نوع مقاله : مقاله پژوهشی
طراحی نظام مدیریت یکپارچه توسعه پایدار کشور·
سیدمهدی الوانی[1]، ریحانه سیدوکیلی[2]، زهرا کوثر[3]، فرزانه اصلیبیگی[4]
چکیده
این مقاله برگرفته از پژوهشی است که با هدف طراحی الگوی نظام مدیریت یکپارچه توسعه پایدار کشور انجام پذیرفته است. بدین منظور 15 وزارتخانه و 2 سازمان دولتی که بیشترین ارتباط را با برنامههای توسعه پایدار کشور دارند، انتخاب شدند. با بررسی مأموریتها و وظایف این سازمانها، به روش کیفی و از طریق مصاحبههای عمیق با متخصصان، کارشناسان و بازیگران و فرایند تحلیل تم، ارکان اصلی این نظام طراحی و ارائه شده است.
محققان با این پیشفرض کار را آغاز کردهاند که دستگاههای دولتی در راهبردهای اصلی توسعه به عنوان قانونگذاران و برنامهریزان توسعه در کشور نقشآفرینی میکنند؛ البته این بدان معنا نیست که نقش دو بخش دیگر که در قلمرو این تحقیق قرار نداشتند، فراموش شود.
توسعه پایدار مستلزم رشد متوازن و پایدار در بخشهای فرهنگی- اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی است. بنابراین اگر بخواهیم نظام مدیریت یکپارچه توسعه پایدار را در بخش دولتی ایجاد کنیم، میبایست ضمن آن که خلاء های قانونی و اجرایی هر سازمان در تحقق اهداف توسعه پایدار را شناسایی و رفع کنیم، زمینه هماهنگی اثربخش بین سازمانهای دولتی متولی این مهم را نیز محقق سازیم. روابط بین نهادها باید به نحوی شفاف بوده و از سازوکاری مطلوب برخوردار باشد که مشکلات موجود را در روابط میان نهادها رفع نموده و بتواند بهعنوان الگویی مطلوب مطرح شود.
براساس یافتههای این تحقیق زمانی میتوان انتظار تحقق اهداف توسعه پایدار را داشت که در درجه اول بین تمامی دستگاههای دولتی هماهنگی و همراستائی و انسجام عملی وجود داشته باشد و جوّ حاکم بر مدیریتها نیز تفاهم و مشارکت و وفاق باشد.
واژههای اصلی: توسعه پایدار، همراستایی، هماهنگی.
توسعه، رشد و پیشرفت، آرمان همه کشورها در دورههای مختلف حیات بشری بوده است که به گونههای مختلف ظهور و بروز داشته است. شور و شوق توسعه در کشور ما نیز معضلی تاریخی بوده است و در دوران معاصر تعابیری چون معمای توسعه (نیلی، 1382) کلاف سردرگم توسعه (مؤمنی، 1393) یا حسرت توسعه (سریعالقلم، 1393) و مدار توسعهنیافتگی (عظیمی، 1373) نشانگر تأکید و توجه به امر توسعه میباشد. اما اگر توسعه در این عصر دغدغـه خاطر سیاستگذاران و برنامهریزان میباشد، اکنون مسئله توسعه پایدار، دشورای کار را افزونتر کرده و اهداف توسعه پایدار، چالشهای پیش رو را مضاعف نموده است.
مفهوم توسعه در دهه هفتاد میلادی در باختر زمین مطرح شد؛ زیرا کشورهایی که بر روی برنامههای توسعه کار میکردند، به این نتیجه رسیدند که صرف توسعه اقتصادی، آینده روشنی را برای کشورها به ارمغان نمیآورد، بلکه باید به دنبال توسعهای متوازن بود که دربرگیرنده توسعه اجتماعی، فرهنگی، زیستمحیطی و توسعه انسانی باشد. چنین توسعهای که "توسعه پایدار" نام گرفت، امروزه آرمان اغلب کشورهای دنیاست. توسعهای که نیازهای مختلف امروز ما را بدون به خطر انداختن توانایی نسلهای آینده در برآورده ساختن نیازهایشان تأمین کند. کنفرانسهای مختلفی نیز در مجامع بینالمللی در تحکیم اصول توسعه پایدار نقش داشتند؛ کنفرانس محیطزیست استکهلم در سال 1972 میلادی، بر این نکته تأکید کرد که جمعیتی معادل دو سوم جمعیت دنیا، گرفتار فقر، بیسوادی، گرسنگی و سوءتغذیه بوده و عدم وجود بهداشت، آموزش و نظارتهای حفظ محیطزیست اینروند را جدیتر کرده است. به این دلیل باید ملاحظات زیستمحیطی و توسعه اجتماعی - فرهنگی با استراتژیهای توسعه اقتصادی تلفیق شود. در سال 1987 نیز کمیسیون برانتلند[5] بر خطرات تخریب محیطزیست بهعنوان یک مخاطره جهانی هشدار داد و تمامی کشورها را به تلاشهای حفظ محیطزیست که امکان یک زندگی مطمئن را برای همگان فراهم میکرد، فراخواند. کنفرانس ریو[6] در سال 1992 با بررسی مسائل توسعه پایدار، دستور کار 21 [7]را تدوین نمود که تشکیل کمیسیون دائم توسعه پایدار در سازمان ملل را موجب شد و این کمیسیون در حال حاضر اهداف مربوط به توسعه پایدار را دنبال میکند (زاهدی، 1386). مجموعه این تلاشها سبب شد تا امروزه توسعه پایدار بهعنوان توسعه آرمانی برای تمام کشورها در سرلوحه اقدامات و برنامهریزی آنها قرار گیرد.
در کشور ما نیز که سرزمینی پهناور با مواهب طبیعی بیشمار و قابلیتهای کمنظیر اقلیمی و بهرهمند از نیروی انسانی توانمند و جوان است، توسعه پایدار و متوازن ضرورتی است که باید در اهداف توسعـه مدنظر قرار گیرد و پایداری عنصر بنـیادی برنامهریزیهای توسعه گردد.
در مقاله پیش رو کوشیدهایم تا با طراحی نظام مدیریت یکپارچه توسعه پایدار ایران، امکانی را فراهم آوریم که با برقراری ارتباط میان دستگاههای اجرایی و سازمانهای دولتی مرتبط با امر توسعه پایدار، این مهم با کارایی و اثربخشی بالایی تحقق یابد. البته اذعان داریم که توسعه، امری صرفاً دولتی نیست، اما با توجه به آنکه دولت، متولی اصلی برنامهریزیهای توسعه است، درصورتیکه نهادهای زیرمجموعه دولت بهخوبی وظایف خود را در این زمینه انجام دهند، امر توسعه با سرعت و سهولت بیشتری به انجام میرسد و هماهنگی میان بخشهای مختلف جامعه تحقق پیدا میکند.
در تعریف توسعه پایدار، دو مفهوم اصلی وجود دارد: یکی نیازها و دیگری محدودیتها که باید در یک نگرش یکپارچه سیستمی و با هم موردنظر قرار گیرد، بهگونهای که نیازهای نسل حاضر و نسلهای آتی به نحوی شایسته پاسخ داده شود. در واقع توسعه پایدار، توسعهای است که جنبههای مختلف اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی را بهطور متوازن بر اساس محورهای زیر توسعه میدهد:
تحملپذیری[8]: جامعهای تنوعپذیر که همه افراد با فرهنگها، عقاید و قومیتهای مختلف را تحمل میکند.
حیاتی[9]: محیطزیستی که زنده و پویاست.
