خارجی، در حقوق آلمان، معیار ارتکاب تقصیر در مورد صغار غیرممیز، معیاری شخصی است؛ از اینرو، طبق ماده 828 قانون مدنی آلمان، کودکانِ زیر 7 سال مسئولیت ندارند((Van Dam, 2013: n. 813-3; European Centre of Tort and Insurance Law, 2006:217 وانگهی، در نظام حقوقی آلمان، کودکان تا سن 10 سالگی از مسئولیت ناشی از تقصیر در تصادفات ناشی از وسایل نقلیه موتوری و ریلی معافاند. ضمن اینکه طبق ماده 827 ق.م. آلمان، شخص اگر در وضعیت ناخودآگاهی (عاری از هوش) یا مبتلا به اختلال نارسایی ذهنی باشد، به طوریکه قادر به کنترل ارادی رفتارش نباشد، از مسئولیت مدنی معاف است (Von Bar et al., 2009: 3298 & 3535).
پیش از این گفته شد که میتوان دو نگرش سنتی و جدید در محل بحث مطرح نمود؛ از اینرو، نظریههای طرفدار معیار نوعی و شخصی را در زمره دیدگاههای سنتی طبقهبندی کردیم، و از نظریه مختلط یا نوعِی نسبی با عنوان نظریه جدید تعبیر نمودیم. اینک در ادامه مباحث، ابتدا به تبیین نظریه نوعیِ نسبی و ضوابط حاکم بر آن میپردازیم و سرانجام، به نقش تقصیر در مفهوم «نوعیِ نسبی» در مسئولیت مدنی کودکان ممیز و بیماران روانی اشاره میکنیم.
مطالعه تاریخی و فلسفی حقوق به خوبی بیانگر سیر تحول معیارها از نوعی به شخصی و بالعکس میباشد (ر.ک.: صفایی و آبین، 1401: 253 به بعد). از دل این کشاکش همیشگی و اجتنابناپذیرِ معیارهای نوعی و شخصی با یکدیگر، رفته رفته موج سومی در حال شکل گرفتن است، موجی که از یکسو، سعی در تعدیل نوعیگراییِ افراطی دارد و از سوی دیگر، میکوشد تا عدم انضباطِ معیارهای شخصی را مرتفع سازد. امروزه بهویژه در حقوق غرب، افکار بسیاری خواهان تعدیل در معیارهای نوعی و شخصی افراطی هستند (Wright, 2017: 121-146) و این تعدیل در معیارهای مزبور تنها مربوط به حقوق مسئولیت مدنی نیست، بلکه در حقوق قراردادها نیز استادان حقوق، در مواضع مختلفی سعی در منعطف نمودن معیارهای نوعی داشتهاند (برای نمونه، ر.ک.: صفایی، 1399: 124 و 125).
در خصوص موضوع این نوشتار نیز به نظر میرسد که باید حدّ وسطی میان طرفدارانِ افراطی نظریه شخصیگرا -که اصولاً خواهان انتفای کامل مسئولیت مدنی صغار و مبتلایان به اختلال روانی هستند- و طرفدارانِ افراطی نظریه نوعیگرایی-که خواهان مسئولیت مدنی کامل و فوری ایشانند- برگزید؛ بدین معنا که در ارزیابی وضعیت حقوقی شخص، هم خصوصیات شخصی و موقعیت واقعی او را تا حد امکان لحاظ داشت و هم معیارهای نوعی را دخیل دانست. از این معیار میتوان با عناوینی چون «معیار مختلط» یا «موضوعیِ نسبی» یا «نوعیِ نسبی» یاد نمود؛ معیاری که به دنبال ترکیب ضابطهمند عناصر شخصی و نوعی در مسیر دستیابی به گونهای از «تناسبگراییِ حقوقی و منضبط» است.
