نوع مقاله : مقاله پژوهشی
روششناسی استعارهپردازی در مطالعات سازمان و مدیریت: رویکردی تجویزی
حسن دانایی فرد[1] مرتضی جوانعلی آذر[2]
تاریخ دریافت: 3/10/1402 تاریخ پذیرش: 24/11/1402
چکیده
استعارهپردازی یکی از استراتژیهای متداول در فهم و تئوریزه کردن پدیدههاست که علیرغم رواج بهرهگیری از این شیوه، در باب روششناسی آن پژوهشهای اندکی انجام شده است. این موضوع در کنار ماهیت خلاقانه و پیچیدۀ استعاره موجب آن شده است که برخی بر این باور باشند که نمیتوان چارچوبی روشمند برای استعارهپردازی ارائه کرد. این مقاله با واکاوی پژوهشهای انجام شده در حوزه استعاره و استعارهپژوهی تلاش میکند چارچوبی روشمند و گام به گام را برای انجام پژوهشهای استعارهای در حوزۀ سازمان و مدیریت ارائه کند. بر این اساس در این مقاله ابتدا با مرور پژوهشهای استعارهای، عمق، گستره و انواع شیوههای استعارهپژوهی تبیین شده و در ادامه ضمن تحلیل جایگاه استعارهپردازی در فرایند تولید علم، روششناسی استعارهپردازی در حوزۀ سازمان و مدیریت در قالب فرایند مرسوم بیان مسئله و خردمایۀ پژوهش، شیوۀ تنظیم سؤال یا سؤالات پژوهش، جمعآوری داده، شیوۀ تفسیر دادهها و نتیجه گیری ارائه خواهد شد.
واژههای اصلی:
روششناسی، روش پژوهش استعارهای، تجویز استعاره، مطالعات سازمان.
اومبرتو اکو:
«بالاخره یک نفر باید این موضوع را بداند که چگونه میتوان یک استعاره را ارائه کرد.»
(اومبرتو اکو، 1995، 90)
خاستگاه استعاره واژه یونانی متافرا[3] است که خود از متا[4] به معنای (فرا) و فرین[5] (برون) مشتق شده است. استعاره اشاره به دسته خاصی از فرایندهای زبانی دارد که از قِبَل آنها جنبههایی از یک شیء به شیء دیگر (فرا برده) حمل میشود، به نحوهای که از شیء دوم به گونهای سخن میرود که گویی شیء اول است (هاشمیان، 1385، 35). استعاره اساساً بر پایۀ مشابهت میان دو پدیده شکل میگیرد و با رویکردی انتزاعزدایانه و مبتنی بر فروکاهیدن[6] و سادهسازی مفهومی، فهم پدیدۀ پیچیده را آسان و قابل دسترس میکند (پورعزت و هاشمیان، 1386، 150). مورگان[7] نیز تعریفی از استعاره ارائه کرده است که نسبت به تعریف فوق، جنبههای شناختی استعاره در آن بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. به اعتقاد وی (مورگان، 1983، 601):
«استعاره عبارت است از صورت مبنایی ساختار یافتهای از تجربه که انسانها از طریق آن با دنیای خود وارد تعامل شده، اقدام به سازماندهی و فهم آن میکنند.»
در نتیجه بهطور کلی چنین میتوان گفت: استعاره ابزاری است که از طریق آن یک مفهوم یا حوزۀ کمتر شناخته شده به مدد مفهوم یا حوزهای شناخته شدهتر فهم میشود.
بحث پیرامون استعاره[8]، در تمامی علوم و به گونهای خاص در حوزۀ زبانشناسی تاریخچهای طولانی (موزر[9]، 2000) و پرفراز و نشیب دارد[10]، تاریخچهای که در پرتو نظریۀ نوین استعاره (لیکاف و جانسون، 2003) میتوان گفت از نخستین روزهای حیات بشر بر روی کرۀ زمین شروع شده و تا امروز نیز ادامه یافته است؛ از همینرو به راحتی میتوان مطالب فراوانی را یافت که پیرامون کارکردهای استعاره، انواع آن، تأثیر استعاره بر علوم، میزان این تأثیر، انواع این تأثیرها و ... به نگارش درآمدهاند و هر یک نیز جایگاه و سهم ویژهای را برای استعاره قائل شده و پیرامون عمق و یا گسترۀ این تأثیرات مطالبی را ارائه کردهاند[11].
برای مثال در حوزۀ عمق تأثیر استعاره بر علوم، ازویک[12] و همکارانش استعاره را به عنوان بهترین و برترین ابزار تولید دانش معرفی کرده (ازویک و همکاران، 2002، 294) و وایک[13] ضمن توضیح مرحلۀ بازنمایی[14] در شیوۀ نظریهپردازیِ[15] خود، آن را در مرکز فرایند نظریهپردازی قرار میدهد (وایک، 1989، 517، 518، 529 همچنین کرنلیسن، 2006، 4 و کرنلیسن، 2005، 752 را ببینید)؛ چرا که استعاره به خوبی حوزۀ تجربیات انسانی را با تخیل گره زده و بین آن دو پیوند برقرار میکند (کرنلیسن و همکاران، 2008، 8). کرنلیسن نیز در مقالهای به جایگاه منحصر به فرد[16] استعارهها در علم سازمان اشاره کرده (کرنلیسن، 2005، 751) و در مقالهای دیگر به تبیین شدت تأثیر استعارهها بر فضای نظریهپردازی در علم سازمان میپردازد (کرنلیسن و کافورس، 2008، 365). هیت[17] و اسمیت[18] نیز ضمن عبور از مرحلۀ نظریهپردازی و تبیین مرحلۀ توسعۀ نظریهها، استعارهها را از مقومات این مرحله برمیشمرند (هیت و اسمیت، 2005، 584) و در نهایت توسکاس[19] ضمن انکار وجود تفاوت میان زبان علم و استعاره، پیوند عمیق این دو حوزۀ به ظاهر جدا را مورد تأکید قرار میدهد (توسکاس، 1993، 323). با توجه به مطالب فوق به خوبی میتوان به این نکته پی برد که استعارهها تأثیری عمیق بر تکوین علم داشته و حتی همانند پارادایمها (هچ[20] و یانو[21]، 2003، 74) تأثیر بسزایی بر مسیر توسعۀ علوم بشری دارند، چرا که در پرتو نظریۀ نوین استعاره این نکته به خوبی روشن شده است که استعارهها در تمامی مراحل تولید علم یعنی ابداع و ابتکار، بازنمایی، تبیین، ارزیابی و نشر نقشی اساسی ایفا میکنند (گویچون[22]، 2007، 437).