برابری[10]: اقتصادی که فرصتهای برابری به همه میدهد (تازون و کوردر[11]،2013).
|
حیاتی |
|
تحملپذیری |
|
برابری |
|
پایداری |
شکل 1. ابعاد توسعه پایدار (تازون و کوردر ، 2013)
توسعه پایدار، فرآیند برآورده ساختن اهداف توسعه انسانی[12] است، ضمن اینکه منابع طبیعی را که رکنی اقتصادی بوده و جامعه بدان وابسته است، حفظ و حراست کرده و صیانت مینماید. اهداف توسعه پایدار عبارتاند از:
از سوی دیگر راهبرد توسعه انسانی به عنوان رکن اصلی توسعه پایدار در برنامه توسعه سازمان ملل موردتوجه قرار گرفت.در این راهبرد، مهمترین عامل توسعه هر جامعه، افراد آن جامعه در نظر گرفته شدهاند، چرا که انسان هم هدف و هم ابزار توسعه است. دلایل اهمیت توجه به توسعه انسانی را میتوان اینگونه برشمرد:
* اول، و از همه مهمتر اینکه انسان خودش هدف توسعه است.
* توسعه انسانی، ابزاری برای بهرهوری بیشتر است، بهگونهای که نیروی کار پرورشیافته، آموزشدیده و ماهر، مهمترین دارایی و عامل بهرهوری است.
* توسعه انسانی آثار مثبتی بر محیطزیست دارد، زیرا فقر هم علت و هم قربانی تخریب محیطی است.
* کاهش فقر نقش مهمی در ارتقای دموکراسی و ثبات اجتماعی دارد.
* توسعه انسانی دارای جاذبه سیاسی است؛ لذا میتواند ناآرامیهای کشورها را کاهش داده و موجب ثبات سیاسی گردد (استریتن، 1994 به نقل از رزمی و صدیقی، 1391).
توسعه انسانی پایدار را میتوان بهعنوان گسترش حیطه انتخاب برای همه افراد جامعه تعریف کرد، بهگونهای که همه مردان و زنان جامعه، بهویژه اقشار ضعیف و کمدرآمد، محور فرآیند توسعه باشند، همچنین توسعه انسانی پایدار به معنای حفاظت از منابع و فرصتهای زندگی و منابع طبیعی برای آیندگان نیز میباشد. مفهوم بسط انتخابهای انسانی به ایجاد ظرفیتها بهجای تأکید بر مصرف کالاها و خدمات تأکید دارد و به این لحاظ پایداری توسعه انسانی را تضمین میکند (قنبری، 1391 به نقل از رزمی و صدیقی، 1391).
بهموجب نظریه حکمرانی خوب، فرآیند توسعه پایدار تحت تأثیر عملکرد سه نهاد بزرگ و نحوه تعامل با آنهاست: دولت، بخش خصوصی و جامعه مدنی که هر یک وظایفی دارند. این وظایف باید بهدرستی شناخته و تفکیک شود. سپس بین آنها تعاملاتی صورت گیرد. این تعاملات باید بهدرستی انجام شود تا اینکه جامعه از بعد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی رو به شکوفایی برود. در غیر این صورت در توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خلل ایجاد میشود. بنابراین محور اصلی اصلاحات و برنامههای توسعه مبتنی بر حکمرانی خوب نیز تعامل و تعادل این سه حوزه اصلی جامعه میباشد.
در ادامه به خلاصهای از نقش هر یک از این حوزهها اشاره شده است.
در کشورهایی که فرآیندهای انتخاباتی وجود دارد، دولت ترکیبی از کارگزاران منتخب و شاخه اجرایی میباشد و دولت بر مبنای مشروعیت و اقتداری که از سوی شهروندان به آن داده میشود مسئول ارائه خدمات عمومی و ایجاد بستری برای توسعه انسانی پایدار از طریق ایجاد و حفظ چارچوبهای قانونی باثبات، کارا و منصفانه برای فعالیتهای عمومی و خصوصی میباشد. دولت باید در زمینههایی همچون حمایت از حقوق شهروندان آسیبپذیر، حفظ محیطزیست، حفظ ثبات اقتصاد کلان، حفظ استانداردهای بهداشت و ایمنی عمومی، سوق دادن منابع به سمت ارائه خدمات اساسی موردنیاز جامعه، ایجاد زیرساختها و حفظ امنیت و نظم اجتماعی فعالیت نماید (علیزاده و عرب، 1387).
بنابراین نقش دولت در حکمرانی خوب مستلزم توجه به ارزشهای بخش عمومی (همچون برابری و پاسخگویی) در کنار ارزش کارایی میباشد. این در حالی است که نگرش محدود تئوریهای سنتی و همچنین تأکید بیشازحد بر بازارگرایی و معیارهای اقتصادی و کارایی در تئوریهای اخیر مدیریت دولتی، چالشهایی را برای اندیشمندان و کارگزاران دولتی ایجاد کرده است، زیرا درحالیکه جامعه متشکل از سه حوزه دولت، بازار و جامعه مدنی میباشد؛ هر یک از منظر خود به مدیریت دولتی مینگرد. تئوریهای سنتی و همچنین اصلاحات مبتنی بر مدیریت دولتی نوین و خصوصیسازی، از نقش عناصر دیگر، بهویژه جامعه مدنی غفلت کردهاند و صرفاً از بعد، درونی و کنترل و یا ارزشهای بخش خصوصی و فرهنگ تجارت به مدیریت دولتی مینگرند (رزمی و صدیقی، 1391).
جامعه مدنی به حوزهای از روابط اجتماعی اطلاق میشود که فارغ از دخالت قدرت سیاسی است و مجموعهای از نهادها، مؤسسات، انجمنها، تشکلهای خصوصی و مدنی را دربرمی گیرد (همان). جامعه مدنی نقش بسیار مهمی در حمایت از حقوق شهروندان دارد. جامعه مدنی بیانگر بخشی از جامعه است که شهروندان را با حوزه عمومی و دولت پیوند میدهد، به عبارتی وجه سیاسی جامعه است. سازمانهای جامعه مدنی، مشارکت مردم در فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی را کانالیزه کرده و آنها را از طریق سازماندهی در گروههای قدرتمند برای تأثیرگذاری بر فرایند خطمشیگذاری تقویت میکند. آنها همچنین فرصتهایی برای افراد جامعه فراهم میآورند تا ظرفیتهایشان را توسعه داده و استانداردهای زندگیشان را بهبود دهند (علیزاده و عرب،1387).
تجربه بشری مبین این واقعیت است که احزاب، اتحادیهها و سازمانهای رسمی، صنفی، اقتصادی، اجتماعی- مدنی، بستر لازم توسعه سیاسی- اقتصادی- اجتماعی هستند. با حضور این سازمانها و تشکلها است که متخصصان، اندیشمندان و درواقع توسعهسازان، احساس امنیت کرده و این خود باعث بروز خلاقیت میشود. درصورتیکه تشکلها و انجمنها و در کل گروههای موجود در عرصه جامعه مدنی دارای توان، آگاهی و سازماندهی مناسب باشند و در یککلام، نهادهای جامعه مدنی از صلابت و قدرت زیادی در سطوح مختلف جامعه برخوردار باشند، فرآیند توسعهیافتگی در آن کشور با کمترین ناهنجاری و فساد و با موفقیت بیشتری همراه خواهد بود (رزمی و صدیقی، 1391).