بدین منظور، میتوان برای ارزیابی نحوه عملکرد شخص زیانزننده، ابتدا به تعیین ویژگیهای شخصی مهم و تأثیرگذار در نحوه رفتار وی پرداخت؛ پس از آن، با طبقهبندی کردن و زیرمجموعهسازی،[6] افراد را متناسب با ویژگیهای عمومی و مشترکشان به گروههای مختلف تقسیم نمود. آنگاه میتوانیم بر پایه ویژگیهای عمومی و مشترک هر طبقه، رفتار معقول و متعارفِ متناسب با آن را بهعنوان معیار و استاندارد رفتاری پیشبینی کرده و یا برخورد متناسب و متعارف با آن موقعیت خاص را پیشبینی نماییم. مثلاً افرادی را که دارای معلولیت نابینایی یا کم بینایی هستند با توجه به نوع معلولیتشان و ویژگیهای آن عارضه جسمی، تحت گروههای مختلفی قرار میگیرند، سپس با توجه به آن ویژگی عمومی مشترک، رفتار معقول و متعارف که متناسب با آن ویژگی عمومی است را به عنوان یک استاندارد رفتاری معرفی میکنیم. حال اگر یک معلول جسمی- حرکتی[7] که دچار عارضه معلولیت است، مطابق معیار پیشبینی شده رفتار نماید، مقصّر نبوده و مسئولیتی در قبال فعالیتهای زیانبارش ندارد، اما چنانچه از استاندارد مزبور تخطی نماید، در قبال افعال زیانبارش مسئولیت دارد. به بیانی دقیقتر، معلولان جسمی به همان اندازه که از ناتوانی خود آگاهند، تحت شمول استاندارد رفتاری افراد همسان خود قرار میگیرند، پس اگر شخصی بداند که به دلیل بیماری که دارد، رانندگی کردنش سبب نابینایی ناگهانی و کوتاه مدت او میگردد، نباید چنین فعالیتی کند؛ وگرنه مرتکب تقصیر شده است. مثلاً در یک مورد، پیرمردی با علم به اینکه دچار کمشنوایی شدید است و گوشهایش سنگین[8] میباشد، اقدام به پارو کردن برفهای پیادهرو نمود و بدون توجه به اطرافش، برفها را با پارو به پشت سرش پرتاب میکرد؛ در همین هنگام، شخصی از پشت به او نزدیک میشود و با صدای بلند هشدار میدهد اما پیرمرد نمیشنود و در یکی از دفعاتی که پارو را برای پرتاب برفها بالا میآورد، پارو به صورت شخص رهگذر برخورد میکند. در اینجا، دادگاه حکم به تقصیر پیرمرد نمود زیرا او علیرغم آگاهی از ناتوانی جسمی خود و بدون احتیاط و از روی سهلانگاری (و عدم توجه به اطرافش)، اقدام به آن رفتار خطرآفرین نموده است (Von Bar et al., 2009: 3274-3275). پس، حتی اگر معیار نوعیِ نسبی را إعمال نماییم و رفتار پیرمرد را با همسانان او که مبتلا به بیماری کم شنوایی حادّ هستند مقایسه کنیم، بازهم پیرمردِ آگاه از وضعیت خود، مقصر است.
در نتیجه از یک سو، به جای إعمال استانداردهای نوعیِ افراطی که بیش از حدّ معقول، انتزاعی و مجردند، باید از گستردگی فراوان و خیالی چنین معیارهایی کاسته شود؛ و از سوی دیگر، از آشفتگی زیاد و فقدان انضباط موجود در معیارهای شخصی نیز باید تا حّد بسیاری کاسته شود. از اینرو، جایگزین نمودن طبقهها و زیرمجموعههای خاصتر میتواند ترکیبی از معیارهای نوعی و شخصی در خصوص ارزیابی نحوه عملکرد زیانزننده و یا موقعیت واقعیِ حقوقی طرفین دعوا بهدست دهد. البته هر ویژگی شخصیای صلاحیت دخالت دادن در ارزیابی رفتار را ندارد، ضابطه پیشنهادی ما این است که تنها بر آن ویژگیهای شخصی و فردی تمرکز شود که امکان ارزیابی کمّی و کیفی داشته و نیز بیشترین تأثیر را بر نحوه عملکرد افراد یا موقعیت واقعی حقوقیشان دارند؛ و یا با غایت قوانین و سیاستهای عمومی و قضایی همخوانی بیشتری دارند. عدّهای از فیلسوفان حقوق بر این عقیدهاند که حُسن طبقهبندی و زیرمجموعهسازی، توجه و توضیح این نکته است که از کدام زیرمجموعهها و به چه دلیل باید استفاده کرد (ر.ک.: آلتمن، 1385: 246 تا 249)؛ زیرا هدف، تعیین و پیشبینی ضوابط جداگانه و منسجم برای هر گروهی است که تحت آن طبقه خاص قرار میگیرند. بر این اساس قانونگذار میتواند برای ارزیابی تقصیر، ابتدا معیاری نوعی پیشبینی نماید، آنگاه مقرر دارد که آن معیار نوعی را میتوان با توجه به وضعیت روانی، سن و وضعیت جسمیِ فاعل زیان، تعدیل نمود.
