روش‌شناسی استعاره‌پردازی در مطالعات سازمان و مدیریت: رویکردی تجویزی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
1 عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس
2 عضو هیئت علمی دانشکده معارف اسلامی و مدیریت دانشگاه امام صادق علیه السلام
چکیده
استعاره‌پردازی یکی از استراتژی‌های متداول در فهم و تئوریزه کردن پدیده‌هاست که علی رغم رواج بهره گیری از این شیوه، در باب روش‌شناسی آن پژوهش‌های اندکی انجام شده است. این موضوع در کنار ماهیت خلاقانه و پیچیده‌ی استعاره موجب آن شده است که برخی بر این باور باشند که نمی‌توان چارچوبی روشمند برای استعاره پردازی ارائه کرد. این مقاله با واکاوی پژوهش‌های انجام شده در حوزه استعاره و استعاره پژوهی تلاش می‌کند چهارچوبی روشمند و گام به گام را را برای انجام پژوهش‌های استعاره‌ای در حوزه‌ی سازمان و مدیریت ارائه کند. بر این اساس در این مقاله ابتدا با مرور پژوهش‌های استعاره‌ای، عمق، گستره‌ و انواع شیوه‌های استعاره پژوهی تبیین شده و در ادامه ضمن تحلیل جایگاه استعاره‌پردازی در فرآیند تولید علم، روش‌شناسی استعاره‌پردازی در حوزه‌ی سازمان و مدیریت در قالب فرآیند مرسوم بیان مسئله و خردمایه‌ی پژوهش، شیوه‌ی تنظیم سؤال یا سؤالات پژوهش، جمع‌آوری داده، شیوه‌ی تفسیر داده‌ها و نتیجه گیر‌ی ارائه خواهد شد.
کلیدواژه‌ها

 

روش‌شناسی استعاره‌پردازی در مطالعات سازمان و مدیریت: رویکردی تجویزی

حسن دانایی فرد[1]     مرتضی جوانعلی آذر[2]

تاریخ دریافت: 3/10/1402    تاریخ پذیرش: 24/11/1402

 

چکیده

 

استعاره‌پردازی یکی از استراتژی‌های متداول در فهم و تئوریزه کردن پدیده‌هاست که علی­رغم رواج بهره­گیری از این شیوه، در باب روش‌شناسی آن پژوهش‌های اندکی انجام شده است. این موضوع در کنار ماهیت خلاقانه و پیچیدۀ استعاره موجب آن شده است که برخی بر این باور باشند که نمی‌توان چارچوبی روشمند برای استعاره­پردازی ارائه کرد. این مقاله با واکاوی پژوهش‌های انجام شده در حوزه استعاره و استعاره­پژوهی تلاش می‌کند چارچوبی روشمند و گام به گام را برای انجام پژوهش‌های استعاره‌ای در حوزۀ سازمان و مدیریت ارائه کند. بر این اساس در این مقاله ابتدا با مرور پژوهش‌های استعاره‌ای، عمق، گستره‌ و انواع شیوه‌های استعاره­پژوهی تبیین شده و در ادامه ضمن تحلیل جایگاه استعاره‌پردازی در فرایند تولید علم، روش‌شناسی استعاره‌پردازی در حوزۀ سازمان و مدیریت در قالب فرایند مرسوم بیان مسئله و خردمایۀ پژوهش، شیوۀ تنظیم سؤال یا سؤالات پژوهش، جمع‌آوری داده، شیوۀ تفسیر داده‌ها و نتیجه گیر‌ی  ارائه خواهد شد.

 

 

واژه­های اصلی:

روش‌شناسی، روش پژوهش استعاره‌ای، تجویز استعاره، مطالعات سازمان.

 

 

 

اومبرتو اکو:

«بالاخره یک نفر باید این موضوع را بداند که چگونه می‌توان یک استعاره را ارائه کرد.»

(اومبرتو اکو، 1995، 90)

 

1          مقدمه

خاستگاه استعاره واژه یونانی متافرا[3] است که خود از متا[4] به معنای (فرا) و فرین[5] (برون) مشتق شده است. استعاره اشاره به دسته خاصی از فرایندهای زبانی دارد که از قِبَل آنها جنبه‌هایی از یک شیء به شیء دیگر (فرا برده) حمل می‌شود، به نحوه‌ای که از شیء دوم به گونه‌ای سخن می‌رود که گویی شیء اول است (هاشمیان، 1385، 35). استعاره‌ اساساً بر پایۀ مشابهت میان دو پدیده شکل می‌گیرد و با رویکردی انتزاع‌زدایانه و مبتنی بر فروکاهیدن[6] و ساده‌سازی مفهومی، فهم پدیدۀ پیچیده را آسان و قابل دسترس می‌کند (پورعزت و هاشمیان، 1386، 150). مورگان[7] نیز تعریفی از استعاره ارائه کرده است که نسبت به تعریف فوق، جنبه‌های شناختی استعاره در آن بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. به اعتقاد وی (مورگان، 1983، 601):

«استعاره عبارت است از صورت مبنایی ساختار یافته‌ای از تجربه که انسان‌ها از طریق آن با دنیای خود وارد تعامل شده، اقدام به سازماندهی و فهم آن می‌کنند

در نتیجه به­طور کلی چنین می‌توان گفت: استعاره ابزاری است که از طریق آن یک مفهوم یا حوزۀ کمتر شناخته شده به مدد مفهوم یا حوزه‌ای شناخته شده‌تر فهم می‌شود.

2          تأملی بر عمق و گسترۀ استعاره‌ها در علم الاجتماع

بحث پیرامون استعاره[8]، در تمامی علوم و به گونه‌ای خاص در حوزۀ زبان­شناسی تاریخچه‌ای طولانی (موزر[9]، 2000) و پرفراز و نشیب دارد[10]، تاریخچه‌ای که در پرتو نظریۀ نوین استعاره (لیکاف و جانسون، 2003)‌‌ می‌توان گفت از نخستین روزهای حیات بشر بر روی کرۀ زمین شروع شده و تا امروز نیز ادامه یافته است؛ از همین­رو به راحتی می‌توان مطالب فراوانی را یافت که پیرامون کارکردهای استعاره، انواع آن، تأثیر استعاره بر علوم، میزان این تأثیر، انواع این تأثیرها و ... به نگارش درآمده‌اند و هر یک نیز جایگاه و سهم ویژه‌ای را برای استعاره قائل شده‌ و پیرامون عمق و یا گسترۀ این تأثیر‌ات مطالبی را ارائه کرده‌اند[11].