بخش خصوصی بهعنوان عامل تولید در تقویت سرمایهگذاریها و رشد تولید ناخالص ملی بهمنظور افزایش درآمد سرانه و پویایی اقتصاد و بازار و ایجاد رفاه نسبی یکی از بخشهای مهم در تسهیل حکمرانی خوب است. دولت نقش مهمی در توسعه دارد اما تنها نقشآفرین نیست (علیزاده و عرب، 1388). توسعه انسانی پایدار تا حدی بستگی به ایجاد مشاغل و ارائه درآمدهای کافی برای بهبود استانداردهای زندگی دارد. در دهههای اخیر اغلب دولتها تشخیص دادهاند که بخش خصوصی منبع اصلی ایجاد فرصتهای شغلی میباشد. بنابراین رشد منصفانه، برابری جنسیتی، صیانت محیطزیست و ایجاد اشتغال در جامعه حاصل نمیشود مگر با تعامل بخشهای دولتی و خصوصی، بهگونهای که دولت در توسعه بخش خصوصی اقدامات ذیل را انجام دهد:
- ایجاد یک محیط باثبات در اقتصاد کلان؛ صیانت از بازارهای رقابتی؛ پشتیبانی و حمایت از شرکتهای ایجادکننده اشتغال؛
- جذب سرمایه و کمک به انتقال دانش و تکنولوژی؛ تقویت حاکمیت قانون؛ حمایت از محیطزیست و منابع طبیعی (رزمی و صدیقی، 1391).
توسعه پایدار مستلزم رشد متوازن و پایدار در بخشهای فرهنگی- اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی است. از آنجایی که نهادهای دولتی راهبران اصلی و سیاستگذاران توسعه در کشور میباشند و بخشهای خصوصی و جامعه مدنی را جهتدهی میکنند، هماهنگی و همراستائی میان آنها نقش عمدهای در تحقق اهداف توسعه پایدار کشور ایفا میکند.
بطور کلی یکی از موانع توسعه در کشور ما وجود ساختارهای وظیفهای[14] بصورت وزارتخانههای مستقل از هم میباشد[15] که هر وزیر مسئول وزارتخانههای خود می باشد و این ویژگیها ساختاری بههمراه فرهنگ فردگرایی، امر توسعه را مواجه با مشکل میسازد (الوانی، 1379).
از این رو اگر بتوانیم زمینه هماهنگی و مشارکت میان سازمانهای دولتی متولی در امر پایدار را فراهم آوریم، الگویی حاصل میشود که تحقق توسعه پایدار را تسهیل مینماید. یکپارچگی فعالیتهای مرتبط به توسعه پایدار در دستگاههای دولتی با سازوکارهای هماهنگی و همراستائی و مشارکت، منطقه اشتراک آنها را وسعت داده و اثربخشی مجموعه سازمانها را افزایش میدهد. به عبارت دیگر نهادهای دولتی با انجام فعالیتهای خود در زمینه توسعه پایدار بطور هماهنگ با یکدیگر، روند توسعه پایدار را کامل کرده و تحقق آن را در سطح کلان ممکن میسازند.
البته نقش بخش خصوصی و بخش سوم یا جامعه مدنی در توسعه پایدار قابل اهمیت بوده و نباید از آن غفلت کرد، اما قلمرو تحقیق حاضر نقش بخش عمومی و دولتی در توسعه پایدار بوده و این هدف را پی میگیرد که چگونه عملکرد هماهنگ و یکپارچه سازمانهای دولتی میتوانند آرمانهای توسعه را عملی سازند.
پژوهشگر در راه رسیدن به پاسخ برای سؤال تحقیق، باید شیوهای را برگزیند که بهطور منظم و سازمانیافته وی را به نتیجه معهود برساند. از آنجایی که در این تحقیق به دنبال یافتن پاسخ برای این سؤال کلی بودیم که "تحقق آرمانهای توسعه پایدار از چه طریقی میسر است و مدل یکپارچه توسعه پایدار کشور" چیست، ابتدا با بهرهگیری از مطالعه اسنادی، 15 وزارتخانه و دو سازمان دولتی که از نظر مأموریت و اهداف بیشترین ارتباط را با موضوع توسعه پایدار داشتند، بشرح زیر انتخاب نموده و ضمن معرفی اجمالی آنها وظایف مرتبط با توسعه پایدار را در مجموعهی وظایفشان مشخص کردیم.
برای شاخصهای توسعه پایدار از جداول معتبر بینالمللی استفاده گردید. در این جداول شاخصهای توسعه پایدار از سطح خرد به کلان، بر اساس ابعاد توسعه پایدار، بر اساس موضوع و همچنین از دیدگاه سازمان ملل و شورای راهبری طبقهبندی شدهاند. طبقهبندی مفهومی شاخصهای توسعه پایدار و شاخصهای اصلی و تکمیلی آن نیز مطرح شدهاند. با استفاده از این ابعاد، شاخصها و سؤالات کلی مصاحبهها تنظیم گردید و اهداف وزارتخانهها و دستگاههای دولتی دستهبندی شد.
در مرحله دوم پس از تنظیم جداولی که وظایف مرتبط به توسعه را در وزارتخانهها و سازمانهای مذکور نشان میداد، با بهـرهگیری از روش کیفی هرمنـوتیک انتقـادی[16] و ابزار مصاحبههای عمیق، دو موضوع اصلی خلأهای اجرایی در انجام وظایف مرتبط با توسعه پایدار و کاستیهای قانونی (نبود قانون در زمینه توسعه پایدار) را از خبرگان و کارشناسان وزارتخانهها و دو سازمان مورد مطالعه، مورد پرسش قرار دادیم.
در پرسش اول، مصاحبهگر از کارشناس مربوطه میپرسید که در اجرای وظیفهای که مرتبط با توسعه پایدار بر عهده سازمان و وزارتخانه گذاشته شده، آیا مانعی وجود دارد و اگر مانعی هست، آن مانع در بستر قانونی، اجتماعی و تاریخی (شرایط زمانی) چیست و چه شرایطی دارد؟ در پرسش دوم مصاحبهگـر از کارشناس مربوطه میپرسیـد که آیا قانوناً وظیفهای در ارتباط با توسعه پایدار هست که میبایست سازمان یا وزارتخانه متولی آن میشد ولی این امر رخ نداده است. این قانون چیست و در بستر قانونی، اجتماعی و تاریخی (شرایط زمانی) حاوی چه موضوعی است؟ در خاتمه مصاحبه، راهکارهای حل مشکلات نیز پرسش میگردید و سعی میشد با دیدی نقادانه راهحلها، ارزیابی و به کمک خود کارشناسان تنقیح گردد. برای روشن شدن شیوه کیفی هرمنوتیک انتقادی، اجمالاً به این روش اشاره میشود و شمای کلی آن در شکل شماره 2 قابل مشاهده است.
|
مطالعات نظری راجع به توسعه پایدار |
|
تدوین مفاهیم اولیه |
|
مصاحبههای عمیق با کارشناسان و خبرگان |
|
تدوین متن |
|
فرایند تفسیر در بستر قانونی، اجتماعی و تاریخی |
|
تدوین طبقات نهایی |
|
خلأهای قانونی |
|
خلأهای اجرایی |
شکل 2. شمای کلی اجرای روش هرمنوتیک انتقادی (منبع: محققان)
بهمنظور اعتمادپذیری[17] تحقیق اولاً سعی شد مصاحبهها با کارشناسان خبره و آگاه دستگاهها که نسبت به موضوع احاطه داشته باشند، صورت گیرد. ثانیاً از نظر سازگاری بین یافتههای مصاحبهها و مبانی تئوریک نیز بررسیهای لازم انجام شد و نتایج حاکی از سازگاری قابل قبول بود. ثالثاً بهمنظور اطمینان از یافتهها، در مرحله آخر نتایج کلی با ده نفر از کارشناسان مورد بررسی قرار گرفت و از طریق بازخورد مشارکتکنندگان نیز استنتاجها تأیید گردید.