البته لزومی ندارد که تمامی ویژگیها و خصوصیات شخصی فرد احصاء و بررسی شوند چراکه قطعاً ارزیابی دقیق در این خصوص امکانپذیر نیست یا دستِ کم، بسیار دشوار است. اما میتوان ویژگیهای عمومی، مشترک و برجسته میان افرادی که ذیل یک طبقه و زیرمجموعه یا تحت یک موقعیت حقوقی مشترک قرار میگیرند را احصاء نمود. ضابطه پیشنهادی ما جهت احصاء ویژگیهای مشترک و برجسته هر طبقه این است که: اولاً، توجه به غایت، مصلحت و هدفی شود که از وضع یک قاعده حقوقی یا یک سیاست قضایی و عمومی دنبال میگردد زیرا درک غایت و مصلحت، از روشهای مطمئن برای کشف و درک منطق حاکم بر هر حوزه حقوقی یا هر پدیده حقوقی است؛ ثانیاً، هر ویژگی و خصوصیتی نباید مورد توجه و سنجش قرار گیرد، بلکه آن دسته از ویژگیهای شخصی که از یکسو، امکان ارزیابی کمّی، کیفی، دقیق و عینی آنها وجود دارد و از سوی دیگر، شدیداً بر نحوه عملکرد و فعالیت افرادِ دارای آن ویژگی یا موقعیت حقوقی آنها تأثیرگذارند، باید مورد بررسی قرار گیرد. بیگمان، استفاده از این ضابطه میتواند از اختلافنظرهای شدید و بحثهای بینتیجه در زمینه تعیین طبقات و زیرمجموعهها تا حدّ زیادی بکاهد.
این ضابطه بهویژه در حقوق مسئولیت مدنی میتواند راهگشا باشد. نظیر همان کاری که گروه اروپایی حقوق مسئولیت مدنی کردهاند. این گروه در ماده 102-4 اصول حقوق مسئولیت مدنی اروپایی (PETL)، ابتدا استاندارد عمومی رفتار «انسان متعارف و معقول» را بیان نموده، سپس در بندهای بعدی همان ماده، گروههایی نظیر ناتوانان جسمی و ذهنی را از باب تمثیل (نه حصر) بیانکردهاند، با این هدف که نشان دهند، قاعده عمومی رفتار متعارف و معقول در این گروهها (طبقهها)، باید متناسب با ویژگیهای آنان تعریف، تفسیر و تعدیل شود.
پیش از این گفتیم که در خصوص خسارتی که توسط صغار یا مجانین به بار میآید، ماده 1216 ق.م. مقرر داشته: «هرگاه صغیر، مجنون یا غیررشید باعث ضرر شود ضامن است». این ماده در راستای معیار نوعی و مادی و مبنای قابلیت استناد زیان، صغار و مجانین را واجد اهلیت ضامن شدن در قبال افعال زیانبارشان دانسته است. با وجود این، به نظر میرسد که تا حدّ مقدور باید از سختگیری موجود در این ماده بکاهیم و تفسیری منعطفتر از آن ارائه دهیم، چه، در غالب موارد صغیر یا مجنون توان مالی کافی ندارند؛ وانگهی، ممکن است صغیر یا مجنون جزء افراد بیسرپرست و یا بدسرپرست باشند، نظیر کودکان کار که امکان ایراد زیان از سوی ایشان بسیار زیادتر از سایر صغار است. همچنین، در خصوص مجانین و بیماران روانی (که بسیاری از آنها محصول خانوادههای ضعیفاند) نیز از یک سو، این خانواده درگیر فرزندی است که مبتلا به اختلال قوای ادراکی است و گاه حتی شاید کنترل ادرار یا مدفوع خویش را ندارد؛ و از سوی دیگر، زیان وارد شده توسط یک مجنون بزرگسال -نسبت به یک کودک- به جهت توانایی جسمانی بیشتری که دارد، ممکن است به مراتب سنگینتر باشد. حال، چگونه از چنین شخصی و خانواده او که در مخارج درمانی و روزانه خود ماندهاند، انتظار جبران کامل و فوری زیان را داشته باشیم؟