برای مثال در حوزۀ عمق تأثیر استعاره بر علوم، ازویک[12] و همکارانش استعاره را به عنوان بهترین و برترین ابزار تولید دانش معرفی کرده (ازویک و همکاران، 2002، 294) و وایک[13] ضمن توضیح مرحلۀ بازنمایی[14] در شیوۀ نظریه­پردازیِ‌[15] خود، آن را در مرکز فرایند نظریه­پردازی قرار می‌دهد (وایک، 1989، 517، 518، 529 همچنین کرنلیسن، 2006، 4 و کرنلیسن، 2005، 752 را ببینید)؛ چرا که استعاره به خوبی حوزۀ تجربیات انسانی را با تخیل گره زده و بین آن دو پیوند برقرار می‌کند (کرنلیسن و همکاران، 2008، 8). کرنلیسن نیز در مقاله‌ای به جایگاه منحصر به فرد[16] استعاره‌ها در علم سازمان اشاره کرده (کرنلیسن، 2005، 751) و در مقاله‌ای دیگر به تبیین شدت تأثیر استعاره‌ها بر فضای نظریه­پردازی در علم سازمان می‌پردازد (کرنلیسن و کافورس، 2008، 365). هیت[17] و اسمیت[18] نیز ضمن عبور از مرحلۀ نظریه­پردازی و تبیین مرحلۀ توسعۀ نظریه‌ها، استعاره‌ها را از مقومات این مرحله برمی‌شمرند (هیت و اسمیت، 2005، 584) و در نهایت توسکاس[19] ضمن انکار وجود تفاوت میان زبان علم و استعاره، پیوند عمیق این دو حوزۀ به ظاهر جدا را مورد تأکید قرار می‌دهد (توسکاس، 1993، 323). با توجه به مطالب فوق به خوبی می‌توان به این نکته پی برد که استعاره‌ها تأثیری عمیق بر تکوین علم داشته و حتی همانند پارادایم‌ها (هچ[20] و یانو[21]، 2003، 74) تأثیر بسزایی بر مسیر توسعۀ علوم بشری دارند، چرا که در پرتو نظریۀ نوین استعاره این نکته به خوبی روشن شده است که استعاره‌ها در تمامی مراحل تولید علم یعنی ابداع و ابتکار، بازنمایی، تبیین، ارزیابی و نشر نقشی اساسی ایفا می‌کنند (گویچون[22]، 2007، 437).

در حوزۀ گسترۀ تأثیر استعاره نیز می‌توان شواهد فراوانی را ارائه کرد؛ چرا که دامنۀ به­کارگرفته شدن استعاره‌ها در علم محدود به حوزه یا حوزه‌هایی خاص نبوده و به­ راحتی در حوزه‌های گوناگون قابل رهگیری است. البته با توجه به اینکه در پرتو پژوهش‌های صورت گرفته در حوزۀ فلسفۀ علم، خوشبختانه امروزه تلقی ساده‌انگارانه‌ای که در آن علم، جدای از استعاره تلقی می‌شد از بین رفته و در نتیجه به راحتی می‌توان از ورود استعاره‌ها در علم صحبت کرد، در نتیجه در این قسمت تلاش خواهد شد تا گسترۀ این تأثیر صرفاً از طریق ارائۀ شواهدی برای این موضوع به گونه‌ای اجمالی تبیین گردد.

به منظور تحقق این هدف می‌توان ابتدا تقسیم‌بندی مقبولی از علوم بشری ارائه کرده و سپس برای تأثیرگذاری استعاره در هر یک از این حوزه‌ها مدارک و یا شواهدی را ارائه کرد. با قدری تسامح می‌توان علوم بشری را به دو دستۀ علوم عقلی و علوم تجربی تقسیم کرد. در مورد علوم عقلی و یا به عبارت بهتر حوزه‌هایی نظیر فلسفه می‌توان شواهد فراوانی از حضور استعاره‌ها ارائه کرد، مقالاتی نظیر مقالۀ مارک جانسون[23] (جانسون، 2008) با عنوان «دِین فلسفه به استعاره»[24] و یا مقالۀ ژاک دریدا[25] و مور[26] با عنوان «اسطوره‌شناسی سپید، استعاره در متن فلسفه»[27] نمونه‌های خوبی برای تبیین و تأیید این مدعا هستند (دریدا و مور، 1974). البته تذکر این نکته ضروری به نظر می‌رسد که تأثیر استعاره‌ها محدود به فلسفۀ غرب نبوده و حضور آنها را در فلسفۀ اسلامی نیز می‌توان رهگیری کرد (سپهری، 1382، 163).

در حوزۀ علوم تجربی نیز می‌توان این بحث را با تقسیم‌بندی این علوم به علوم طبیعی[28] و علوم اجتماعی[29] پی گرفته و شواهدی را از حضور استعاره‌ها در هر دو حوزه ارائه کرد. بر خلاف تصور اولیه، استعاره‌ها در علوم طبیعی حضوری جدی دارند تا جایی که آبرانتس[30] در مقاله‌ای در نشریۀ «بنیان‌های علم»[31] استدلال تمثیلی[32] را بنیان و بنیاد مدل­سازی علمی می‌داند[33]. (آبرانتس،1999، 237) لازم به ذکر است که این موضوع محدود به سطح نظریه­پردازی صرف نبوده و تا حوزه‌های عملیاتی‌ای نظیر حوزۀ مغز و اعصاب (لیکاف، 2006، 17) یا هوش مصنوعی و ... نیز پیش رفته است (بارندن، 2006، 311).