در مرحله سوم با استفاده از شیوه تحلیل تم (براون و کلارک، 2006) و مراحل ششگانه آن که در ادامه به آن اشاره خواهد شد، به چند تم یا برچسب کلی برای خلأهای اجرایی و قانونی رسیدیم. گامهایی که در تحلیل تم برداشتیم، بشرح زیر بود:
شکل شماره 3 نشانگر این شیوه میباشد.
|
تمهای نهایی |
|
خلأهای اجرایی (مجمل) |
|
خلأهای اجرایی (مفصل) |
|
تمهای نهایی |
|
خلأهای قانونی (مجمل) |
|
خلأهای قانونی (مفصل) |
شکل 3. تحلیل تم (منبع: محققان)
در مرحله نهایی با بهرهگیری از تئوریهای علمی، نظرات کارشناسان در مصاحبهها و یک گروه کانونی متشکل از 5 عضو هیأت علمی دانشگاهی بر اساس تمهای نهایی پاسخ به سؤال اولیه تحقیق که یافتن مدل یکپارچه توسعه پایدار کشور بود، بدست آمد.
قلمرو این تحقیق وزارتخانههای دولتی (15 وزارتخانه و دو سازمان که بیشترین ارتباط را با موضوع توسعه پایدار داشتند) هستند که در راستای تحقق اهداف توسعه پایدار دارای نقش و وظایف مشخصی میباشند. این پژوهش در مقطع زمانی سال 94 و 95 به انجام رسیده است و مشارکتکنندگان آن خبرگان و متخصصینی مطلع از وظایف و اهداف وزارتخانهها در زمینه توسعه پایدار میباشند. در مرحله اول تحقیق از خبرگان علمی و اجرایی و در مرحله دوم، از متخصصین و کارشناسان مربوط به هر وزارتخانه و سازمان بهره گرفته شد.
جامعه آماری این تحقیق، خبرگان، متخصصان و کارشناسان دردسترسی بودند که دارای درجات کارشناسی به بالا و تجارب کاری در بخش دولتی بوده و با درک موضوع توسعه پایدار و ابعاد آن میتوانستند نظرات سازندهای در زمینه عملکرد فعلی و مطلوب سازمانها در این زمینه ارائه دهند. در مصاحبهها اگر فرد موردنظر توانایی یا فرصت کافی نداشت، از فهرست مصاحبه حذف میشد.
یکی از محدودیت های اصلی مربوط به تعمیم یافتههای پژوهش است چراکه در روشهای کیفی پژوهش بر توانایی مشارکتکننده در ارائه بینشی مرتبط با پدیده موردمطالعه تکیه دارد و قصد پژوهش کیفی، تعمیم یافتهها نمیباشد، اگرچه میتوان از یافتههای آن برای جامعه مورد بررسی بهرهبرداری مؤثر کرد.
خلأهای اجرایی و کمبودهای قانونی برای تحقق اهداف توسعه پایدار بر اساس مصاحبههای عمیق به شیوه هرمنوتیک انتقادی گردآوری شدند. لازم به یادآوری است هم در مورد شکافهای اجرا و هم کمبود مقررات بهصرف بیان موضوع از سوی کارشناسان اکتفا نشده و موضوع همراه با بحثهای تحلیلی و نقد همراه گردید تا نتیجه آن حتیالمقدور گزارهای معتبر در مورد پاسخ به سؤال مربوطه باشد. در جدول شماره 1 کدهای مستخرج از واحدهای معنای هر وزارتخانه به تفکیک بیان گردیده است تا نمای کلی از کدهای برگرفته از خلأهای اجرایی و کمبود مقررات بهتر نشان داده شود.
در این بخش، راهکارهای اجرایی وزارتخانهها و سازمانها بر اساس دستهبندیهای زیر طبقهبندی شد که شامل بهبود برنامههای توسعه، بهبود ساختارهای هماهنگی و همسویی درونسازمانی، بهبود ساختارهای هماهنگی و همسویی بینسازمانی، فرهنگسازی و جلب مشارکت عمومی، توانمندسازی و انگیزش نیروی انسانی، بهبود بهرهوری، توسعه وظایف و مقـررات وزارتخانه و توسـعه پاسخگـویی و مسئولیت اجتماعـی آنها مـیباشد.
بهبود برنامههای توسعه (هدفگذاری شاخصها، استانداردها، فرآیندها)
بهبود ساختارهای هماهنگی و همسویی درونسازمانی
بهبود ساختارهای هماهنگی و همسویی بین سازمانی (سازمانهای متولی)
فرهنگسازی و جلب مشارکت عمومی
توانمندسازی و انگیزش نیروی انسانی
بهبود بهرهوری
توسعه وظایف و مقررات وزارتخانه
توسعه پاسخگویی و مسئولیت اجتماعی وزارتخانهها و دولت
لازم به یادآوری است ضمن انجام مصاحبه با کارشناسان و خبرگان وزارتخانهها و دستگاهها، پس از پرسش مشکلات، راهکارهای اجرایی نیز مورد پرسش قرار گرفت و توصیههای آنها جمعآوری گردید. با توجه به بررسیهای مفصل در مورد هر وزارتخانه و سازمان و توجه به خلأهای اجرایی و قانونی موجود، راهکارهای اجرایی پیشنهادی، گزارههای مفصل و مجمل هر راهکار مشخص گردیده است تا با درنظر داشتن پیشنهادات مربوط به هر وزارتخانه به طور مجمل، بتوانیم به الگوی یکپارچه توسعه پایدار دست یابیم. جدول شماره 2نمونه ای از راهکارهای اجرایی پیشنهاد شده و دسته بندی تلخیصی را در مورد سازمان حفاظت از محیط زیست را گزارش می کند:
|
جدول 2 . طبقهبندی راهکارهای اجرایی سازمان محیط زیست و وزارت آموزش و پرورش ( به عنوان نمونه ) (منبع: محققان) |
||
|
نام وزارتخانه |
راهکارهای اجرایی (پیشنهادی) |
دستهبندی تلخیصی (مجمل) |
|
وزارت آموزش و پرورش (منبع: مصاحبه با خبرگان و مطالب سایت آموزش و پرورش) |
تربیت نیروی انسانی متخصص با توجه به نیازسنجی بومی و منطقهای؛ تسهیل شرایط جذب نیروی انسانی متخصص با توجه به نیازهای منطقهای؛ تربیت نیروی انسانی متخصص بهمنظور ارتقای کیفی سطح آموزشوپرورش مناطق محروم |
توانمندسازی و انگیزش نیروی انسانی |
|
تدوین بستههای پرورشی متناسب با نیازهای بومی و فرهنگی در هر مقطع تحصیلی؛ ارتباط با سازمانهای بینالمللی بهمنظور جلب همکاری متخصصان و کمکهای بینالمللی برای ترویج برنامههای آموزشوپرورش؛ تدوین نظام مشاوره و هدایت تحصیلی در کلیه مقاطع تحصیلی؛ تدوین محتوای آموزشی بهمنظور ترویج مفاهیم توسعه پایدار؛ توسعه متوازن آموزشهای فنی و حرفهای و مهارتی، بر اساس نیازهای بازار کار با تأکید بر ایجاد سازوکارهای مناسب برای استفاده از ظرفیت آموزشی سایر دستگاههای دولتی، بخش غیردولتی بهویژه تشکلهای صنفی و صنعتی. |
توسعه وظایف و مقررات وزارتخانه |
|
|
الگوبرداری از کشورهای پیشرفته آموزشی در بهرهمندی از وسایل کمکآموزشی، فناوری ارتباطات و اطلاعات |
بهبود برنامههای توسعه (هدفگذاری شاخصها، استانداردها، فرآیندها) |
|
|
تدوین تفاهمنامههای همکاری جلب مشارکتهای مردمی. |
فرهنگسازی و جلب مشارکت عمومی |
|
|
سازمان حفاظت محیط زیست (منبع: مصاحبه خبرگان، مقاله عبدالهی و فریادی،1389) |