در حوزۀ گسترۀ تأثیر استعاره نیز میتوان شواهد فراوانی را ارائه کرد؛ چرا که دامنۀ بهکارگرفته شدن استعارهها در علم محدود به حوزه یا حوزههایی خاص نبوده و به راحتی در حوزههای گوناگون قابل رهگیری است. البته با توجه به اینکه در پرتو پژوهشهای صورت گرفته در حوزۀ فلسفۀ علم، خوشبختانه امروزه تلقی سادهانگارانهای که در آن علم، جدای از استعاره تلقی میشد از بین رفته و در نتیجه به راحتی میتوان از ورود استعارهها در علم صحبت کرد، در نتیجه در این قسمت تلاش خواهد شد تا گسترۀ این تأثیر صرفاً از طریق ارائۀ شواهدی برای این موضوع به گونهای اجمالی تبیین گردد.
به منظور تحقق این هدف میتوان ابتدا تقسیمبندی مقبولی از علوم بشری ارائه کرده و سپس برای تأثیرگذاری استعاره در هر یک از این حوزهها مدارک و یا شواهدی را ارائه کرد. با قدری تسامح میتوان علوم بشری را به دو دستۀ علوم عقلی و علوم تجربی تقسیم کرد. در مورد علوم عقلی و یا به عبارت بهتر حوزههایی نظیر فلسفه میتوان شواهد فراوانی از حضور استعارهها ارائه کرد، مقالاتی نظیر مقالۀ مارک جانسون[23] (جانسون، 2008) با عنوان «دِین فلسفه به استعاره»[24] و یا مقالۀ ژاک دریدا[25] و مور[26] با عنوان «اسطورهشناسی سپید، استعاره در متن فلسفه»[27] نمونههای خوبی برای تبیین و تأیید این مدعا هستند (دریدا و مور، 1974). البته تذکر این نکته ضروری به نظر میرسد که تأثیر استعارهها محدود به فلسفۀ غرب نبوده و حضور آنها را در فلسفۀ اسلامی نیز میتوان رهگیری کرد (سپهری، 1382، 163).
در حوزۀ علوم تجربی نیز میتوان این بحث را با تقسیمبندی این علوم به علوم طبیعی[28] و علوم اجتماعی[29] پی گرفته و شواهدی را از حضور استعارهها در هر دو حوزه ارائه کرد. بر خلاف تصور اولیه، استعارهها در علوم طبیعی حضوری جدی دارند تا جایی که آبرانتس[30] در مقالهای در نشریۀ «بنیانهای علم»[31] استدلال تمثیلی[32] را بنیان و بنیاد مدلسازی علمی میداند[33]. (آبرانتس،1999، 237) لازم به ذکر است که این موضوع محدود به سطح نظریهپردازی صرف نبوده و تا حوزههای عملیاتیای نظیر حوزۀ مغز و اعصاب (لیکاف، 2006، 17) یا هوش مصنوعی و ... نیز پیش رفته است (بارندن، 2006، 311).
در حوزۀ علوم اجتماعی نیز میتوان شواهد فراوانی برای این موضوع ارائه کرد؛ با این وجود به علت جایگاه اساسی دو حوزۀ مطالعاتی جامعهشناسی و روانشناسی، به نظر میرسد در صورتی که حضور استعارهها در دو حوزۀ جامعهشناسی[34] و روانشناسی[35] تبیین شود، دیگر نیازی به ارائۀ شواهدی از سایر حوزهها نخواهد بود. در مورد جامعهشناسی میتوان گفت استعارهها نقشی فوقالعاده کلیدی در تکوین این علم داشتهاند (لوین، 1995)، تا جایی که نزاع بین جریانهای جامعهشناختی گاهی علناً و صریحاً نزاعی استعارهای بوده و در واقع طرفین مناقشه صرفاً استعارههای بهکارگرفته شده توسط جریان مخالف را نقد میکنند (بوریل و مورگان، 1383، 59 تا 61 و 74 و مطهری، 1383، ج 15، 55، 58 و 59). لازم به ذکر است که بهرهگیری جامعهشناسی از استعارههای زیستی به قدری جدی است که امروزه حوزۀ مطالعاتیای با نام بیولوژی اجتماعی[36] وجود دارد (لوین[37]، 1995، 239). در حوزۀ روانشناسی نیز موزر[38] ضمن بیان تأثیرگذاری نظریۀ نوین استعاره بر هر دو گرایش روانشناسی (یعنی روانشناسی شناختی[39] و روانشناسی بالینی[40]) به ارائۀ گزارش مفصلی از کارهای انجام شده در این حوزه میپردازد (موزر، 2000) که به علت کفایت این گزارش، در این بخش از ذکر موارد بیشتر خودداری میگردد.
به عنوان آخرین و شاید جالبترین نکته در تبیین گسترۀ حضور استعاره در اندیشۀ بشری، میتوان به این نکته اشاره کرد که عدهای معتقدند حتی فهم خود استعاره نیز از طریق استعاره اتفاق میافتد. به عبارت بهتر و گویاتر یعنی علاوهبر اینکه فهم در بسیاری از حوزههای معارف بشری منوط به بهرهگیری از استعارههاست (البته اگر همانند اندیشمندانی نظیر نیچه قائل به این نکته نباشیم که فهم در تمامی حوزهها استعارهایست (مهرگان، 1382، 105))، حتی فهم خود استعاره نیز در پرتو استعاره صورت میگیرد. چرا که استعاره خود استعارهای برای فهم و تولید استعاره است (دریدا، 1974، 64).