در حوزۀ علوم اجتماعی نیز می‌توان شواهد فراوانی برای این موضوع ارائه کرد؛ با این وجود به علت جایگاه اساسی دو حوزۀ مطالعاتی جامعه‌شناسی و روان‌شناسی، به نظر می‌رسد در صورتی که حضور استعاره‌ها در دو حوزۀ جامعه­شناسی[34] و روان‌شناسی[35] تبیین شود، دیگر نیازی به ارائۀ شواهدی از سایر حوزه‌ها نخواهد بود. در مورد جامعه­شناسی می‌توان گفت استعاره‌ها نقشی فوق‌العاده کلیدی در تکوین این علم داشته‌اند (لوین، 1995)، تا جایی که نزاع بین جریان‌های جامعه‌شناختی گاهی علناً و صریحاً نزاعی استعاره‌ای بوده و در واقع طرفین مناقشه صرفاً استعاره‌های به­کارگرفته شده توسط جریان مخالف را نقد می‌کنند (بوریل و مورگان، 1383، 59 تا 61 و 74 و مطهری، 1383، ج 15، 55، 58 و 59). لازم به ذکر است که بهره‌گیری جامعه‌شناسی از استعاره‌های زیستی به قدری جدی است که امروزه حوزۀ مطالعاتی‌ای با نام بیولوژی اجتماعی[36] وجود دارد (لوین[37]، 1995، 239). در حوزۀ روان‌شناسی نیز موزر[38] ضمن بیان تأثیرگذاری نظریۀ نوین استعاره بر هر دو گرایش روان‌شناسی (یعنی روان­شناسی شناختی[39] و روان­شناسی بالینی[40]) به ارائۀ گزارش مفصلی از کارهای انجام شده در این حوزه می‌پردازد (موزر، 2000) که به علت کفایت این گزارش، در این بخش از ذکر موارد بیشتر خودداری می‌گردد.

به عنوان آخرین و شاید جالب‌ترین نکته در تبیین گسترۀ حضور استعاره در اندیشۀ بشری، می‌توان به این نکته‌ اشاره کرد که عده‌ای معتقدند حتی فهم خود استعاره نیز از طریق استعاره اتفاق می‌افتد. به عبارت بهتر و گویاتر یعنی علاوه­بر اینکه فهم در بسیاری از حوزه‌های معارف بشری منوط به بهره‌گیری از استعاره‌هاست (البته اگر همانند اندیشمندانی نظیر نیچه قائل به این نکته نباشیم که فهم در تمامی حوزه‌ها استعاره‌ایست (مهرگان، 1382، 105))، حتی فهم خود استعاره نیز در پرتو استعاره صورت می‌گیرد. چرا که استعاره خود استعاره‌ای برای فهم و تولید استعاره است (دریدا، 1974، 64).

آنچه تاکنون بیان شد مروری بود مستند بر عمق و گسترۀ تأثیرگذاری استعاره‌ها بر حوزه‌های گوناگون علوم، مروری که به خوبی دامنۀ به­کارگیری پژوهش‌های استعاره‌ای را مشخص کرده و اهمیت این ابزار فهم پدیده‌ها و نظریه­پردازی پیرامون آنها را تبیین می‌کند. حال سؤال اینجاست که با توجه به جایگاه مذکورِ استعاره‌ها در تولید علم، روش استعاره­پردازی چیست و از چه روش یا روش‌هایی می‌توان استعاره‌هایی جدید را ارائه کرد؟

در پاسخ به این پرسش می‌توان گفت متأسفانه کمتر می‌توان کتاب یا مقاله‌ای را یافت که به گونه‌ای  منسجم و گام به گام به روش استعاره­پردازی پرداخته باشد و از منظری روش­شناختی به موضوع استعاره نگریسته باشد؛ تا جایی پس از بررسی ادبیات موجود در این زمینه کم کم شائبۀ نبود روشی منسجم برای ارائه استعاره تقویت می‌شود. آنچه موجب تقویت بیشتر این دیدگاه می‌شود توجه به این نکته است که حتی لیکاف و جانسون، یعنی ارائه­کنندگان نظریۀ نوین استعاره، نیز روشی را برای ارائۀ استعاره ارائه نکرده‌اند (اشمیت، 2005، 358) و حتی برخی کار را فراتر از این برده و با قرار دادن استعاره در برابر روش، به گونه‌ای تلویحی امکان ارائۀ روش برای ارائه‌ استعاره را نفی کرده‌اند (دانک، 1997، 249). حال آنکه واقعیت این است که بررسی پژوهش‌های انجام شده حاکی از آن است که علی­رغم انجام شدن پژوهش­های متعدد در حوزه استعاره و استعاره­پژوهی، هیچ­یک از این پژوهش‌ها به ارائۀ روشی گام به گام و منسجم برای استعاره­پردازی نپرداخته‌اند و علی­رغم وجود ظرفیت‌های ارائۀ روش­شناسی پژوهش­های استعاره­ای، این حوزه همچنان آن­گونه که باید مورد توجه قرار نگرفته است و وقتی این حوزه به گونه‌ای عام در عرصۀ علم محجور باشد، با توجه به نوپا بودن علم مدیریت و سازمان، وضعیت آن در این حوزه نیز روشن خواهد بود (کرنلیسن، 2006، 683).

در نتیجه نگارندگان قصد دارند تا در نوشتار حاضر ضمن تأکید بر حوزۀ مطالعات سازمان[41]، روشی منسجم و نظام‌مند را برای ارائۀ استعاره ارائه کنند. روشی که ضمن رعایت شاخص‌های مطلوب و مقبول یک روش علمی، به گونه‌ای منظم و مرحله به مرحله فرایند انجام یک پژوهش استعاره‌ای را تبیین کند. از همین­رو در ادامه ضمن بیان مقدمه‌ای در باب انواع استعاره­پردازی، به­گونه‌ای اجمالی جایگاه استعاره­پردازی در فرایند نظریه­پردازی مشخص خواهد شد و سپس به صورت مرحله به مرحله فرایند استعاره­پردازی مورد توجه قرار خواهد گرفت.