انجام یک تحقیق و تفحص گسترده و دقیق در خصوص: بررسی و شناخت مشکلات متعدد محیطزیستی کشور، علل، پیامدها و مسئولان بروز و رفع این مشکلات و خلأهای قانونی در خصوص حفاظت کامل از محیطزیست کشور؛ ارزیابی ساختار داخلی و سطح کارایی سازمان حفاظت محیطزیست، مشکلات داخلی سازمان؛ میزان کارایی و شایستهسالاری مدیران سازمان؛ میزان تحقق وظایف و اهداف سازمان. ایجاد الزام برای تدوین بسته اقتصادی زیستمحیطی برای تعیین هزینههای زیستمحیطی کلیه پروژههای ملی، عمرانی و توسعهای بهمنظور امکان بررسی دقیقتر این پروژهها. |
بهبود ساختارهای هماهنگی و همسویی درونسازمانی و توسعه وظایف و مقررات وزارتخانه
|
|
بررسی تأسیس نهاد ملی آموزش حفاظت محیطزیست؛ همکاری با دانشگاه و جلب مشارکت عمومی مردم محلی برای انجام مطالعات اقتصادسنجی. جلب مشارکت مردم برای پرهیز از روشهای سنتی کشاورزی بهویژه آبیاری و مبارزه با آفات. |
فرهنگسازی و جلب مشارکت عمومی |
|
|
بررسی ارتقای قالب سازمانی سازمان حفاظت محیطزیست به وزارتخانه محیطزیست شامل: تجمیع قوانین موازی محیطزیست و تصویب قانون پایه حفاظت و بهسازی محیطزیست. امکان ادغام نهادهای موازی مانند سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور، ستاد مقابله با بحران، شورای اقیانوسشناسی کشور، سازمان زمینشناسی با سازمان حفاظت محیطزیست در قالب وزارت محیطزیست و تشریح وظایف آن در قالب قانون فوق. بررسی تأسیس واحدهای نظارت و پیگیری محیطزیستی در سازمانها و وزارتخانههای مرتبط با محیطزیست جهت هماهنگی اقدامات سازمان متبوعه با سازمان محیطزیست. |
بهبود ساختارهای هماهنگی و همسویی بین سازمانی (سازمانهای متولی)
|
|
|
بررسی و تقویت عملکرد قوه قضاییه در زمینه حمایت کیفری از محیطزیست. انتشار گزارش این اقدامها به مردم. |
توسعه پاسخگویی و مسئولیت اجتماعی وزارتخانهها و دولت |
|
همانگونه که قبلاً اشاره شد توسعه پایدار مستلزم رشد متوازن و پایدار در کل بخشهای جامعه میباشد و سازمانهای دولتی که سیاستگذاران اصلی بخشهای دیگر جامعه میباشند، با هماهنگی و همکاری خواهند توانست مسیر توسعه پایدار را هموار سازند. وزارتخانهها، متولیان اجرای سیاستهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی بوده و هماهنگی و همراستائی میان آنها تحقق اهداف توسعه پایدار را ممکن میسازد. شکل شماره 4 این رابطه را نشان میدهد.
حال با توجه به مشکلات مطرحشده و راهکارهای اجرائی و تحلیل موانع پیش روی توسعه پایدار، سازوکارهایی در زمینههای همراستائی، یکپارچگی و هماهنگی، همکاری، ساختارهای مشترک عملیاتی، اشاعه فرهنگ جمعگرایی و الصاق پیوست توسعه پایدار در برنامهها ارائه میگردد که نهایتاً تشکیلدهنده نظام مدیریت یکپارچه توسعه پایدار کشور خواهد بود.
یکی از مشکلات عمده در راه توسعه پایدار کشور عدمهماهنگی میان سازمانها و وزارتخانههای مختلف است که در مصاحبهها مکرراً بدان اشاره میشد. موضوع ناهماهنگی به حدی است که گاهی در رسانهها نیز انعکاس آن را مشاهده میکنیم. بهعنوان نمونه شرکت نفت در سال 95 با مسدود کردن دهانه ورودی آب به تالاب هورالعظیم، آن را در معرض خشکی قرار میدهد و بحران گردوغبار در منطقه را تشدید مینماید و این مسئله به گفته کارشناسان ناشی از عدمهماهنگی میان سازمان حفاظت محیطزیست، وزارت جهاد کشاورزی و وزارت نفت میباشد (همشهری، شنبه 20 شهریورماه 95).
خشک کشدن دریاچه ارومیه، آسیب دیدن زیستبوم کوهشاه کرمان، ضایعات زیستمحیطی در جنگل ابر، آسیبهای زیستگاهی آشوراده و دریای خزر، خشک شدن سفرههای آب زیرزمینی و کشاورزی سنتی و ناپایدار، صنایع پرمصرف آببر و تاراج اندوختههای طبیعی، همه نمونههایی از عدمهماهنگی میان وزارتخانهها و دستگاههای دولتی مرتبط به امر توسعه است (اقتصاد ایران، تیرماه 95).
بدین ترتیب با ایجاد هماهنگی و یکپارچگی در انجام فعالیتها میتوان در تحقق توسعه پایدار مؤثر بود. منظور از یکپارچگی، هماهنگی بین سازمانی است. این نوع هماهنگی فرایندی است که بهواسطه آن دو یا چند سازمان رویههای جدیدی برای تصمیمگیری ایجاد کرده و یا از قواعد تصمیمگیری موجود برای برخورد جمعی با محیط کاری مشترک بهره میجویند و بهنوعی انسجام عملی در فعالیتهای خود دست مییابند.
تامپسون (1967) از سه نوع وابستگی که به هماهنگی منجر میشود نام میبرد.
|
هدف |
|
هدف |
|
وابستگی متقابل |
|
وابستگی اشتراکی |
|
وابستگی ترتیبی |
|
هدف |
شکل 4. انواع وابستگیها (تامپسون، 1967)
با توجه به نظریات مطرحشده در زمینه هماهنگی و یکپارچگی برای هماهنگی میان وزارتخانهها و سازمانهای دولتی در امور مربوط به توسعه پایدار باید بکوشیم تا نوعی وابستگی و همراستایی میان آنها به وجود آوریم.
برای ایجاد هماهنگی و همراستایی میان دستگاهها در دو جهت میتوان اقدام نمود. یکی جهت ساختاری و دیگری جهت عملکردی و رفتاری. بهعبارتدیگر همراستایی تحت تأثیر ساختار، فرایندهای مدیریت، افراد و نقشها، فناوری و راهبردها قرار دارد (کلارک، 1994).
بنابراین برای ایجاد همراستایی میان وزارتخانهها و دستگاههای دولتی در امر توسعه پایدار باید ساختار آنها را بهگونهای سازماندهی کرد که ارتباط بین نهادها و سازمانهای مرتبط با توسعه پایدار برقرار گردد و از سویی دیگر فرآیندهای مدیریتی نیز الزام به هماهنگی را دربرداشته باشد.
|
|
|
ذینفعان مستقیم اهداف اقتصادی |
|
ذینفعان مستقیم اهداف زیستمحیطی
|
|
ذینفعان مستقیم اهداف فرهنگی و اجتماعی |
|
نهادهای دولتی متولی اهداف فرهنگی و اجتماعی |
|
نهادهای دولتی متولی اهداف توسعه اقتصادی |
|
نهادهای دولتی متولی اهداف زیستمحیطی |
شکل 5. هماهنگی بین نهادهای متولی توسعه پایدار (منبع: محققان)
راهبردهای سازماندهی نیز باید بهگونهای شکل گیرند که افراد و مأموریتها در یک مسیر بهسوی آرمان هدایت شوند و همراستایی عملی تحقق یابد. البته در تحقق همراستایی راهبردهای میان سازمانها و وزارتخانههای کشور، موضوع بلوغ و رشد نقش عمدهای دارد. شش بعد سازمان یعنی مدیریت، مزیت نسبی، ارتباطات، منابع انسانی، فناوری و مشارکت باید به بلوغ رسیده باشند تا بتوان اطمینان یافت که همراستایی عملی میگردد (لوفتمن، 2000).