آنچه تاکنون بیان شد مروری بود مستند بر عمق و گسترۀ تأثیرگذاری استعارهها بر حوزههای گوناگون علوم، مروری که به خوبی دامنۀ بهکارگیری پژوهشهای استعارهای را مشخص کرده و اهمیت این ابزار فهم پدیدهها و نظریهپردازی پیرامون آنها را تبیین میکند. حال سؤال اینجاست که با توجه به جایگاه مذکورِ استعارهها در تولید علم، روش استعارهپردازی چیست و از چه روش یا روشهایی میتوان استعارههایی جدید را ارائه کرد؟
در پاسخ به این پرسش میتوان گفت متأسفانه کمتر میتوان کتاب یا مقالهای را یافت که به گونهای منسجم و گام به گام به روش استعارهپردازی پرداخته باشد و از منظری روششناختی به موضوع استعاره نگریسته باشد؛ تا جایی پس از بررسی ادبیات موجود در این زمینه کم کم شائبۀ نبود روشی منسجم برای ارائه استعاره تقویت میشود. آنچه موجب تقویت بیشتر این دیدگاه میشود توجه به این نکته است که حتی لیکاف و جانسون، یعنی ارائهکنندگان نظریۀ نوین استعاره، نیز روشی را برای ارائۀ استعاره ارائه نکردهاند (اشمیت، 2005، 358) و حتی برخی کار را فراتر از این برده و با قرار دادن استعاره در برابر روش، به گونهای تلویحی امکان ارائۀ روش برای ارائه استعاره را نفی کردهاند (دانک، 1997، 249). حال آنکه واقعیت این است که بررسی پژوهشهای انجام شده حاکی از آن است که علیرغم انجام شدن پژوهشهای متعدد در حوزه استعاره و استعارهپژوهی، هیچیک از این پژوهشها به ارائۀ روشی گام به گام و منسجم برای استعارهپردازی نپرداختهاند و علیرغم وجود ظرفیتهای ارائۀ روششناسی پژوهشهای استعارهای، این حوزه همچنان آنگونه که باید مورد توجه قرار نگرفته است و وقتی این حوزه به گونهای عام در عرصۀ علم محجور باشد، با توجه به نوپا بودن علم مدیریت و سازمان، وضعیت آن در این حوزه نیز روشن خواهد بود (کرنلیسن، 2006، 683).
در نتیجه نگارندگان قصد دارند تا در نوشتار حاضر ضمن تأکید بر حوزۀ مطالعات سازمان[41]، روشی منسجم و نظاممند را برای ارائۀ استعاره ارائه کنند. روشی که ضمن رعایت شاخصهای مطلوب و مقبول یک روش علمی، به گونهای منظم و مرحله به مرحله فرایند انجام یک پژوهش استعارهای را تبیین کند. از همینرو در ادامه ضمن بیان مقدمهای در باب انواع استعارهپردازی، بهگونهای اجمالی جایگاه استعارهپردازی در فرایند نظریهپردازی مشخص خواهد شد و سپس به صورت مرحله به مرحله فرایند استعارهپردازی مورد توجه قرار خواهد گرفت.
با مروری اجمالی بر استعارههای ارائه شده برای سازمان میتوان به این نکته پی برد که استعارههای مذکور حاصل استعارهپردازیهای مشابهی نیستند. توضیح بیشتر اینکه تأمل بر شیوههای استعارهپردازی در پژوهشهای گذشته بیانگر این است که برخی از استعارهها حاصل بازخوانی ادبیات موجود در یک حوزه و یا مصاحبه با برخی از مدیران فعال در یک عرصه و در نهایت توصیف استعارۀ حاکم بر ذهن نویسندگان و مدیران هستند (ازویک و مونتگومری، 1999، 501)، درحالیکه برخی دیگر حاصل تجویز نظریهپردازان و عالمان حوزۀ مطالعات سازمان هستند. در واقع در برخی از پژوهشها، استعارۀ ذهنی یک یا گروهی از نویسندگان یا مدیران نسبت به سازمان تبیین شده و به عنوان مبنایی برای شناخت سازمان به جامعۀ علمی عرضه شده است، درحالیکه در برخی دیگر بدون توجه به ادبیات موجود و یا نگرش مدیران، استعارهای جدید از سوی یکی از اندیشمندان حوزۀ مطالعات سازمان ارائه شده است[42]. از همینرو در مواجهه با هر استعارهای میتوان این سؤال را پرسید که «آیا این استعاره با مطالعه، بررسی و تحلیل رفتار و اندیشۀ مدیران ارائه شده است و در واقع توصیفی از استعارۀ حاکم بر ذهن آنهاست و یا اینکه یکی از اندیشمندان یا نظریهپردازان حوزۀ مطالعات سازمان بر اساس یک مبنای علمی یا ایدئولوژیک آن را ارائه و برای شناخت بهتر سازمان تجویز کرده است؟»
در تحلیلی تاریخی در مورد این دو نوع استعارهپردازی (توصیفی و تجویزی) میتوان گفت به نظر میرسد میتوان مطالعات و پژوهشهای حوزۀ سازمان و مدیریت را به سه دوره تقسیم کرد (البته مطالعات و پژوهشهایی که به نوعی در مطالعات و پژوهشهای استعارهای مدیریت دخیل بوده، بر آن تأثیر گذاشته یا از آن تأثیر پذیرفتهاند) (جوانعلی آذر، 1391، 59):
امکان دارد که این سؤال مطرح شود که بازشناسی نوع فرایندی که استعاره در آن ارائه شده است چه ثمره و ارزشی دارد؟ در پاسخ باید گفت که استعارهپردازی در دو رویکرد توصیفی و تجویزی یکسان نبوده و هر کدام روش پژوهش مخصوص به خود را میطلبد. در رویکرد توصیفی استعارهپرداز برای ایجاد زمینۀ پذیرش استعاره از سوی جامعۀ علمی، باید ضمن ارائۀ استعارۀ خود به بیان مستندات تاریخی و نظری[43] استعارۀ خود بپردازد و با مقایسۀ جوانب مختلف استعارۀ خود با نظریههای گذشته نحوۀ استنباط استعارۀ ارائه شده را مشخص گرداند. کاری که مورگان در ذیل اغلب استعارههای خود انجام داده و تلاش کرده تا نظریههایی که نگاهی مشابه یا مطابق آن استعاره دارند را ارائه کند.