3          انواع روش‌های استعاره­پردازی

با مروری اجمالی بر استعاره‌های ارائه شده برای سازمان می‌توان به این نکته پی برد که استعاره‌های مذکور حاصل استعاره­پردازی‌های مشابهی نیستند. توضیح بیشتر اینکه تأمل بر شیوه‌‌های استعاره­پردازی در پژوهش‌های گذشته بیانگر این است که برخی از استعاره‌ها حاصل بازخوانی ادبیات موجود در یک حوزه و یا مصاحبه با برخی از مدیران فعال در یک عرصه و در نهایت توصیف استعارۀ حاکم بر ذهن نویسندگان و مدیران هستند (ازویک و مونتگومری، 1999، 501)، درحالی­که برخی دیگر حاصل تجویز نظریه­پردازان و عالمان حوزۀ مطالعات سازمان هستند. در واقع در برخی از پژوهش‌ها، استعارۀ ذهنی یک یا گروهی از نویسندگان یا مدیران نسبت به سازمان تبیین شده و به عنوان مبنایی برای شناخت سازمان به جامعۀ علمی عرضه شده است، درحالی­که در برخی دیگر بدون توجه به ادبیات موجود و یا نگرش مدیران، استعاره‌ای جدید از سوی یکی از اندیشمندان حوزۀ مطالعات سازمان ارائه شده است[42]. از همین­رو در مواجهه با هر استعاره‌ای می‌توان این سؤال را پرسید که «آیا این استعاره با مطالعه، بررسی و تحلیل رفتار و اندیشۀ مدیران ارائه شده است و در واقع توصیفی از استعارۀ حاکم بر ذهن آنهاست و یا اینکه یکی از اندیشمندان یا نظریه­پردازان حوزۀ مطالعات سازمان بر اساس یک مبنای علمی یا ایدئولوژیک آن را ارائه و برای شناخت بهتر سازمان تجویز کرده است؟»

در تحلیلی تاریخی در مورد این دو نوع استعاره­پردازی (توصیفی و تجویزی) می‌توان گفت به نظر می‌رسد می‌توان مطالعات و پژوهش‌های حوزۀ سازمان و مدیریت را به سه دوره تقسیم کرد (البته مطالعات و پژوهش‌هایی که به نوعی در مطالعات و پژوهش‌های استعاره‌ای مدیریت دخیل بوده، بر آن تأثیر گذاشته یا از آن تأثیر پذیرفته‌اند) (جوانعلی آذر، 1391، 59):

  1. در دورۀ اول نظریه­پردازان بدون توجه به تقسیم‌بندی‌ای خاص یا مبانی فلسفی مستتر در اندیشه‌های خود دست به نظریه­پردازی زده‌اند. نظریه‌هایی نظیر مدیریت علمی تیلور، اصول مدیریت فایول، نتایج پژوهش‌های التون مایو و ... را می‌توان حاصل این دوره دانست.
  2. در دورۀ دوم عده‌ای از محققین به مطالعه، بررسی و بازخوانی عمیق­تر نظریه‌های ارائه شده پرداخته و تلاش کرده‌اند تا ضمن برگزیدن یک شاخص یا مدل، به تقسیم‌بندی نظریه‌های ارائه شده بپردازند (وارث، 1380، 28). مطالعات بوریل و مورگان و تقسیم‌بندی پارادایمی نظریه‌های مدیریت (بارل و مورگان، 1383، 48)، مطالعات اسکات و تقسیم‌بندی نظریه‌های مدیریت بر اساس گونه‌شناسی سیستم‌ها (اسکات، 1387، 44 تا 50) و مطالعات مورگان و تقسیم‌بندی نظریه‌های ارائه شده بر اساس استعاره‌ها را می‌توان به عنوان مطالعات دورۀ دوم طبقه‌بندی کرد.
  3. در دورۀ سوم نظریه­پردازان با آموختن نگاه‌های دورۀ دوم تلاش کرده‌اند تا نقاط خالی و حلقه‌های مفقودۀ این مدل‌ها را تکمیل کنند. طبیعتاً ارائۀ استعاره‌ها نیز از این مطلب مستثنا نبوده و نظریه­پردازان مدیریت با آموختن نگاه استعاره‌ای درصدد ارائۀ استعاره‌های جدید برای شرایط جدید برآمده‌اند. استعاره‌هایی که دیگر حاصل توصیف استعارۀ حاکم بر اذهان مدیران و نویسندگان فعال در حوزۀ مطالعات سازمان نبوده و به نوعی شبیه راه‌حلی برای درک و ادارۀ سازمان‌های جدید به­شمار می‌روند. استعاره‌هایی نظیر مغز، جاز (هچ، 1999، 2) و کولاژ که به ترتیب برای سازمان‌های یادگیرنده و پست‌مدرن ارائه شده‌اند را می‌توان جزء این دسته طبقه­بندی کرد.

امکان دارد که این سؤال مطرح شود که بازشناسی نوع فرایندی که استعاره در آن ارائه شده است چه ثمره و ارزشی دارد؟ در پاسخ باید گفت که استعاره­پردازی در دو رویکرد توصیفی و تجویزی یکسان نبوده و هر کدام روش پژوهش مخصوص به خود را می‌طلبد. در رویکرد توصیفی استعاره­پرداز برای ایجاد زمینۀ پذیرش استعاره از سوی جامعۀ علمی، باید ضمن ارائۀ استعارۀ خود به بیان مستندات تاریخی و نظری[43] استعارۀ خود بپردازد و با مقایسۀ جوانب مختلف استعارۀ خود با نظریه‌های گذشته نحوۀ استنباط استعارۀ ارائه شده را مشخص گرداند. کاری که مورگان در ذیل اغلب استعاره‌های خود انجام داده و تلاش کرده تا نظریه‌هایی که نگاهی مشابه یا مطابق آن استعاره دارند را ارائه کند.

این درحالی است که در استعاره‌های تجویزی، استعاره­پرداز باید تلاش کند تا با استخراج دلالت‌های فلسفی، ارزشی و ... نگاهی که قصد استعاره­پردازی از آن منظر را دارد و استناد به آنها، دست به ارائۀ یک استعاره بزند. در چنین نگاهی طبیعتاً استعاره­پرداز دیگر به یک نظریۀ مدیریت به عنوان شاهدی برای صدق استعارۀ خود اشاره نخواهد کرد، بلکه تلاش خواهد کرد تا اولاً با اشاره به دلالت‌های فلسفی، ارزشی و... برآمده از نگاه مذکور و ثانیاً از طریق تبیین کارکردهای مثبت آن استعاره در ادارۀ سازمان در شرایط حاضر (نظیر آنچه در استعارۀ مغز شاهد آن هستیم) مؤیداتی را برای شایستگی[44]، کارایی و در یک کلام قابل قبول بودن استعارۀ خود ارائه کرده و در نتیجه استعاره خود را به­گونه‌ای که مقبول[45] جامعۀ علمی باشد عرضه کند.