الگوهای مختلفی برای همراستایی وجود دارد که از آن جمله میتوان به الگوی سلسلهمراتبی و الگوی همراستایی نقاط مرجع استراتژیک اشاره کرد. در الگوی سلسلهمراتبی، مقامات عالی بر اساس خطمشیهای کلی و سیاستهای کلان، دستگاهها و سازمانها را با یکدیگر همراستا و هم هدف میسازند. همانطور که مشخص است، نظام سلسلهمراتبی رکن اصلی برای تحقق چنین الگویی است. در الگوی همراستایی نقاط مرجع استراتژیک، سازمانها و دستگاههای دولتی باید در تصمیمگیریهای خود در زمینه برنامهها، معیارهای محوری و اصلی را که اولویت کل نظام است، در نظر داشته باشند و بر اساس آن عمل کنند (هندرسون و ان. ونکاترامن، 1991).
در مورد تحقیق حاضر، "توسعه پایدار" نقطه مرجع استراتژیکی محسوب میشود که تمامی وزارتخانهها و دستگاهها باید آن را ملاک تصمیمگیریهای خود قرار دهند و بدین ترتیب نوعی همسویی و همراستایی میان سازمانی در زمینه توسعه پایدار بین آنها ایجاد گردد. این همراستایی از اتلاف منابع جلوگیری کرده و امکانات موجود را در جهت ایفای مسئولیت اجتماعی سازمانها بهطور مشترک و تحقق توسعه پایدار بسیج مینماید. نکته دیگری که در همراستایی راهبردی میان وزارتخانهها مطرح میشود، توجه به معماری فناوری اطلاعات و ارتباطات است. در دوران حاضر که فنون ارتباطی دستخوش تحولات شگفتآوری شده است، میتوان بدون آنکه ساختارهای عینی را دستکاری نمود، با سادگی و سهولت بیشتری همسویی را در سازمانها ایجاد کرد. بدین ترتیب سیستمهای مجازی همراستایی و همسویی در فعالیتها را بهگونهای معماری میکنند که فعالیتهای خاصی بدون آگاهی و تأیید سازمانهای مرتبط قابل انجام نخواهد بود (چن، 2010).
مدلهای مبتنی بر فناوری اطلاعات و ارتباطات لایههای مختلف فعالیتها را در سازمانهای مختلف سازماندهی میکند. در حال حاضر که دولت الکترونیک، یکی از برنامههای راهبردی دولت قرار داده شده است، تعبیه چنین نظامی برای همراستایی در موضوع توسعه پایدار بین وزارتخانهها و دستگاههای دولتی امر دشواری نخواهد بود و با اعمال الزاماتی در روابط بین سازمانی میتوان اطمینان یافت که بدون هماهنگی و همراستایی امکان انجام فعالیتها وجود نخواهد داشت.
در زمینه ایجاد همراستایی میان نهادهای دولتی مرتبط با توسعه پایدار باید سطوح سازمانی یعنی سطوح عالی، میانی و عملیاتی را درنظر گرفت و همراستایی را در هر یک از این سطوح تحقق بخشید. در سطح عالی که سطح راهبردی محسوب میشود، سیاستها و خطمشیهای کلی باید همسو و همراستا شوند و سطوح عالی سازمانها با یکدیگر مرتبط و هماهنگ گردند. در سطح میانی، مبادله اطلاعات، عامل عمده همراستایی و هماهنگی است و سیستم ارتباطی باید طوری تنظیم شود که نیازهای بهرهبرداری از اطلاعات، این سطح را ملزم به هماهنگی نماید. در سطح عملیاتی، فناوری عامل الزامآور همراستایی است، زیرا انجام عملیات در گروی کاربرد فناوریهایی میباشد که بهجز از طریق همکاری میسر نیست. نمودار شماره 6 مدل سه سطحی همراستایی را نشان میدهد.
شکل 6. مدل سه سطحی همراستایی (چن2010)
همراستایی در ساختار کلان کشور بین سازمانها موجب میشود مسائل و مشکلات آنها در گستره وسیعتری مدنظر قرار گیرد و راهحلهای جامعتر و همهجانبهتری برای آنها پیدا شود. علاوه بر این همراستایی این اطمینان خاطر را ایجاد میکند که تمامی منابع مالی، انسانی، تکنولوژیک و فیزیکی سازمانها در راستای تحقق اهداف راهبردی کشور مورداستفاده قرار گرفته و اثربخشی کل افزایش یابد.
همکاری در سازمانها زمانی رخ میدهد که مدیران سازمانها احساس و درک مشترکی از هدف فراگیر موردنظر داشته باشند و علاوه بر ارتباط و هماهنگی، تعامل و همکاری را اساس کار خود قرار دهند، در واقع همکاری مرحله پیشرفتهتر هماهنگی و ارتباط بوده و مستلزم قبول هدف نهایی از سوی مدیران سازمانها و تفاهم میان آنهاست. این سازمانها ضمن آنکه مستقل از هم فعالیت میکنند، ولی با آرمان مشترکی که بدان باور دارند، با هم همکاری و همراهی میکنند (هاریزی و جانسون، 2009).بنابراین برای ایجاد همکاری بین وزارتخانهها و دستگاههای دولتی نیازمند تدوین آرمان مشترک مورد قبول همگان و راهبردهای مبتنی بر آن هستیم. آرمان مشترک باید دربردارنده اهداف توسعه پایدار، مانند حفظ محیطزیست، صیانت از محیط روانی جامعه و درنظر داشتن سهم نسلهای آینده از منابع در دسترس امروز ما باشد و مسلماً اگر به نحو درستی این آرمان توجیه و معرفی شود، پذیرش همگانی را به دنبال خواهد داشت.
مسئله همکاری از گذشتهها نیز بهعنوان راهحل تحقق اثربخش برنامهها مدنظر کارشناسان بوده است. رهبری (1387) در کتاب مشروطه ناکام پیشنهاد میکند اجرای برنامهها باید از طریق همکاری بین سازمانها صورت گیرد و سازمانی به نام سازمان برنامه این همکاری را میسر سازد. از سویی دیگر برای ایجاد همکاری باید سازوکارهای ارتباطی بهگونهای تنظیم شود که فرد، گروه و سازمان حتیالمقدور با پرهیز از تضاد و مدیریت آن بتوانند هماهنگ با هم عمل کنند و در مقابل تغییرات بیرونی واکنشهای مناسب و بهموقع از خود نشان دهند، بدون آنکه مشکلی در همکاری پیش آید. در این نوع ارتباطات میان واحدها و سازمانهای متفاوت، بروز تضاد امری قطعی و مدیریت آن ضرورتی حتمی است که ضامن بقا و تداوم همکاری خواهد بود. در همکاری سازمانها برای توسعه پایدار باید به میزان تنوع و گستردگی وظایف و پیچیدگی آنها توجه شود. همانگونه که در شکل 6 ملاحظه میشود درصورتیکه تنوع و پیچیدگی سازمانها در ارتباط با امر توسعه از میزان بالایی برخوردار باشد، میبایست همکاری پویا بین آنها برقرار گردد، بدین معنا که دائماً تعاملات و ارتباطات مدیریت شوند و با هر تغییر یا مانعی که پیش میآید، راهحل لازم ارائه گردد.
|
وظایف گسترده با زیرسیستمهای پیچیده |
|
زیاد
میزان پیچیدگی وظایف
کم |
|
وظایف محدود با زیرسیستمهای پیچیده |
|
همکاری تخصصی |
|
همکاری پویا |
|
وظایف گسترده با پیچیدگی کم
|
|
وظایف محدود با پیچیدگی کم |
|
کم میزان تنوع و گستردگی وظایف زیاد |
|
همکاری سازمانی ساده |
|
همکاری ماشینی و ساختارمند |
شکل 7 . فضای تعاملات وزارتخانهها بر اساس تنوع و پیچیدگی وظایف مرتبط با توسعه پایدار (منبع: محققان)
در مقابل همکاری سازمانی ساده در زمانی ضرورت پیدا میکند که میزان تنوع و پیچیدگی پایین است و سازمانها بهطور روتین و عادی میتوانند همکاری سادهای با یکدیگر داشته باشند. همکاری تخصصی زمانی ضرورت پیدا میکند که پیچیدگی زیاد و تنوع کم باشد و همکاری ساختاریافته زمانی لازم میشود که تنوع زیاد و پیچیدگی کم باشد.