این درحالی است که در استعارههای تجویزی، استعارهپرداز باید تلاش کند تا با استخراج دلالتهای فلسفی، ارزشی و ... نگاهی که قصد استعارهپردازی از آن منظر را دارد و استناد به آنها، دست به ارائۀ یک استعاره بزند. در چنین نگاهی طبیعتاً استعارهپرداز دیگر به یک نظریۀ مدیریت به عنوان شاهدی برای صدق استعارۀ خود اشاره نخواهد کرد، بلکه تلاش خواهد کرد تا اولاً با اشاره به دلالتهای فلسفی، ارزشی و... برآمده از نگاه مذکور و ثانیاً از طریق تبیین کارکردهای مثبت آن استعاره در ادارۀ سازمان در شرایط حاضر (نظیر آنچه در استعارۀ مغز شاهد آن هستیم) مؤیداتی را برای شایستگی[44]، کارایی و در یک کلام قابل قبول بودن استعارۀ خود ارائه کرده و در نتیجه استعاره خود را بهگونهای که مقبول[45] جامعۀ علمی باشد عرضه کند.
از آنجا که طبیعتاً پژوهشهای استعارهای و ارائۀ استعاره به هر یک از دو شیوۀ فوق روشی خاص به خود را میطلبد و با روشی واحد نمیتوان دست به هر دو گونۀ استعارهپردازی زد، در نتیجه در این مقاله صرفاً (یکی از این دو روش یعنی) استعارهپردازی به صورت تجویزی مورد توجه قرار گرفته و مراحل آن تبیین خواهد شد[46].
همانگونه که در بخش قبل نیز بیان شد، در مورد استعارهپردازی و روش و قواعد آن، اگر بتوان ادعا کرد که کاری انجام شده است، مقدار آن اندک خواهد بود (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1549). از همینرو به سختی میتوان روشی منسجم و گام به گام برای ارائۀ آنها ارائه کرد. به همین خاطر برخی معتقدند که فرایند استعارهپردازی کاملاً آزاد از روش بوده و در نتیجه استعارهپردازی یک فرایند مستمرِ کاملاً خلاق و شهودی است (به نقل از کرنلیسن و همکاران، 2005، 1568). از سوی دیگر عدهای نیز ضمن پذیرش نبود یک الگوریتم مشخص برای استعارهپردازی با این نکته مخالفاند که استعارهپردازی یک فرایند کاملاً آزاد و بیقید است. این دسته از محققین معتقدند که میتوان برای ارائۀ استعارهها قواعدی صوری را ارائه کرد که تا حدودی ضامن شرط شایستگی[47] استعارهها باشند (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1562). از همینرو و به عنوان یک جمعبندی میتوان گفت که اساساً استعارهپردازی از نظر محتوا فرایندی خلاقانه است، ولی از نظر صوری میتوان قواعدی را برای تضمین شایستگی و مقبولیت استعارهها ارائه کرد.
در ادامه نگارندگان در دو بخش به تبیین فرایند استعارهپردازی خواهند پرداخت. در بخش اول ضمن تبیین فرایند کلی نظریهپردازی در مطلق علوم، جایگاه استعارهپردازی در این فرایند مشخص خواهد شد؛ سپس به صورتی جزئیتر استعارهپردازی در مطالعات سازمان مورد بررسی قرار گرفته، قواعد و بایستههای استعارهپردازی در این حوزه ارائه خواهند شد.
تد بنتون[48] و یان کرایب[49] از پژوهشگرانی هستند که تلاش کردهاند تا ضمن توجه به جایگاه استعاره در جریان تولید یک نظریۀ علمی، فرایند نظریهپردازی را تبیین کنند. به علت کوتاه بودن توصیف آنها از جریان نظریهپردازی و تبیین جایگاه استعارهپردازی، در اینجا عبارات این دو پژوهشگر حوزۀ علوم اجتماعی عیناً نقل میگردد. بنتون و کرایب معتقدند که (بنتون و کرایب، 1389، 228):
«میتوان نظریهسازی از رهگذر کاربرد استعارهها را فرایندی سه مرحلهای تصور کرد. [مرحلۀ] نخست، جمعآوری شواهد دربارۀ الگوهایی از پدیدههای قابل مشاهده است. [در مرحلۀ] دوم، این پرسش مطرح میشود [که] کدام ساختار یا مکانیسم زیربنایی ... این الگو را توضیح میدهد؟ در اینجاست که کاربرد خلاقانۀ اندیشۀ استعارهای داخل میشود. [برای مثال] ... (اگر الکترونها در هادی به شیوهای جریان یابند که آب در رود جریان مییابد، آنگاه الگوهای مشاهده شدۀ بار الکتریکی، مقاومت، جاذبۀ مغناطیسی و از این قبیل نتیجه میشود) و بر همین منوال. منطق این مرحله گاه پیرو [آنچه توسط] ان.آر.هنسُن [گفته شده است استدلال استقرائی- قیاسی[50]] خوانده میشود. مرحلۀ سوم [نیز] در این فرایند این است که آزمایشات و مشاهدات بیشتری بر اساس این حدس فرضی ترتیب داده شود [تا معلوم شود] که [آیا] مکانیسم نسبت داده شده بر اساس آن استعاره واقعاً وجود دارد [یا نه؟].»
با وجود آنچه در متن بالا از بنتون و کرایب نقل شد، جایگاه استعارهپردازی در فرایند نظریهسازی مشخص گردید و معلوم شد که جنبۀ خلاق نظریه در بهرهگیری آن از استعاره نهفته است (بنتون و کرایب، 1389، 83)، همچنین با مطلبی که به عنوان مرحلۀ سوم نقل شد نقش استقراء در تأیید یا رد یک استعاره تبیین شده، مشخص شد که چگونه میتوان به تأیید یا رد یک استعاره پرداخت. با توجه به تبیین جایگاه استعارهپردازی در مراحل نظریهپردازی حال میتوان استعارهپردازی را مورد توجه و تأملی بیشتر قرار داده و قواعد حاکم بر آن را مورد بحث قرار داد. موضوعی که ضمن توجه به حوزۀ مطالعاتی سازمان و مدیریت در بخش بعد مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
با توجه به اینکه تبیین جایگاه استعارهپردازی در نظریهپردازی پیرامون سازمان عمیقاً مدیون آثار کارل وایک است (کرنلیسن، 2005، 752) به نظر میرسد مناسبتر باشد که برای شروع بحث پیرامون این موضوع ابتدا قدری روش وایک در نظریهپردازی مورد بررسی قرار گیرد.