برای تعدیل سختگیری موجود در ماده 1216 ق.م.، میتوان راهکارهای متنوعی بیان داشت (برای نمونه، ر.ک.: صفایی و آبین، 1401: 295-339)، یکی از این راهحلها، توجه به ظرفیت موجود در ماده 7 ق.م.م. است که بر اساس آن، «کسی که نگهداری یا مواظبت مجنون یا صغیر قانوناً یا برحسب قرارداد برعهده او میباشد، درصورت ارتکاب تقصیر در نگهداری یا مواظبت، مسئول جبران زیان وارده از ناحیه مجنون و یا صغیر میباشد.....». بر این پایه، دادگاه میتواند پیش از آنکه مسئولیت را بر طبق ماده 1216 ق.م.، متوجه صغیر یا مجنون نماید، به بررسی رفتار سرپرست اقدام کند و در فرض احراز تقصیر از ناحیه سرپرست، مسئولیت مدنی را به دلیل اقوی بودن سبب (سرپرست) از مباشر (صغیر یا مجنون)، متوجه سرپرست مقصر نماید زیرا در بحث اسباب طولی، قاعده سنتی این است که هرگاه سبب، اقوی از مباشر باشد مسئولیت اصولاً برعهده سبب است زیرا رابطه سببیت با او برقرار میگردد. در اینجا نیز ارتکاب تقصیر از ناحیه سرپرست از یک سو، و ضعف یا فقدان تمیز در صغیر یا مجنون از سوی دیگر موجب میشود که مسئولیت متوجه سرپرست مقصر گردد. فلسفه مسئولیت سرپرست نیز روشن است زیرا قانونگذار خواسته تا از یک سو، از شخص زیاندیده حمایت کند زیرا در اغلب موارد، صغیر یا مجنون توانایی مالی کافی برای جبران خسارت را ندارد و از دیگر سو، قانونگذار در فکر حمایت از محجور بوده و خواسته تا سرپرست را به احتیاط و مراقبت بیشتر از محجور وادار کند (صفایی و رحیمی، 1399: ش 211، 213 و 215؛ همچنین، جهت نقد ماده 7 ق.م.م.، ر.ک.: صفایی و آبین، 1401: 318 تا 321).
افزون بر راهکار مزبور، بازاندیشی در مفهوم تقصیر و ارائه مفهومی جدیدتر از آن نیز میتواند به عنوان راهحلی مؤثر برای تعدیل مسئولیت مدنی صغار و بیماران روانی باشد. از آنجا که تمرکز نوشتار حاضر پیرامون معیار نوعی و شخصی تقصیر بوده است، بنابراین در ادامه بیشتر به این راهحل میپردازیم.
ارتکاب تقصیر در تحقق مسئولیت مدنی نقش مهمی ایفاء میکند. این مطلب بهویژه در خسارات ناشی از تسبیب اهمیت خود را نشان میدهد چه، اولاً، عدهای از فقیهان تسبیب را به عنوان قاعدهای مستقل - و هم عرض قواعد اتلاف و ضمان ید- برشمردهاند (صدر، 1408: 327.؛ طباطبایى بروجردى، 1413: 164بهبعد)؛ و ثانیاً، رکن بودن تقصیر در تسبیب با مبانی فقهی سازگار است (ر.ک.: رشتی، 1388: 85 و 86؛ عاملی (شهید ثانی)، 1413: 379؛ محمصانی، 1339: 284 و 309؛ مصطفی، 1403: 106، ش 50؛ زحیلی، 1429: 610 و 611). به هرحال، برای تحلیل دقیقتر مسئولیت مدنیِ صغار و بیماران روانی ممیز، بهتر است بین دو نوعِ تقصیر عمد و غیرعمد تفکیک نماییم:
در مواردی که تحقق یا افزایش مسئولیت، مبتنی بر تقصیر عمدی است؛ سخن از مسئولیت مدنی غیرممیزین بیمعناست چه، وجود عمد و سوءنیت فرع بر وجود اراده یا قصد در شخص خطاکار میباشد؛ و تحقق چنین ارادهای نیز مبتنی بر وجود قوه ادراک و تمیز در اوست. پس خسارات تنبیهی که اصولاً ناظر به تقصیرهای عمد یا سنگین (فاحش) بوده و نقشی بازدارنده ایفاء میکند، هرگز متوجه افعال زیانبار غیرممیزین نمیشود. همچنین ماده 15 قانون بیمه اجباری شخص ثالث (مصوب 95) که ناظر به رجوع بیمهگر به مسبب حادثه در فرض عمد و سوءنیت اوست، به هیچ وجه بر غیرممیزی که مسبب حادثه بوده تحمیل نخواهد شد. این تحلیل با حقوق تطبیقی نیز سازگار است چه، در حقوق انگلیس و ایالات متحده آمریکا نیز در برخی از خطاهای مدنی[9] نظیر تعقیب غیر قانونی[10] و فریب[11] که در آنها داشتن عنصر روانی سوءنیت (قصد اضرار)[12] یا آگاهی (قصد)[13] دخیل است، افراد غیرممیزی که در عدم ادراک کامل به سر میبرند، مسئولیت مدنی نخواهد داشت (Stuhmcke, 2001: 121; Van Dam, 2013: 276- 277).[14] یا در حقوق آلمان، فرانسه و ایتالیا بیمه مسئولیت مدنی صغیر (یا بیمار روانی)، اصولاً خسارات عمدی را پوشش نمیدهد مگر در خصوص صغار غیرممیز (و مجانین) که اصولاً ارتکاب فعل عمدی و همراه با سوءنیت از سوی ایشان محال است. ((European Centre of Tort and Insurance Law, 2006: 437
با وجود این، میتوان گفت: ارتکاب تقصیر عمدی از سوی محجورین ممیز ممکن است؛ پیشنهاد نگارندگان این است که در چنین مواردی، تشخیص عمدی بودن رفتار زیانبار با کمک معیار نوعیِ نسبی (مختلط) انجام پذیرد؛ زیرا بیگمان مولّفههای شخصی چون میزان تجربه و دانش، مهارت و آگاهی، درجه ادراک نسبت به ماهیت و عواقب رفتار، محدوده سِنّی، جنسیت، اقتضائات سن و سال (مثل بازیگوشی و کنجکاوی)، اقتضائات محیطی که فرد در آن رشد کرده، فرهنگ و امور مؤثری از این قبیل، هر یک میتوانند در شکلگیری عنصر روانی سوء نیت مؤثر باشند. بنابراین، حتی میتوان بین خود گروههای صغار ممیز و بیماران روانی ممیز هم تفکیک نمود؛ زیرا ممکن است ارتکاب رفتاری زیانبار از سوی کودکی 12 ساله، غیر عمدی تلقی شود، درحالیکه ارتکاب همان رفتار از سوی کودک 14 ساله نزدیک به سن بلوغ، میتواند عمدی قلمداد گردد. یا رفتاری میتواند توسط کودک 14 ساله شهری عمدی شمرده شود در حالیکه ارتکاب همان رفتار از سوی کودک 14 ساله روستایی غیرعمد تلقی میگردد.
در مواردی که مسئولیت مبتنی بر تقصیر غیر عمدی (بیاحتیاطی) است؛ صغار و بیماران روانی نیز میتوانند مرتکب تقصیر ناشی از بیاحتیاطی شوند. منتهی، به نظر میرسد که تحمیل معیارهای نوعی و مادی بر صغیر یا مجنون و یکسانانگاری ایشان با بزرگسالانِ عاقل و حتی بزرگسالان سفیه (ماده 1216ق.م.)، با هیچ یک از مبانی فلسفیِ عدالت، اخلاق، انصاف و... همخوانی ندارد.