یکی دیگر از راهکارهای مدیریت یکپارچه توسعه پایدار، ایجاد ساختارهای مشترک عملیاتی در ردههای پایینی سازمانهای مرتبط با امر توسعه پایدار میباشد. از آنجا که ساختارهای عملیاتی مجری وظایف بهطور سادهتر میتوانند در قالب یک گروه عملیاتی توسعه پایدار[18] یا نقطه توسعه پایدار با یکدیگر فعالیت کنند، برای حل مسائل هماهنگی و همراستایی در سطح کلان، ایجاد این نقطههای توسعه پایدار مفید و کارساز خواهند بود. بهعنوانمثال وزارت نفت میتواند با وزارت نیرو و وزارت جهاد سازندگی و سازمان حفاظت محیطزیست یک کمیته عملیاتی مشترک در مناطق نفتخیز ایجاد کند که به همراه هم پروژههای مربوطه را اداره نمایند.
لازم به یادآوری است شوراهای هماهنگی سطوح بالای سازمانی عموماً کارایی چندانی ندارند و به علت ساختارهای مستقل و اهداف وظیفهای خاص در زمینه هماهنگی و همکاری ناموفقاند، اما ساختارهای نقطهای که در گروههای عملیاتی شکل میگیرند از کارایی بالائی برخوردارند و مسئله هماهنگی را بهسادگی حل میکنند.
|
همکاری پویا: وظایف گسترده با زیرسیستمهای پیچیده
|
|
زیاد
میزان پیچیدگی وظایف
کم |
|
همکاری تخصصی: وظایف محدود با زیرسیستمهای پیچیده
|
|
|
||
|
|
|
|
کم میزان تنوع و گستردگی وظایف زیاد |
شکل 8. ترکیب مدلهای سه سطحی و تنوع و پیچیدگی (منبع: محققان)
نمونه آزمون شده نقطهها، نقطه تجاری[19] در کشورهایی است که برای سهولت کار تجارت، نمایندههایی از وزارت اقتصاد و بازرگانی و بانک مرکزی و گمرک را در یک گروه عملیاتی سازماندهی کرده و مسائل تجاری را به سهولت حلوفصل میکنند، یا نمرهگذاری خودروها در شرکتهای خودروسازی که با حضور مأموران بیمه و بانک و راهنمایی و رانندگی صورت میگیرد، نمونه دیگری از ساختارهای مشترک عملیاتی است که انگاره مناسبی برای یکپارچگی مدیریت توسعه پایدار بین سازمانها و وزارتخانهها در امور مرتبط به توسعه پایدار میباشد.
یکی از نکاتی که در مصاحبههای تحقیق موردنظر تمامی سازمانها و وزارتخانهها مشهود گردید، جلب مشارکت عمومی و ایجاد فرهنگ جمعگرا در مجموعههای سازمانی بود.
بدین منظور پیشنهاد میشود واحدهای روابط عمومی کلیه دستگاههای دولتی یکی از برنامههای اصلی خود را حول محور مشارکت ساماندهی کنند تا با کمک مردم و ارتقای سرمایه اجتماعی، نیل به اهداف توسعه پایدار و حفظ محیطزیست عملی گردد. سازمان برنامه نیز در برنامههای توسعه باید بهعنوان هماهنگکننده اصلی بین سازمانهای مجری برنامه مسئله توسعه پایدار و یک حرکت جمعی در جهت تحقق، آن را سرلوحه کار خود قرار دهد و سازمانهای مجری را به رعایت موازین توسعه پایدار ترغیب کرده و در مواردی آنها را ملزم به تبعیت از آنها بنماید.
با مطرح شدن توسعه پایدار و ارزشگذاری برای منابع طبیعی به ظاهر رایگان، باید در نظام هزینهیابی پروژهها نیز اصلاحات اساسی انجام گیرد. اگر کارایی پارتو[20] را درنظر بگیریم، وضعیت هیچکس را نمیتوان بهتر کرد، مگر آنکه حداقل وضع یک نفر بدتر شود؛ به عنوان مثال نمیتوان غذای کافی از زمین بدست آورد؛ مگر آنکه از فقر زمین برای نسلهای آتی صرفنظر نمود. به زعم پرمن هیچ خوراک مجانی وجود ندارد (پرمن، 1394).
آنچه حسابداران این دوران بعنوان هزینه غذا محاسبه میکنند، مواد اولیه و نیروی کار مصروفه برای آن است؛ در حالی که هزینههای طبیعی که از میان میرود، هوایی که آلوده میشود و زبالههایی که در روی این کره خاکی انباشته میشود، جایی محاسبه نمیگردد. در حسابداری محیطزیستی میبایست برای این اقلام هزینهای جایی در خور آنها درنظر گرفته شود و مفهوم قیمت تمام شده، صوری و غیرواقعی جای خود را به معنای واقعی قیمت تمام شده بدهد. قیمتی که در آن تمام هزینههای مستقیم و غیرمستقیم، برای نسل امروز و نسل فردا محاسبه میشود.
برای تعادل بخشیدن به مصرفزدگی انسان مدرن که به کمک ابزارهای فناوری در تاراج منابع طبیعی، شتاب روزافزونی را تجربه میکند، باید در نظام حقوق مالکیت، اصلاحات اساسی صورت گیرد و انعکاس آن در محاسبات حسابداری دیده شود. باید کلیاتی را در حقـوق مالکیت منابع طبیعـی پذیرا شویم و سپـس برای هزینههای منابع، شاخصها و سنجههای قابل قبولی ارائه دهیم که حسابداران آنها را ملاک تعیین قیمت تمام شده قرار دهند و در ترازنامهها و حسابهای سود و زیان خود آنها را وارد کنند.
سازمان برنامه و بودجه میبایست بههنگام تصویب و نظارت پروژهها این مهم را درنظرداشته باشد و هزینهیابی واقعی را ملاک سودآور بودن یا زیانبخش بودن پروژهها بداند و منفعت عامه که متضمن حفظ منافع نسلهای آتی است را درنظر داشته باشد.
اگر بخواهیم اصول توسعه پایدار و رعایت مسئولیت اجتماعی را در برنامهها لحاظ کنیم، نمیتوانیم صرفاً بر اخلاقیات بهعنوان ضمانت اجرای آنها اتکا کنیم، بلکه باید سازمانهای مجری را ملزم به رعایت اصول توسعه پایدار نماییم.
در تکامل بحث مسئولیت اجتماعی نیز مشاهده میکنیم که مسئولیت اجتماعی در کشورها پس از مدتی به پاسخگویی اجتماعی تغییر شکل داد و سازمانها بر اساس قوانین، موظف به رعایت مسئولیت خود در برابر جامعه شدند.
برای تحقق پاسخگویی اجتماعی، سازمان برنامه و سازمان حفاظت محیطزیست باید برای کلیه برنامههای دولتی و برنامههایی که دولت در آنها نقش نظارتی دارد، تدوین یک پیوست توسعه پایدار را الزامی نمایند و رعایت آن را نیز کنترل و ارزیابی کنند. بدین ترتیب بهتدریج لحاظ کردن موازین توسعه پایدار نهادینهشده و برنامهریزان و مجریان آن را جزء لایتجزای برنامهها خواهند دید.