بهگونهای خلاصه، به اعتقاد وایک نظریهپردازی عبارت است از بیان مسئله، تخیلی نظاممند که در آن نظریهپرداز ضمن طی روند یک آزمون و خطا و ارائۀ بازنمایی یا بازنماییهایی از واقعیت، بر اساس معیارهای گوناگون مقبولیت، دست به انتخاب گزینۀ مناسبتر در میان نظریههای رقیب زده و به ارائۀ یک نظریه میپردازد (وایک، 1989). از همینرو میتوان گفت اولاً وایک نگاهی خطی به نظریهپردازی نداشته و صرفاً به خروجی فرایند نظریهپردازی توجه نکرده و ثانیاً فرایند آن را نیز مورد بررسی قرار داده است (کرنلیسن، 2006، 5). فرایندی که استعاره در آن نقشی اساسی داشته (کرنلیسن، 2005، 752) و در واقع در قلب آن قرار گرفته است (کرنلیسن، 2006، 3). با تأملی بیشتر در شیوۀ نظریهپردازی وایک میتوان گفت دلالتهای ضمنی نظریۀ وایک عبارتاند از (کرنلیسن، 2006، 6 تا 8):
با توجه به نکات فوق میتوان اینگونه نتیجهگیری کرد که وایک به تبیین جایگاه استعارهپردازی در تخیل خلاق پرداخته است، ولی نکتۀ چندانی را در مورد خود فرایند استعارهپردازی ذکر نکرده است. در نتیجه همچنان میتوان سؤالات زیر را مطرح کرد:
تمامی این سؤالات سؤالاتی هستند که وایک پاسخ درخوری به آنها نداده است (کرنلیسن، 2006، 4) و صرفاً به بیان نکاتی اجمالی پیرامون آنها اکتفا کرده است. با این وجود پژوهشگر دیگری با نام جوئپ کرنلیسن ضمن مقالاتی به پاسخ اغلب سؤالات فوق پرداخته است.
در ادامه با توجه به رویکرد کاربردی تحقیق حاضر در حوزۀ روش تحقیق، ضمن تبیین مرحله به مرحلۀ یک روش پژوهش منسجم برای استعارهپردازی، تلاش خواهد شد تا سؤالات فوق پاسخ داده شوند.
این مراحل عبارتاند از:
با توجه به آنچه تاکنون بیان شد، طبیعتاً خردمایۀ اینگونه از پژوهشهای استعارهای وجود خلاءای نظری در مطالعات سازمان و در نتیجه نیازمندی ادبیات موجود به یک نظریۀ جدید و یا به عبارت دقیقتر یک استعارۀ جدید است، امری که برای مثال در چکیدۀ ارائه شده از هچ در هنگام ارائۀ استعارۀ جاز کاملاً مشهود بود. چراکه او ابتدا از بایستههای سازمانهای قرن بیست و یک سخن به میان آورده و نقصان استعارههای کنونی را بیان کرده و سپس به تبیین استعارهای متناسب با این بایستهها پرداخته بود. در نتیجه میتوان ساختار کلی این بخش از پژوهش را بهگونه زیر خلاصه کرد:
از آنجا که هدف این پژوهش ارائۀ یک استعارۀ جدید برای سازمان است (و نه توصیف استعارۀ ذهنی مدیران و...) سؤال آن به صورت زیر خواهد بود:
«با توجه به ویژگیهای الف، ب، ج و ... سازمانهای امروزین (یا نظامی، اقتصادی، دولتی، خصوصی و یا هر گونه وصف متناسب دیگر)، کدام پدیده میتواند به عنوان یک استعاره این ویژگیها را تبیین کند؟»
برای مثال میتوان با توجه به گفتار خانم هچ در مقالهای که جهت ارائۀ استعارۀ جاز به نگارش درآوردهاند (هچ، 1999، 2) ، سؤال پژوهشی ایشان را به صورت زیر بازسازی کرد:
«با توجه به ویژگیهایی نظیر سرعت، پیچیدگی و عدم ثبات، کدام پدیده میتواند رفتار سازمانهای قرن 21 را توضیح داده و تبیین کند؟»
از آنجا که فرایند استعارهپردازی اساساً فرایندی خلاقانه و تجویزی است، نمیتوان انتظار داشت که در این مرحله پژوهشگر به نوعی از مطالعه و یا مصاحبه دست بزند، چراکه اینگونه شیوههای گردآوری دادهها متناسب با روشهایی است که درصدد توصیف یک پدیده هستند. در نتیجه سؤال اینجاست که در این مرحله از پژوهش در روش تجویزیِ استعارهپردازی چه باید کرد؟
در پاسخ میتوان گفت همانگونه که گفته شد استعاره در این روش بیش از آنکه توصیف عالم واقع و پدیدهای آن جایی[51] باشد، هنر قرائت وضعیتی اجتماعی است (مرگان به نقل از توسکاس، 1993، 325) و در نتیجه برای استعارهپردازی نیز باید تلاش کرد که هنر قرائت وضعیتهای اجتماعی را تقویت کرد (مورگان به نقل از توسکاس، 1993، 325). از همینرو میتوان گفت بهگونهای خلاصه پژوهشگر در این مرحله باید:
طبیعتاً خروجی این مرحله مجموعهای از استعارهها خواهد بود که هر یک کم و بیش و تا حدودی انتظارات پژوهشگر را برآورده میکنند. برای مثال اگر بخواهیم استعارهای برای تبیین سازمانهای منعطف ارائه کنیم، در انتهای این گام از پژوهش استعارههایی نظیر جاز، ارکستر، تیم ورزشی و ... را خواهیم داشت (کرنلیسن، 2006، 35). البته استعارههای گردآوری شده، هنوز خام بوده و نیازمند بررسی دقیقتری هستند تا بتوان ضمن پرورش آنها یکی از آنها را برای ارائه انتخاب کرد.
مرحلۀ تفسیر دادهها در استعارهپردازی را میتوان مترادف با مرحلۀ تفکر آزمون و خطایی[52] و سپس مقبولیتسنجی در روش نظریهپردازی وایک دانست. در نتیجه مرحلۀ تفسیر دادهها را میتوان به دو زیر مرحلۀ زیر تقسیم کرد:
هر یک از این مراحل قواعد خاص خود را دارند که در ادامه و به ترتیب ارائه خواهند شد.