از اینرو، میتوان تفسیری جدیدتر و البته منطبق با معیار مختلط از مواد 951 تا 953 ق.م.[15] ارائه داد. بر این اساس، مقصود از رفتار «متعارف» که صراحتاً در مواد 951 و 952 به کار رفته، رفتار متعارف شخص با توجه به ویژگیها و وضعیت حقوقی که دارد میباشد. به بیانی دیگر، افراد را با توجه به وضعیت و ویژگیهای عمومی و مشترکی که دارند به گروهها و زیرمجموعههای مختلف تقسیم کرده و سپس با توجه به وضعیت مؤثرشان، استاندارد و هنجار رفتاری آن گروه را مشخص میکنیم. حال اگر فردی از آن گروه متناسب با آن استاندارد رفتار نکرد، مقصّر و مسئول شناخته میشود. بنابراین مقصود از رفتار «متعارف» در مواد 951 و 952 ق.م.، رفتار متعارف در هر گروه یا زیرمجموعه و متناسب با ویژگیهای عمومی و مشترک آنهاست. معیار مزبور، معیاری میانه، مختلط و مرکب از ملاکهای شخصی و نوعی میباشد؛ و نیز موجب پیشبینی نظامی انعطافپذیر برای تشخیص «تقصیر» در حقوق مسئولیت مدنی است.
ناگفته پیداست که معیار پیشنهادی بیشتر در مورد صغار و بیماران روانی ممیز یا آنهایی که حظِّ قابل اعتنایی از ادراک دارند قابل إعمال است؛ زیرا شرط استفاده از معیار مختلط، ترسیم رفتار متعارف برای هر طبقه است و تعیین رفتار متعارف نیز منوط به وجود رفتاری مضبوط و پیشبینیپذیر برای هر گروه میباشد و منطقاً، زمانی رفتار یک گروه یا طبقه قابل ضبط و پیشبینی است که رفتارشان از ثباتی پایدار (هرچند نسبی) برخوردار باشد چه، وجود میزانی از عقل و ادراک در افراد، تنظیمکننده و ثبات دهنده رفتار آنهاست. این دیدگاه با حقوق تطبیقی نیز سازگار است؛ زیرا طبق بند دوم ماده 102- 4 اصول حقوق مسئولیت مدنی اروپایی، معیار نوعیِ ارتکاب تقصیر، با توجه به سن، وضعیت جسمی، ناتوانی ذهنی و روانی شخص و درجه بیماری روانی زیانزننده تعدیل میشود و هنجار رفتاری متناسب با ویژگیهای شخصی و درونذاتی این افراد بازتعریف میگردد(European Group on Tort Law, 2005: 75; Van Dam, 2013: 269 ). در حقوق انگلیس و ایالات متحده آمریکا نیز در زیانهای ناشی از «تقصیر»،[16] رفتار یک کودک با کودکِ متعارف همسالش مقایسه میشود (Harpwood, 2009: 138; Van Dam, 2013: n. 813-4) در حقوق آلمان نیز در خصوص افراد بین 7 تا 18 سال و افراد بین 10 تا 18 سال (صرفاً در حوزه حوادث رانندگی)، معیار نوعیِ نسبی پذیرفته شده یعنی رفتار مثلاً کودکی 13 ساله را با عمکرد متعارف همسالانش میسنجند (Van Dam, 2013: n. 813-3; European Centre of Tort and Insurance Law, 2005: 217-235).
در زمینه مسئولیت مدنی صغار و بیماران مبتلا به اختلال روانی، بهطور عمده با دو جریان فکری مواجه هستیم که بیشترین حضور را در تاریخ حقوق مسئولیت مدنی داشتهاند: در یک رویکرد که از آن با عنوان نظریه نوعیگرا یاد میشود، در حقوق مسئولیت مدنی آنچه غالباً اهمیت دارد، اعاده زیاندیده به وضع سابق و ترمیم یک رابطه حقوقی است که بر اثر رفتاری زیانبار از وضعیت توازن نخستین خود خارج شده است. یکی از نتایج این دیدگاه ظهور معیارهای مادی در حقوق مسئولیت مدنی و پذیرش نظریه تقصیر به مفهوم نوعی است؛ بنابراین حتی در آنجا که احراز تقصیر ضرورت دارد، رفتار صغیر و مجنون را با رفتار متعارف انسانی بزرگسال و عاقل میسنجند. در رویکرد دیگر که از آن تحت عنوان نظریه ذهنیگرا یاد میشود، به وضعیت طرفین دعوا به مثابه موقعیتی کاملاً بیطرف نگاه نمیشود. بلکه قانونگذار، حقوقدان و دادرس میکوشند از دریچه وضعیتِ روانی