 از آنجا که طبیعتاً پژوهش‌های استعاره‌ای و ارائۀ استعاره به هر یک از دو شیوۀ فوق روشی خاص به خود را می‌طلبد و با روشی واحد نمی‌توان دست به هر دو گونۀ استعاره­پردازی زد، در نتیجه در این مقاله صرفاً (یکی از این دو روش یعنی) استعاره­پردازی به صورت تجویزی مورد توجه قرار گرفته و مراحل آن تبیین خواهد شد[46].

4          روش‌شناسی پژوهش‌های استعاره‌ای با رویکرد تجویز استعاره

همان­گونه که در بخش قبل نیز بیان شد، در مورد استعاره­پردازی و روش و قواعد آن، اگر بتوان ادعا کرد که کاری انجام شده است، مقدار آن اندک خواهد بود (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1549). از همین­رو به سختی می‌توان روشی منسجم و گام به گام برای ارائۀ آنها ارائه کرد. به همین خاطر برخی معتقدند که فرایند استعاره­پردازی کاملاً آزاد از روش بوده و در نتیجه استعاره­پردازی یک فرایند مستمرِ کاملاً خلاق و شهودی است (به نقل از کرنلیسن و همکاران، 2005، 1568). از سوی دیگر عده‌ای نیز ضمن پذیرش نبود یک الگوریتم مشخص برای استعاره­پردازی با این نکته مخالف­اند که استعاره­پردازی یک فرایند کاملاً آزاد و بی‌قید است. این دسته از محققین معتقدند که می‌توان برای ارائۀ استعاره‌ها قواعدی صوری را ارائه کرد که تا حدودی ضامن شرط شایستگی[47] استعاره‌ها باشند (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1562). از همین­رو و به عنوان یک جمع‌بندی می‌توان گفت که اساساً استعاره­پردازی از نظر محتوا فرایندی خلاقانه است، ولی از نظر صوری می‌توان قواعدی را برای تضمین شایستگی و مقبولیت استعاره‌ها ارائه کرد.

در ادامه نگارندگان در دو بخش به تبیین فرایند استعاره­پردازی خواهند پرداخت. در بخش اول ضمن تبیین فرایند کلی نظریه­پردازی در مطلق علوم، جایگاه استعاره­پردازی در این فرایند مشخص خواهد شد؛ سپس به صورتی جزئی‌تر استعاره­پردازی در مطالعات سازمان مورد بررسی قرار گرفته، قواعد و بایسته‌های استعاره­پردازی در این حوزه ارائه خواهند شد.

4.1     جایگاه استعاره­پردازی در نظریه­پردازی

تد بنتون[48] و یان کرایب[49] از پژوهشگرانی هستند که تلاش کرده‌اند تا ضمن توجه به جایگاه استعاره در جریان تولید یک نظریۀ علمی، فرایند نظریه­پردازی را تبیین کنند. به علت کوتاه بودن توصیف آنها از جریان نظریه­پردازی و تبیین جایگاه استعاره­پردازی، در اینجا عبارات این دو پژوهشگر حوزۀ علوم اجتماعی عیناً نقل می‌گردد. بنتون و کرایب معتقدند که (بنتون و کرایب، 1389، 228):

«می‌توان نظریه­سازی از رهگذر کاربرد استعاره‌ها را فرایندی سه مرحله‌ای تصور کرد. [مرحلۀ] نخست، جمع‌آوری شواهد دربارۀ الگوهایی از پدیده‌های قابل مشاهده است. [در مرحلۀ] دوم، این پرسش مطرح می‌شود [که] کدام ساختار یا مکانیسم زیربنایی ... این الگو را توضیح می‌دهد؟ در اینجاست که کاربرد خلاقانۀ اندیشۀ استعاره‌ای داخل می‌شود. [برای مثال] ... (اگر الکترون‌ها در هادی به شیوه‌ای جریان یابند که آب در رود جریان می‌یابد، آنگاه الگوهای مشاهده شدۀ بار الکتریکی، مقاومت، جاذبۀ مغناطیسی و از این قبیل نتیجه می‌شود) و بر همین منوال. منطق این مرحله گاه پیرو [آنچه توسط] ان.آر.هنسُن [گفته شده است استدلال استقرائی- قیاسی[50]] خوانده می‌شود. مرحلۀ سوم [نیز] در این فرایند این است که آزمایشات و مشاهدات بیشتری بر اساس این حدس فرضی ترتیب داده شود [تا معلوم شود] که [آیا] مکانیسم نسبت داده شده بر اساس آن استعاره واقعاً وجود دارد [یا نه؟].»

با وجود آنچه در متن بالا از بنتون و کرایب نقل شد، جایگاه استعاره­پردازی در فرایند نظریه­سازی مشخص گردید و معلوم شد که جنبۀ خلاق نظریه در بهره‌گیری آن از استعاره نهفته است (بنتون و کرایب، 1389، 83)، همچنین با مطلبی که به عنوان مرحلۀ سوم نقل شد نقش استقراء در تأیید یا رد یک استعاره تبیین شده، مشخص شد که چگونه می‌توان به تأیید یا رد یک استعاره پرداخت. با توجه به تبیین جایگاه استعاره­پردازی در مراحل نظریه­پردازی حال می‌توان استعاره­پردازی را مورد توجه و تأملی بیشتر قرار داده و قواعد حاکم بر آن را مورد بحث قرار داد. موضوعی که ضمن توجه به حوزۀ مطالعاتی سازمان و مدیریت در بخش بعد مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

5          استعاره­پردازی در مطالعات سازمان

با توجه به اینکه تبیین جایگاه استعاره­پردازی در نظریه­پردازی پیرامون سازمان عمیقاً مدیون آثار کارل وایک است (کرنلیسن، 2005، 752) به نظر می‌رسد مناسب‌تر باشد که برای شروع بحث پیرامون این موضوع ابتدا قدری روش وایک در نظریه­پردازی مورد بررسی قرار گیرد.

