Editor-in-Chief Lecture

Author

اشاره

 

خاطرم هست در ایامی که دانشجوی دوره لیسانس بودم، اغلب به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران میرفتم و در طبقه همکف یا در کناره پلکانها دانشجویان رشته های مختلف علوم انسانی را میدیدم که از رشته های ادبیات، فلسفه، زبانشناسی و باستانشناسی با هم در بحث و گفتگو بودند و این هم نشینی و هم صحبتی برایم زیبائی خاصی داشت که جذبم میکرد. استادان و مدرسان نیز به جهت قرب مکانی با یکدیگر حشر و نشری داشتند و این آشنائی نشانه ای از یگانگی علم و آشتی اهل علم با هم بود. دانشجویان ادبیات و فلسفه جرگه های جذابتری داشتند و بر محور موضوعات روز که صبغه ای سیاسی داشت هر کسی نکته ای میگفت و نقدی میکرد، گاهی در قالب شعر و نثری ادیبانه و گاهی با نگاهی به فیلسوفان مطرح آن روزها و کنایه هائی از اوضاع و احوال کشور. بعضی اوقات هم مهمانان ناخوانده ای از دانشکده فنی یا حقوق می آمدند و بحث ها را به جدل میکشاندند که داستان خودش را داشت. وقتی به این گروه های ظاهرا ناهمگون نگاه میکردم که در کنار هم و روبه روی هم نشسته بودند، به این نتیجه میرسیدم که تنوع و جمع گوناگونی ها چه زایندگی و روشنگری در پی دارد، و در مقابل بحث های همفکران و هم مسلکان چه کم حاصل و کم جاذبه است که شوقی بر نمی انگیزد و چالشی نمی آفریند.

همجواری علوم با هم در گذشته ها، ژرف بینی و بصیرت علمی و وسعت دید بیشتری را به همراه داشت و معاشرت و مؤانست اصحاب علوم مختلف موهبتی بود که قدرش به درستی شناخته نمی شد. اما با وزش بادهای تقلیل گرائی و شاخه شاخه شدن علوم از باختر زمین، ساختارهای علمی دگرگون شدند، و این فرو کاهیدن کل به جزء، همراهی و یگانگی علمی را به بیگانگی و جدائی مبدل ساخت. دانشکده ها و پژوهشکده های مستقل از هم ایجاد شدند و رشته ها و گروه های مختلفی که با هم ارتباطی نداشتند پا به عرصه وجود گذاشتند. بطوریکه وقتی به دوره فوق لیسانس آمدم دانشکده ها حتی کنار هم بودن را هم بر نتابیدند و هر کدام در عمارتی جدا ماوا گزیدند و رشد خود را در انزوای تخصصی جستجو کردند. در دانشکده علوم اداری و مدیریت بازرگانی که از دانشکده حقوق به محل دیگری کوچ کرده بود و در آنجا درس میخواندم، دیگر نه از جمع فلسفه دانها و ادیبان جوان و زبان دان های باستانی خبری بود و نه شور و حال حاصل از ناهمگونی ها، احساس می شد. محیطی رسمی با نگرشی تقریبا یکسان به موضوعات مورد مطالعه. این قهر و جدائی علوم از هم تا به امروز هم ادامه دارد و مشکلات و مسائلی را نیز ایجاد کرده است که ناشی از جزءنگری و شیفتگی های تخصصی و تنگ نظری های علمی است. هر عالمی چنان غرق رشته خود گردیده که فرصت نیم نگاهی به رشته های دیگر را از دست داده و این غفلت از کل نگری موجد مصائبی جدی شده است.

اما همچنان که سرشت علم اقتضا میکند، در رویارویی با هر مشکلی باید چاره ای اندیشیده شود و اگر راهی را به اشتباه طی کرده ایم یا مسیری به خطا رفته ایم راه بازگشت و اصلاح بسته نیست و و اصرار بر طریق ناصواب پسندیده سعه صدر اهل علم نیست و باید شجاعت پذیرش خطا و پیمودن راه درست را داشته باشیم.

با احساس مشکلات تقلیل گرائی و جزءنگری، نظریات مختلفی شکل گرفتند، از نظر ساختاری، اندیشمندانی دانشگاه های چند تخصصی (multirersity) را مطرح کردند که با نگاهی کل گرا به علوم سازماندهی می شدند و همکاری بین رشته ها و جماعت های علمی را ضرورت نیل به هدف می دانستند.

در سطح نظری نیز مکاتب کل نگر و رشته های بین رشته ای و علوم پیوندی سر از نوشته ها و کتب علمی برآوردند و راهبردهای توسعه علم بیشتر متمایل به ترکیب رشته ها باهم شد، تا آنکه جدائی و استقلال را مبنای توسعه قرار دهد. تولد رشته هایی مانند مهندسی پزشکی، جغرافیای سیاسی، مدیریت شهری و امثالهم خبر از حرکتی مخالف با جدائی رشته ها از هم می داد. البته این امر در سال های پیش تر نیز به عنوان یک ضرورت مطرح شده بود.

ژرژ گاسدورف[1] (1977) در مقاله سطوح علوم بین رشته ای آن را یک راه حل معرفت شناسانه برای رفع کاستی های رشته های تخصصی شده علم معرفی می کند و اتحاد علوم را تلاشی در جهت یافتن آن کلی گمشده می داند که پیوند دهنده دانشهای تکه تکه شده و از هم گسیخته است. در دیدگاه اتحاد علوم، رشته ها با یکدیگر در ارتباط و مراوده قرار می گیرند و ضمن آنکه هر یک در حیطه تخصصی و دانش خود تجربه می اندوزند و توسعه می یابند، با دیگر رشته ها نیز خود را شریک و مرتبط می دانند. به مثابه اعضاء و جوارح بدن که هر کدام عملکرد خود را دارند، اما همانند کنشگران هماهنگی عمل میکنند که از موزونی و توازن حرکاتشان با هم بقای آدمی حفظ می شود. یا با عاریه گرفتن از استعاره مجمع الجزایر (archipelago) لیوتار، علوم را می توان مانند جزایری بدانیم که اگرچه هر جزیره طبیعت و کردار و آئین خود را دارد اما همه در بستر دریا شریک اند و در یک بستر واحد حیات دارند.

نشریه ای که پیش رو دارید، تلاشی است در جهت تقارب رشته های علوم انسانی با هم و ایجاد هم افزائی از این ارتباط. رشته های حقوق و سیاست، مدیریت و اقتصاد، تاریخ و جغرافیا، جامعه شناسی، روانشناسی، زبانشناسی، همه نقش آفرینان محتوای این نشریه اند. امید داریم تا از این طریق نوعی همدلی و مفاهمه بین رشته های از هم جدا شده بوجود آوریم و از این ارتباط و اتحاد موهبت هائی را نصیب توسعه علمی کشور نمائیم. در این راه هدایت و یاری شما مدد رسان ماست.

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه

 کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

 

سید مهدی الوانی

 

[1] Georges Gusdorf (1977), “Facets of Inter dis ciplinarity” , International Social Science Journal, Published by Unesco, vol XXIX, No. 4

Volume 1, Issue 1
Humanities
First Course, autumn & winter 2018/2019, No.1
February 2018
Pages 1-4