و شخصی فرد به قضیه بنگرند. از اینرو، در نگرشهایی که طرفدار سرسخت استفاده از معیارهایِ کاملاً شخصی در حقوق مسئولیت مدنی هستند، اگرچه جبران زیان اهمیت دارد اما مهمتر از آن، دخالت دادن وضعیت شخصی و روانی زیانزننده در تحلیل دادههای پرونده است. یکی از نتایج این دیدگاه ظهور معیارهای ذهنی در حقوق مسئولیت مدنی و پذیرش نظریه تقصیر به مفهوم شخصی است. با تمام این اوصاف، به نظر میرسد که امروزه در مقام نظر و عمل، نظامهای نوعیگرا و شخصیگرا تا حدودی به یکدیگر نزدیکتر شدهاند و دیدگاههایی مطرح شده که سعی در تعدیل معیارهای نوعی و شخصیِ افراطی به انحاء مختلف دارند که یکی از آنها، ظهور معیار مختلط یا نوعیِ نسبی در حقوق مسئولیت مدنی است. ترسیم معیار «مختلط» یا «نوعیِ نسبی» میتواند قواعد حقوقی ناظر به مسئولیت مدنی صغار و بیماران روانی ممیز را منطقیتر، منعطفتر، عادلانهتر و منصفانهتر نماید. بر این پایه، با توجه به اقتضائات حاکم بر نظام بومی حقوق مسئولیت مدنی، میتوان پیشنهاد داد که: قانونگذار اصل بنیادین جبران زیان را حفظ نماید (عدالت صوری و معیار نوعی)؛ منتهی در مواردی، این امکان را فراهم آورد که با توجه به ویژگیهای واقعی و مؤثر زیانزننده محجور که در موقعیت وی از حیث میزان پاسخگویی او در قبال رفتارش و زیان وارده بسیار مؤثر است -نظیر ارزیابی نحوه فعالیتش با توجه به ضعف قوای دماغی و سن او- آن اصل کلی تعدیل شود (عدالت ماهوی و معیار نوعیِ نسبی). همچنین ممکن است قاضی از طریق تفسیر، همین راهکار را بپذیرد و در این صورت نیازی به مداخله قانونگذار نخواهد بود. وانگهی، همانطورکه گفته شد قاضی میتواند با استفاده از ظرفیت موجود در ماده 7 ق.م.م. به تعدیل مسئولیت مدنی صغار و بیماران روانی اقدام نماید.
[1]- عضو پیوسته فرهنگستان علوم، استاد گروه حقوق خصوصی و اسلامی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران. hsafaii@ut.ac.ir
[2]- استادیار دانشگاه سیستان و بلوچستان. Alireza_Abin@Theo.usb.ac.ir
[3]- ماده 951 ق.م مقرر میدارد: «تعدی، تجاوز نمودن از حدود اذن یا متعارف است نسبت به مال یا حق دیگری»؛ ماده 952 ق.م: «تفریط عبارت است از ترک عملی که به موجب قرارداد یا متعارف برای حفظ مال غیر لازم است»؛ ماده 953 ق.م: «تقصیر اعم است از تفریط و تعدی».
[4]- نشست قضایی استان تهران مورخ 20/2/97 به شماره کد 5926-1398.
[5]- «برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، از کار افتادگی، بیسرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشکی بهصورت بیمه و غیره حقی است همگانی. دولت مکلف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایتهای مالی فوق را برای یکیک افراد کشور تأمین نماید». اینان از عبارت «از کار افتادگی» تفسیری موسع ارائه داده و مجانین و بیماران روانی را داخل در آن دانستهاند.
[6] -Subcategorizing.
[7]- Physically disabled person.
[8]- Hard of hearing.
[9]- Torts.
[10]- Malicious prosecution.
[11]- Deceit
[12]- Malice.
[13]- Intention.
[14]- و نیز، ر.ک.: اف. استون، 1388: 218 تا 224.
[15]- ماده 951 ق.م. مقرر میدارد: «تعدی، تجاوز نمودن از حدود اذن یا متعارف است نسبت به مال یا حق دیگری». ماده 952 مقرر میدارد: «تفریط عبارتست از ترک عملی که به موجب قرارداد یا متعارف برای حفظ مال غیرلازم است». ماده 953 مقرر میدارد: «تقصیر اعم است از تفریط و تعدی»
[16]- Negligence.