در مرحلۀ تفکر آزمون و خطایی، پژوهشگر باید ضمن درنظرداشتن قواعد و اصول هشتگانۀ استعارهپردازی به بررسی، جرح و تعدیل و درنهایت رتبهبندی و حذف برخی از استعارههای یافته شده بپردازد. کرنلیسن این اصول هشتگانه را اصول بهینگی[53] استعارهپردازی مینامد. این اصول هشتگانه عبارتاند از(کرنلیسن، 2006، 17):
در ادامه توضیح بیشتری برای این اصول ارائه میشود:
با گذر از این مرحله، استعاره یا استعارههایی باقی میمانند که قاعدتاً شروط شایستگی[62] استعارهای را داشته و به خوبی توان تفسیر و تبیین حوزۀ معنایی مقصد را دارند، اما طبیعتاً این به این معنی نخواهد بود که استعارههای مذکور شروط مقبولیت[63] در نزد جامعۀ علمی را نیز خواهند داشت، در نتیجه باید در مرحلۀ دوم تفسیر دادهها به این نکته پرداخت که کدام استعارۀ شایسته، در نزد جامعۀ علمی مقبولتر خواهد بود. چراکه شایستگی (یا کسب امتیازی مناسب در مقایسه با اصول بهینگی) و مقبولیت به رغم شباهت و نزدیکی فراوان (کرنلیسن، 2006، 25) دو امر جدا و متفاوت هستند (کرنلیسن، 2006، 25).
از نظر وایک شروط مقبولیت و در نتیجه انتخاب یک استعاره (نظریه، بازنماییهای رقیب) عبارتاند از (وایک، 1989، 524):
با توجه به بیان بسیار اجمالی و البته فاقد مرجع کارل وایک در تبیین ویژگیهای یک استعارۀ (نظریه) مقبول، به نظر میرسد وایک اصول فوق را بر اساس تأملات خویش ارائه کرده است و این اصول نتیجۀ یک پژوهش پیمایشی نیستند. اما کرنلیسن ضمن تحقیقی تلاش کرده است که به این نکته پی ببرد که کدام استعارهها در عمل مقبول جامعۀ علمی واقع شده و پذیرفته شدهاند.
کرنلیسن و همکارانش پژوهش گستردهای انجام داده و تلاش کردهاند تا با بررسی استعارههای موجود در مقالات مدیریتی منتشر شده در بازۀ بین سالهای 1993 تا 2003 (کرنِلسین و همکاران، 2005، 1553) و استخراج استعارههایی که مقبول جامعۀ علمی واقع شدهاند، قواعد[64] ارائۀ استعارههای جدید را استخراج کنند. او و همکارانش پس از بررسی این تحقیق، به این نتیجه رسیدهاند که میتوان ادعا کرد که به صورت کلی شش قاعدۀ اصلی بر استعارههای مقبول حاکم است. این قواعد عبارتاند از (کرنِلسین و همکاران، 2005، 1563):
کرنلسین ضمن تصریح بر دشواری استخراج این قواعد میپذیرد که عناوین آنها شعرگونه[71] و اندکی مبهم است (کرنِلسین و همکاران، 2005، 1563)، از همینرو خود به صورت کامل در مورد این قواعد توضیحاتی را ارائه میکند تا خوانندگان مقاله بتوانند به خوبی منظور او و همکارانش را از این قواعد درک کنند. توضیح این قواعد عبارت است از:
برای توضیح بیشتر میتوان مثالی را بیان کرد. فرض کنید دو استعاره برای تبیین ویژگیهای ذهن یک مدیر در هنگام انجام یک پروژه ارائه شده باشند. یکی ذهن مدیر به مثابۀ نقشه و دیگری ذهن مدیر به مثابۀ نقطهای تاریک. در استعارۀ اول (که یک استعارۀ رابطهای است) مفاهیمی نظیر وجود برنامهای که قرار است کارها بر اساس آن انجام شوند، مجموعهای از موجودیتها[75] که قرار است فعالیتها روی آنها انجام شوند و تناظر بین این برنامه و این موجودیتها، رهنمونهایی که فعالیتهای اشتباه را اصلاح میکنند و ... قابل تصور است. به عبارت بهتر این استعاره مجموعهای از ویژگیها را ارائه میکند که قابل تطابق با ویژگیهای پدیدۀ مورد مطالعه (یعنی ذهن مدیر) هستند و تا حدود مناسبی میتوانند آن را توصیف کنند.
این درحالی است که در استعارۀ ذهن مدیر به مثابۀ نقطۀ تاریک[76] (که استعارهای اسنادی است)، استعارۀ ارائه شده صرفاً بیانگر برخی نقاط مغفول در برنامهریزی برای انجام پروژه است و تناظر دیگری بین این استعاره و پدیدۀ مورد مطالعه وجود ندارد (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1564 و 1565).
در میان استعارههای موجود استعارۀ موجود زنده به خوبی این شرط را برآورده میکند، چراکه این استعاره مفاهیمی نظیر تولد سازمان، حیات سازمان، افول و مرگ سازمان، محیط فعالیت سازمان و تأثیرپذیری سازمان از این محیط، هویت سازمانی، تغییر سازمانی و ... را ارائه میکند و از این جنبهها قابلیت ایجاد ارتباط مفهومی با سازمان را دارد (با اندکی تصرف از کرنلیسن و همکاران، 2005، 1565).
به عبارت دیگر طبق این قاعده استعارهای مقبول واقع خواهد شد که علاوه بر برقراری ارتباط چند جانبه با حوزۀ مقصد (قاعدۀ رابطهای)، ارتباط خود را با حوزۀ مبدأ نیز حفظ کند تا از این طریق در صورت پیشرفت دانش در حوزۀ مبدأ همچنان امکان ارائۀ تفسیرهای جدید و برقراری ارتباطات جدید بین دو حوزه را داشته باشد و پیشرفتهای حاصل شده در حوزۀ مبدأ را دستمایۀ ارائۀ شناختی بیشتر و عمیقتر در حوزۀ مقصد قرار دهد (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1565).