به­گونه‌ای خلاصه، به اعتقاد وایک نظریه­پردازی عبارت است از بیان مسئله، تخیلی نظام‌مند که در آن نظریه­پرداز ضمن طی روند یک آزمون و خطا و ارائۀ بازنمایی یا بازنمایی‌هایی از واقعیت، بر اساس معیارهای گوناگون مقبولیت، دست به انتخاب گزینۀ مناسب‌تر در میان نظریه‌های رقیب زده و به ارائۀ یک نظریه می‌پردازد (وایک، 1989). از همین­رو می‌توان گفت اولاً وایک نگاهی خطی به نظریه­پردازی نداشته و صرفاً به خروجی فرایند نظریه­پردازی توجه نکرده و ثانیاً فرایند آن را نیز مورد بررسی قرار داده است (کرنلیسن، 2006، 5). فرایندی که استعاره در آن نقشی اساسی داشته (کرنلیسن، 2005، 752) و در واقع در قلب آن قرار گرفته است (کرنلیسن، 2006، 3). با تأملی بیشتر در شیوۀ نظریه­پردازی وایک می‌توان گفت دلالت‌های ضمنی نظریۀ وایک عبارت­اند از (کرنلیسن، 2006، 6 تا 8):

  1. شخص استعاره­پرداز جایگاهی رفیع در این دیدگاه دارد، چرا که اساساً تخیل به عنوان مهم‌ترین جزء نظریه­پردازی توسط استعاره­پرداز اتفاق می‌افتد؛
  2. کانون نظریه­پردازی و بازنمایی واقعیت (یا همان موضوع مورد مطالعه در نظریه) استعارۀ مورد استفادۀ نظریه است؛
  3. داوری بین بازنمایی‌هایِ گوناگونِ ارائه شده (و یا همان استعاره‌های حاصل از فرایند تخیل نظام‌مند) صرفاً بر اساس شاخص مقبولیت صورت می‌گیرد و نه روایی؛
  4. این شیوه از نظریه­پردازی مبتنی بر شناخت­شناسی تکاملی است که در بسیاری از کارهای وایک مشهود است؛

با توجه به نکات فوق می‌توان این­گونه نتیجه­گیری کرد که وایک به تبیین جایگاه استعاره­پردازی در تخیل خلاق پرداخته است، ولی نکتۀ چندانی را در مورد خود فرایند استعاره­پردازی ذکر نکرده‌ است. در نتیجه همچنان می‌توان سؤالات زیر را مطرح کرد:

  1. استعاره­پرداز چگونه بر محتوای استعاره تأثیر می‌گذارد؟
  2. چه رهنمون‌ها و قواعدی بر مرحلۀ تولید استعاره حاکم هستند؟
  3. و در نهایت اینکه ملاک‌های مقبولیت استعاره‌ها در نزد جامعۀ علمی چیست؟

تمامی این سؤالات سؤالاتی هستند که وایک پاسخ درخوری به آنها نداده است (کرنلیسن، 2006، 4) و صرفاً به بیان نکاتی اجمالی پیرامون آنها اکتفا کرده است. با این وجود پژوهشگر دیگری با نام جوئپ کرنلیسن ضمن مقالاتی به پاسخ اغلب سؤالات فوق پرداخته است.

در ادامه با توجه به رویکرد کاربردی تحقیق حاضر در حوزۀ روش تحقیق، ضمن تبیین مرحله به مرحلۀ یک روش پژوهش منسجم برای استعاره­پردازی، تلاش خواهد شد تا سؤالات فوق پاسخ داده شوند.

این مراحل عبارت­اند از:

  1. بیان مسئله و خردمایۀ پژوهش
  2. سؤال پژوهش
  3. جمع‌آوری داده
  4. تفسیر داده‌ها
  5. نتیجه­گیر‌ی

5.1     بیان مسئله و خردمایۀ پژوهش

با توجه به آنچه تاکنون بیان شد، طبیعتاً خردمایۀ این­گونه از پژوهش‌های استعاره‌ای وجود خلاءای نظری در مطالعات سازمان و در نتیجه نیازمندی ادبیات موجود به یک نظریۀ جدید و یا به عبارت دقیق‌تر یک استعارۀ جدید است، امری که برای مثال در چکیدۀ ارائه شده از هچ در هنگام ارائۀ استعارۀ جاز کاملاً مشهود بود. چراکه او ابتدا از بایسته‌های سازمان‌های قرن بیست و یک سخن به میان آورده و نقصان استعاره‌های کنونی را بیان کرده و سپس به تبیین استعاره‌ای متناسب با این بایسته‌ها پرداخته بود. در نتیجه می‌توان ساختار کلی این بخش از پژوهش را به­گونه ‌زیر خلاصه کرد:

  1. تبیین خلاء موجود در فضای مطالعات سازمان نسبت به شناخت سازمان (یعنی پژوهشگر باید در این بخش کاستی و کمبود استعاره‌های موجود برای یکی از ابعاد سازمان را توضیح دهد)؛
  2. تبیین لزوم ارائۀ یک استعاره برای شناخت این بعد مغفول در حوزۀ شناخت سازمان؛
  3. تبیین اجمالی شاخصه‌های کلی استعارۀ مورد نیاز و اینکه دقیقاً استعارۀ جدید به شناخت چه حوزه‌هایی کمک کرده و در نتیجه چه انتظاراتی می‌توان از آن داشت.