نتیجه مهم دیگری که از این الزام حاصل میشود تلاش سازمانها در زمینه تحقیق و بررسی در چگونگی رعایت موازین توسعه پایدار میباشد که تحقیق و توسعه در این حوزه را رشد میدهد و سازمانها را به بهرهگیری از اصول علمی در این زمینه تشویق مینماید. زمانی که سازمانها به تدوین پیوست توسعه پایدار موظف شدند، این وظیفه ضرورتاً در برنامهها جایگاهی پیدا میکند و یکی از کانونهای توجه برنامهریزان میگردد که تدریجاً عملی شدن برنامهها را از این جهت در پی خواهد داشت. سازمان حفاظت محیطزیست نیز میتواند با پایش پیوستهای توسعه پایدار، بهترین پیوست که واجد اثربخشی و نوآوری باشد، را مورد تشویق قرار دهد و این فرهنگ را تقویت کرده و ترویج نماید.
بهطورکلی سه ملاحظه اصلی ازنظر حفظ محیطزیست باید در تمامی برنامهها و بهوسیله تمام دستگاههای دولتی رعایت شود:
1- برداشت از منابع تجدیدشدنی باید با توجه به نرخ بازتولید طبیعی و هدایتشده این منابع انجام گیرد.
2- استخراج منابع پایانپذیر باید با نرخی انجام شود که بتوان منابع تجدیدشدنی را جانشین آنها کرد.
3- دفع مواد زائد به محیطزیست باید با توجه به ظرفیت و قدرت جذب ضایعات در محیطزیست صورت گیرد (پرمن، 1394).
ضرورت وجود پیوست توسعه پایدار در برنامهها موجب میشود تا هزینههای زیستمحیطی وارد محاسبات اقتصادی برنامهها شوند. ما باید برای منابع طبیعی مانند آبوهوا و زیستبوم بهایی قائل شویم و آنها را رایگان و دائمی تصور نکنیم، بلکه باید به آنها بهعنوان نوعی سرمایه بنگریم و استفاده از آنها را منضبط و تابع یک قاعده درآوریم. در حال حاضر قیمت تمامشده در برنامهها واقعی نیستند، چون میزان صرف منابع طبیعی و آلودگیهای محیطی در آنها دیده نشده است. باید سازمانها را از به یغما بردن منابع طبیعی بازداریم و استفاده بیرویه از این منابع را محدود کنیم. ایجاد بازار منابع طبیعی به معنای قیمتگذاری استفاده از منابع طبیعی عمومی، نظارت سیستم دولت در این زمینه، نظام جبران خسارت وارده به محیطزیست و قانونمند کردن آن و نظامهای تشویقی و بازدارنده مالیاتی در این زمینه کارساز خواهند بود (پرمن، 1394).
پیوست توسعه پایدار زمینه رشد این رهیافت اقتصادی به محیطزیست را فراهم میآورد و بهتدریج آن را نهادینه خواهد کرد.
با امعاننظر به مشکلات و راهکارهای مختلفی که برای رفع آنها ارائه گردید، به الگویی دست یافتیم که در آن نقشهای مغفول مانده توسعه پایدار دستگاههای دولتی در آن دیده شده و هماهنگی، همراستائی، فرهنگ جمعگرا و مشارکتجو و تأمین امکانات بهعنوان ضرورتهای توسعه پایدار در آن گنجانیده شده است. این الگو در شکل شماره 9 نشان داده شده است.
|
تحقق توسعه پایدار کشور
|
|
|
|
هماهنگی و همراستایی |
|
نهادینهسازی فرهنگ مشارکتی |
|
تأمین امکانات |
|
وزارتخانه 1 |
|
وزارتخانه 2 |
|
وزارتخانه 3 |
|
وزارتخانه 4 |
|
وزارتخانه 15 |
|
سازمان 1 |
|
سازمان 2 |
|
وزارتخانه 14 |
|
وزارتخانه 13 |
شکل9. الگوی نظام یکپارچه توسعه پایدار کشور (منبع: محققان)
بر اساس این الگو زمانی میتوان انتظار تحقق توسعه پایدار را در کشور داشته باشیم که میان وزارتخانهها و دستگاههای دولتی بهعنوان بازیگران اصلی توسعه[21]، هماهنگی و انسجام عملی وجود داشته باشد تا در پرتو فرهنگ جمعگرا و مشارکتجو و تفاهم و همکاری، عزم ملی توسعه پایدار فراهم آید.
[1] استاد بازنشسته دانشگاه علامه طباطبایی
[2] کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات
[3] دانشجوی دکتری دانشگاه علامه طباطبایی
[4] دانشجوی دکتری دانشگاه علامه طباطبایی
[5] Brundtland
[6] Rio
[7] Agenda 21
[8] Bearable
[9] Viable
[10] Equitable
[11] Tuazon and Corder
[12] Human development
[13] Dignity
[14] Functional
[15] اصل 137 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران. هر یک از وزیران مسئول وظایف خاص خویش در برابر رئیسجمهور و مجلس است.
[16] Critical hermeneutic
[17] Trustworthiness
[18] S.D.point
[19] Trade point
[20] Pareto efficient
[21] پیشفرض ما در این تحقیق نقشآفرینی مؤثر دستگاههای دولتی در شکلگیری قانون، برنامهریزی و جهتدهی به فعالیتهای دو بخش دیگر، یعنی بخش خصوصی و جامعه مدنی بوده است.
Abstract:
لطفا متن زیر به انگلیسی ترجمه گردد:
طراحی نظام مدیریت یکپارچه توسعه پایدار کشور
این مقاله برگرفته از پژوهشی است که با هدف طراحی الگوی نظام مدیریت یکپارچه توسعه پایدار کشور انجام پذیرفته است. بدین منظور 15 وزارتخانه و 2 سازمان دولتی که بیشترین ارتباط را با برنامههای توسعه پایدار کشور دارند، انتخاب شدند. با بررسی مأموریتها و وظایف این سازمانها، به روش کیفی و از طریق مصاحبههای عمیق با متخصصان، کارشناسان و بازیگران و فرایند تحلیل تم، ارکان اصلی این نظام طراحی و ارائه شده است.
محققان با این پیشفرض کار را آغاز کردهاند که دستگاههای دولتی در راهبردهای اصلی توسعه به عنوان قانونگذاران و برنامهریزان توسعه در کشور نقشآفرینی میکنند؛ البته این بدان معنا نیست که نقش دو بخش دیگر که در قلمرو این تحقیق قرار نداشتند، فراموش شود.
توسعه پایدار مستلزم رشد متوازن و پایدار در بخشهای فرهنگی- اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی است. بنابراین اگر بخواهیم نظام مدیریت یکپارچه توسعه پایدار را در بخش دولتی ایجاد کنیم، میبایست ضمن آن که خلاء های قانونی و اجرایی هر سازمان در تحقق اهداف توسعه پایدار را شناسایی و رفع کنیم، زمینه هماهنگی اثربخش بین سازمانهای دولتی متولی این مهم را نیز محقق سازیم. روابط بین نهادها باید به نحوی شفاف بوده و از سازوکاری مطلوب برخوردار باشد که مشکلات موجود را در روابط میان نهادها رفع نموده و بتواند بهعنوان الگویی مطلوب مطرح شود.
براساس یافتههای این تحقیق زمانی میتوان انتظار تحقق اهداف توسعه پایدار را داشت که در درجه اول بین تمامی دستگاههای دولتی هماهنگی و همراستائی و انسجام عملی وجود داشته باشد و جوّ حاکم بر مدیریتها نیز تفاهم و مشارکت و وفاق باشد.
واژههای اصلی: توسعه پایدار، همراستایی، هماهنگی.
نیلی، مسعود. (1383). اقتصاد ایران و معمای توسعهنیافتگی. تهران: مؤسسه انتشارات علمی.