بهعنوان مثالی مناسب برای این قاعده میتوان از استعارۀ سازمان به مثابه موجود زنده (یا هر استعارۀ ریشهای[77] دیگر نام برد). در این استعاره علاوهبر وجود ارتباطات چندوجهی بین استعاره و سازمان (یعنی وجود قاعدۀ رابطهای)، استعارۀ مذکور ارتباط خود را با مفهوم مبدأ یعنی «مفهوم موجود زنده» نیز حفظ کرده و در اثر این پیوستگی پژوهشگران سازمان میتوانند از دانش موجود در زمینۀ موجودات زنده استفاده نمایند و همگام با گسترش این دانش بر ابعاد ارتباطی این استعاره با مفهوم سازمان نیز بیفزایند (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1565 و 1566).
با این توضیح بسیاری از الگوریتمهای طبیعی ارائه شده در فضای مطالعات سازمان را میتوان ادامۀ پژوهش استعارهای سازمان به مثابه موجود زنده دانست. پژوهشهایی که به واسطۀ رعایت قاعدۀ پیوستگی در این استعاره ممکن شدهاند.
به عبارت بهتر طبق این قاعده استعارههایی که ارائه میشوند باید بهگونهای باشند که برای مخاطبان خود امکان دسترسی راحت به مفهوم مورد نظر را فراهم آورند و این نیز ایجاد نمیشود مگر از طریق مؤانست اذهان مخاطبان با استعارهای که ارائه میشود.
برای مثال اگر سیستم را به عنوان استعارهای برای سازمان بدانیم که درصدد تبیین نحوۀ فعالیت سازمان است، به علت بهرهمندی از مزیت مورد توجه این قاعده توانسته است با سرعتی زیاد جای خود را در ادبیات مدیریت و سازمان باز کند، چنان که عدهای فکر میکنند نمیتوان بدون نگرش سیستمی به سازمان فکر کرد. این درحالی است که پیش از ورود تفکر سیستمی به مباحث مدیریت هیچ اثری از این نوع نگرش در ادبیات مدیریت و سازمان دیده نمیشود.
بهعنوان نتیجه میتوان گفت یک استعارۀ خوب باید با اذهان مخاطبان مؤانست داشته باشد تا از این طریق بتواند به راحتی مورد پذیرش ایشان قرار گرفته، بینش مستتر در خود را وارد ذهن آنها کرده و از این طریق بر ادارۀ سازمان و یا نظریهپردازی در مورد آن تأثیر بگذارد (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1566).
البته طبق فرضیهای که در گذشته در این مورد وجود داشت، اعتقاد بر این بود که فاصلۀ زیاد بین دو حوزۀ معنایی میتواند شوک بزرگی را برای پژوهشگر ایجاد کند، چراکه با استعارهای با فاصلۀ زیاد پژوهشگر باید تلاش کند تا سازمان را به صورتی کاملاً نو و جدید مشاهده و تحلیل کند. از همینرو در صورتی که غلبه بر این فاصله توسط پژوهشگر دشوار به نظر میرسید، از عمل به این قاعده چشمپوشی شده، استعارهای با فاصلۀ معنایی کمتر انتخاب میشد (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1566 و 1567).
اما امروز و در پرتو پژوهشهایی که توسط کرنلیسن بر روی استعارههای مدیریت انجام شده، مشخص شده است که استعارههایی که امروزه آنها را بهعنوان استعارههای مؤثر ارزیابی میکنیم، همگی در زمان ارائه شدن از این ویژگی برخوردار بودهاند (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1567). به همین خاطر میتوان گفت ارائۀ یک استعاره بدون توجه به این قاعده چندان ارزشمند نیست، چراکه نهایتاً استعارهای نه چندان مهم بر استعارههای سازمان افزوده خواهد شد، در صورتی که اگر میخواهیم استعارهای تأثیرگذار در فضای مطالعات سازمان انجام دهیم استقرائی که توسط کرنلیسن انجام شده است، رعایت این قاعده را شرط لازم موفقیت استعاره میداند.
شاید بتوان موفقیت بالای استعارۀ ریشهای ماشین را در رعایت شدن این قاعده دانست؛ چراکه این استعاره بهگونهای کاملاً ملموس سازمان را همانند مجموعهای از بخشهایی تصویر میکند که بهگونهای مکانیکی ساختار یافته و با هم مرتبط هستند (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1567).
در مورد اهمیت این قاعده میتوان گفت که اساساً یکی از مهمترین کارکردهای استعاره سادهسازی فهم پدیدههایی است که فهم آنها دشوار است و یکی از رایجترین راههای این سادهسازی نیز ملموس کردن پدیدۀ مورد مطالعه است، از همینرو میتوان گفت این قاعده اساسیترین قاعدۀ حاکم بر استعارههای اثربخش است.
تنها نکتهای که بیان آن بسیار ضروری به نظر میرسد توجه به این نکته است که پذیرش یک استعاره علاوهبر دارا بودن شروط فوق تا حدود زیادی نیز به جایگاه علمی استعارهپرداز بستگی دارد. از همینرو در صورتی که پژوهشگر هنوز دارای جایگاه علمی مستحکمی در جامعۀ علمی نباشد، باید تلاش کند تا با بهرهمندی از نظر نخبگان و خبرگان این حوزه، میزان پذیرش استعارۀ خود را ارتقاء دهد. بهگونهای عملیاتی این کار در گرو این است که پژوهشگر فرایند امتیازدهی در دو مرحلۀ شایستگیسنجی و مقبولیتسنجی را به خبرگان واگذار کرده و بر اساس مدلی برای اولویتبندی، بر اساس نظر خبرگان به انتخاب استعارۀ نهایی خود اقدام کند.
در بخش نتیجهگیری نیز بهگونهای خلاصه پژوهشگر باید موارد زیر را گزارش کند:
در بازار تو در توی محصولات دانشی، کالاهایی با کیفیتهای مختلف عرضه میشود. بیتردید فناوری تولید این محصولات در بارزیت بخشی به آنها نقش مهمی ایفا میکند. برای تولید محصولات دانشی فوق روششناسیهای مختلفی وجود دارد. هر نحلۀ فکری با توجه به پارادایم فلسفی خود، روششناسی خاصی در پیش میگیرد. به عبارت دیگر ابزار تولید دانش به ماهیت هر پارادایم بستگی دارد و از اینرو تنوع در روششناسیها اجنتابناپذیر است. یکی از راههای شناخت پدیدهها به صورت عام و سازمان بهطور خاص توسل به استدلال استعارهایست. مورگان در کتاب تصویرهای ذهنی سازمان خود این استدلال را در قالب انواعی از استعارهها واکاوی کرده است. واقعیت آشکار آن است که روششناسی بارزی برای اولویتگذاری و انتخاب استعارۀ مناسب و نحوۀ استعارهپردازی مشخصی در ادبیات استدلال استعارهای به چشم نمیخورد، در این مقاله تلاش شده است چارچوبی بر اساس حکمت نظری نویسندگان احصاء و به جامعۀ علمی عرضه شود. اما بیتردید حرکت به سوی روشمند کردن استعارهپردازی برای شکوفا کردن ذهنهای خلاق و آمادۀ جهش ذهنی میتواند صرفاً زمینهساز باشد. زیرا استعارهپردازی نیز مانند نظریهپردازی از آن کسانی است که از نوعی شم درونی استعارهپردازی برخوردارند.
[1] عضو وابسته فرهنگستان علوم، عضو هیئت علمی دانشکدۀ مدیریت و اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس.
[2] عضو هیئت علمی دانشکدۀ معارف اسلامی و مدیریت دانشگاه امام صادق(علیهالسلام).
[3] Metaphora
[4] Meta
[5] Pherein
[6] Reductionism
[7] Morgan
[8] Metaphor
[9] Moser
[10] در نوشتار حاضر از بحث و بررسی پیرامون مبانی استعارههای ادبی خودداری شده و از موضوعاتی نظیر روابط همنشینی (صفوی، 1387، 243 و چندلر، 1387، 132) و جانشینی(صفوی، 1387، 263 و چندلر، 1387، 153) و ... که معمولاً در کتب نشانهشناسی و معناشناسی مورد توجه قرار میگیرند، بحثی به میان نخواهد آمد. علاوه بر جنبههای ادبی، بحثهای روانشناختی فراوانی نیز در مورد استعاره (قاسم زاده، 1379، 17)، شیوۀ ادراک آن (قاسم زاده، 1379، 40) و یا نحوۀ عملکرد استعاره بیان شده که در این پژوهش با توجه به عدم ارتباط موضوعی بین این مباحث و مباحث روش تحقیقی، از ذکر نظریههای مرتبط با این حوزه خودداری خواهد شد.
[11] بر خلاف فضای علمی رایج در ایران، بحث پیرامون استعاره در فضای پژوهشی غرب بحثی جدی و دامنهدار است، به گونهای که یک مقاله پیرامون استعاره میتواند آغاز کنندۀ سلسله مباحثاتی علمی پیرامون این موضوع باشد، برای مثال مقالهای از ازویک با عنوان «استعاره و استدلال تمثیلی در نظریۀ سازمان» (ازویک و همکاران، 2002) که در نشریه «Academy of Management Review» و در سال 2002 به چاپ رسیده است، منشأ جلسات دیگری در سالهای 2003 و 2006 شده است. جلسات و نوشتارهایی که یا ازویک به ارائۀ دیدگاه خود پرداخته (ازویک و جونز، 2006) و یا شخص دیگری دیدگاه او را نقد کرده است (هاراکلئوس، 2003) و (مارشاک، 2003).
[12] Oswick
[13] Weick
[14] Representation
[15] Theory Construction
[16] Beyond compare
[17] Hitt
[18] Smith
[19] Tsoukas
[20] Hatch
[21] Yanow
[22] Guichun
[23] Johnson, Mark
[24] Philosophy’s Debt to Metaphor
[25] Derrida, Jacques
[26] Moore
[27] White Mythology: Metaphor in the Text of Philosophy
[28] Natural science
[29] Social science
[30] Abrantes
[31] Foundations of Science
[32] Analogical reasoning
[33] به رغم وجود تفاوت میان جنبۀ ادبی استعاره و تمثیل، از جنبۀ روانشناختی این دو مفهوم مشابه هم هستند (جِنتنر و همکاران، 2001، 199).
[34] Sociology
[35] Psychology
[36] Sociobiology
[37] Levin
[38] Moser
[39] Cognitive psychology
[40] Clinical psychology
[41] لازم به ذکر است که علیرغم نگارش آثاری ارزشمند در حوزۀ ارتباط سازمان، مدیریت و استعاره نظیر پندارههای سازمان (مورگان، 1393)، سیمای سازمان (مشبکی، 1400)، استعارههای سازمانی بیماریهای مدیریتی (عسگرانی و همکاران، 1397)، استعارههای مدیریتی: جایگاه استعاره در زبان و نظریههای سازمانی (بینش، 1391)، استعاره در مدیریت: نظریه و روش (خمیلنتسکی و سولکوفسکی، 1398)، استعاره در مدیریت (آبریو، 2016)، هفت استعاره در مدیریت: ابزارهایی برای مدیریت در کشورهای عربزبان (مونا، 2017)، مدیریت با استعاره (شانکار دوبی، 2020) استعارههای سازمانی (هویزینگا و دین، 1400) و ... موضوع روش استعارهپردازی در اغلب آثار مورد توجه قرار نگرفته و تنها کاربردهای نگاه استعارهای به سازمان و مدیریت مورد بررسی قرار گرفته است.
[42] Metaphorical explanation
[43] Theoretical
[44] Aptness
[45] Plausible
[46] استعارهپردازی به شیوۀ توصیفی در مقالهای با مشخصات زیر توسط نویسندگان منتشر شده است:
دانایی فرد، حسن و جوانعلی آذر، مرتضی (1402) روششناسی استعارهپژوهی در مطالعات سازمان و مدیریت: رویکردی توصیفی، توسعه علوم انسانی، صفحه 97-116.
[47] Aptness
[48] Ted Benton
[49] Ian Craib
[50] Retroduction
[51] Out there
[52] Thought Trials
[53] Optimality principles
[54] Integration
[55] Topology
[56] Web
[57] Unpacking
[58] Good reason
[59] Metonymic tightening
[60] Distance
[61] Concreteness
[62] Aptness
[63] plausibility
[64] Heuristic
[65] The integration heuristic
[66] The relational heuristic
[67] The connection heuristic
[68] The availability heuristic
[69] The distance heuristic
[70] The concreteness heuristic
[71] poetic
[72] metaphorical mapping
[73] relational metaphor
[74] attributive metaphor
[75] Entities
[76] Blind spots
[77] Root metaphor
[78] between-domains distance