5.2     سؤال پژوهش

از آنجا که هدف این پژوهش ارائۀ یک استعارۀ جدید برای سازمان است (و نه توصیف استعارۀ ذهنی مدیران و...) سؤال آن به صورت زیر خواهد بود:

«با توجه به ویژگی‌های الف، ب، ج و ... سازمان‌های امروزین (یا نظامی، اقتصادی، دولتی، خصوصی و یا هر گونه وصف متناسب دیگر)، کدام پدیده می‌تواند به عنوان یک استعاره این ویژگی‌ها را تبیین کند؟»

برای مثال می‌توان با توجه به گفتار خانم هچ در مقاله‌ای که جهت ارائۀ استعارۀ جاز به نگارش درآورده‌اند (هچ، 1999، 2) ، سؤال پژوهشی ایشان را به صورت زیر بازسازی کرد:

«با توجه به ویژگی‌هایی نظیر سرعت، پیچیدگی و عدم ثبات، کدام پدیده می‌تواند رفتار سازمان‌های قرن 21 را توضیح داده و تبیین کند؟»

5.3     گردآوری داده

از آنجا که فرایند استعاره­پردازی اساساً فرایندی خلاقانه و تجویزی است، نمی‌توان انتظار داشت که در این مرحله پژوهشگر به نوعی از مطالعه و یا مصاحبه دست بزند، چراکه این­گونه شیوه‌های گردآوری داده‌ها متناسب با روش‌هایی است که درصدد توصیف یک پدیده هستند. در نتیجه سؤال اینجاست که در این مرحله از پژوهش در روش تجویزیِ استعاره­پردازی چه باید کرد؟

در پاسخ می‌توان گفت همان­گونه که گفته شد استعاره در این روش بیش از آنکه توصیف عالم واقع و پدیده‌ای آن جایی[51] باشد، هنر قرائت وضعیتی اجتماعی است (مرگان به نقل از توسکاس، 1993، 325) و در نتیجه برای استعاره­پردازی نیز باید تلاش کرد که هنر قرائت وضعیت‌های اجتماعی را تقویت کرد (مورگان به نقل از توسکاس، 1993، 325). از همین­رو می‌توان گفت به­گونه‌ای خلاصه پژوهشگر در این مرحله باید:

  1. به خوبی استعاره‌های موجود را مطالعه کرده و از این طریق با شیوۀ وام گرفتن یک مفهوم از یک حوزۀ به ظاهر غیر مرتبط با فضای مطالعات سازمان آشنا شود.
  2. به­گونه‌ای نسبتاً دقیق مشخصه‌های سازمانی مورد نظر خود را تبیین کرده و آنها را تعیین کند.
  3. با ذهنی باز و آزاد در تمامی حوزه‌های معارف بشری (البته به قدر وسع خویش) به جستجوی پدیده‌ای بپردازد که به­گونه‌ای یکجا و منسجم ویژگی‌های مدنظر وی را پوشش می‌دهد (این قسمت نظیر همان چیزی است که از یان کرایب و تد بنتون در بخش استعاره­پردازی در مطلق علوم نقل شد) و البته طبیعتاً میزان دانش استعاره­پرداز، شرایط فرهنگی او ... همه و همه از عواملی هستند که در این مرحله بر استعاره­گزینی او تأثیر خواهند داشت.
  4. در نهایت پژوهشگر می‌تواند برای غنابخشی به کار خود و اضافه کردن استعاره‌هایی دیگر به متخصصان سایر حوزه‌ها رجوع کرده و ضمن بیان شاخصه‌های مدنظر خویش، از آنها درخواست کند که پدیده یا پدیده‌هایی را به او معرفی کنند که این ویژگی‌ها را به­گونه‌ای منسجم داشته باشند.

طبیعتاً خروجی این مرحله مجموعه‌ای از استعاره‌ها خواهد بود که هر یک کم و بیش و تا حدودی انتظارات پژوهشگر را برآورده می‌کنند. برای مثال اگر بخواهیم استعاره‌ای برای تبیین سازمان‌های منعطف ارائه کنیم، در انتهای این گام از پژوهش استعاره‌هایی نظیر جاز، ارکستر، تیم ورزشی و ... را خواهیم داشت (کرنلیسن، 2006، 35). البته استعاره‌های گردآوری شده، هنوز خام بوده و نیازمند بررسی دقیق‌تری هستند تا بتوان ضمن پرورش آنها یکی از آنها را برای ارائه انتخاب کرد.

5.4     تفسیر داده‌ها

مرحلۀ تفسیر داده‌ها در استعاره­پردازی را می‌توان مترادف با مرحلۀ تفکر آزمون و خطایی[52] و سپس مقبولیت­سنجی در روش نظریه­پردازی وایک دانست. در نتیجه مرحلۀ تفسیر داده‌ها را می‌توان به دو زیر مرحلۀ زیر تقسیم کرد:

  1. تفکر آزمون و خطایی؛
  2. مقبولیت­سنجی؛

هر یک از این مراحل قواعد خاص خود را دارند که در ادامه و به ترتیب ارائه خواهند شد.

در مرحلۀ تفکر آزمون و خطایی، پژوهشگر باید ضمن درنظرداشتن قواعد و اصول هشت‌گانۀ استعاره­پردازی به بررسی، جرح و تعدیل و درنهایت رتبه­بندی و حذف برخی از استعاره‌های یافته شده بپردازد. کرنلیسن این اصول هشت‌گانه را اصول بهینگی[53] استعاره­پردازی می‌نامد. این اصول هشت‌گانه عبارت­اند از(کرنلیسن، 2006، 17):

  1. اصل یکپارچه­سازی[54]؛
  2. اصل جانمایی[55]؛
  3. اصل تنیدگی[56]؛
  4. اصل امکان بازگشایی[57]؛
  5. اصل دلیل خوب[58]؛
  6. اصل مجاز مرسل متراکم[59]؛
  7. اصل فاصله­داری[60]؛
  8. اصل ملموس بودن[61]؛

در ادامه توضیح بیشتری برای این اصول ارائه می‌شود:

  1. اصل یکپارچه­سازی: این اصل به این معناست که دو حوزۀ معنایی مبدأ و مقصد در استعاره­پردازی باید به خوبی با هم هم‌خوانی داشته و به خوبی یکدیگر را پوشش دهند تا از این طریق بتوان به شناخت مناسبی نسبت به حوزۀ مقصد دست پیدا کرد. در واقع این اصل بیانگر لزوم انطباق مناسب دو حوزۀ معنایی در استعاره­پردازی است (کرنلیسن، 2006، 18).
  2. اصل جانمایی: دومین اصل استعاره­پردازی مناسب رعایت شرط جانمایی است. طبق این اصل استعاره‌ای شایسته‌تر است که تفسیر آن منوط به درنظرگرفتن ماهیت ارتباطی آن باشد و نتوان آن را به تنهایی تفسیر کرد (کرنلیسن، 2006، 19).
  3. اصل تنیدگی: طبق این اصل بازنمایی استعاره باید متناظر با حوزۀ مفهومی مبدأ باشد و در نتیجه لازمۀ تحقق این اصل نیز این است که حوزۀ مبدأ شناخته شده بوده و احکام مشخصی داشته باشد. چراکه وقتی حوزۀ مبدأ خود شناخته شده نباشد، چگونه می‌توان حوزۀ مقصد را بر اساس آن تفسیر کرد (کرنلیسن، 2006، 19 و20).
  4. اصل امکان بازگشایی: طبق این اصل استعاره‌هایی شایسته‌ترند که توسط جامعه قابل فهم‌تر باشند. این به این معناست که استعاره باید به­گونه‌ای باشد که اگر شخصی آن را شنید، خود به تنهایی تا حدودی توان بازگشایی معنایی آن را داشته و تا حدودی به دلالات استعاره پی ببرد (کرنلیسن، 2006، 20).
  5. اصل دلیل خوب: این اصل ناظر به این نکته است که یک استعاره باید در حوزۀ شباهت خود حقیقتاً و به ­خوبی بیان­کنندۀ ارتباط مورد نظر استعاره­پرداز باشد و با تفسیرهای غیرمتعارف، تکلّف و تحمیل برخی موضوعات بر آن با حوزۀ معنایی مقصد (پدیدۀ مورد مطالعه) مرتبط نشود (کرنلیسن، 2006، 20).
  6. اصل مجاز مرسل متراکم: طبق این اصل در بسیاری از اوقات تفسیر یک استعاره در پرتو مجازی متعارف صورت می‌گیرد و این یعنی برای مثال هنگامی که از استعارۀ جاز برای نشان دادن انعطاف سازمانی استفاده می‌کنیم، مفهوم سازمان نیز در این استعاره مجازاً به جای مدیران و کارکنان سازمان به­کار برده شده است (کرنلیسن، 2006، 20 و 21).
  7. اصل فاصله­داری: این اصل به این نکته اشاره دارد که برای مؤثر و مناسب بودن یک استعاره، دو حوزۀ مفهومی مبدأ و مقصد باید در دو حوزۀ معناییِ با فاصله زیاد باشند (کرنلیسن، 2006، 21).
  8. اصل ملموس بودن: طبق این اصل حوزه مفهومی مقصد باید ملموس‌تر و محسوس‌تر از حوزۀ معنایی مبدأ باشد، در چنین شرایطی است که حقیقتاً استعاره تأثیر حقیقی خود را خواهد داشت (کرنلیسن، 2006، 21 و 22).

با گذر از این مرحله، استعاره یا استعاره‌هایی باقی می‌مانند که قاعدتاً شروط شایستگی[62] استعاره‌ای را داشته و به خوبی توان تفسیر و تبیین حوزۀ معنایی مقصد را دارند، اما طبیعتاً این به این معنی نخواهد بود که استعاره‌های مذکور شروط مقبولیت[63] در نزد جامعۀ علمی را نیز خواهند داشت، در نتیجه باید در مرحلۀ دوم تفسیر داده‌ها به این نکته پرداخت که کدام استعارۀ شایسته، در نزد جامعۀ علمی مقبول‌تر خواهد بود. چراکه شایستگی (یا کسب امتیازی مناسب در مقایسه با اصول بهینگی) و مقبولیت به رغم شباهت و نزدیکی فراوان (کرنلیسن، 2006، 25) دو امر جدا و متفاوت هستند (کرنلیسن، 2006، 25).

از نظر وایک شروط مقبولیت و در نتیجه انتخاب یک استعاره (نظریه، بازنمایی‌های رقیب) عبارت­اند از (وایک، 1989، 524):

  1. جذابیت؛
  2. بدیهی بودن و مشهود بودن؛
  3. متصل بودن؛
  4. باورکردنی بودن؛
  5. زیبا بودن؛
  6. واقعی بودن (یا به نظر رسیدن)؛

با توجه به بیان بسیار اجمالی و البته فاقد مرجع کارل وایک در تبیین ویژگی‌های یک استعارۀ (نظریه‌) مقبول، به نظر می‌رسد وایک اصول فوق را بر اساس تأملات خویش ارائه کرده است و این اصول نتیجۀ یک پژوهش پیمایشی نیستند. اما کرنلیسن ضمن تحقیقی تلاش کرده است که به این نکته پی ببرد که کدام استعاره‌ها در عمل مقبول جامعۀ علمی واقع شده و پذیرفته شده‌اند.

کرنلیسن و همکارانش پژوهش گسترده‌ای انجام داده‌ و تلاش کرده‌اند تا با بررسی استعاره‌های موجود در مقالات مدیریتی منتشر شده در بازۀ بین سال‌های 1993 تا 2003 (کرنِلسین و همکاران، 2005، 1553) و استخراج استعاره‌هایی که مقبول جامعۀ علمی واقع شده‌اند، قواعد[64] ارائۀ استعاره‌های جدید را استخراج کنند. او و همکارانش پس از بررسی این تحقیق، به این نتیجه رسیده‌اند که می‌توان ادعا کرد که به صورت کلی شش قاعدۀ اصلی بر استعاره‌های مقبول حاکم است. این قواعد عبارت­اند از (کرنِلسین و همکاران، 2005، 1563):

  1. قاعدۀ یکپارچه‌سازی[65]؛
  2. قاعدۀ رابطه‌ای[66] (یا ارتباطی)؛
  3. قاعدۀ پیوستگی[67] (یا وابستگی)؛
  4. قاعدۀ دسترس‌پذیری[68] (یا قابلیت حصول)؛
  5. قاعدۀ فاصله‌داری[69] (یا دوری)؛
  6. قاعدۀ ملموس بودن[70] (یا ملموس بودن)؛

کرنلسین ضمن تصریح بر دشواری استخراج این قواعد می‌پذیرد که عناوین آنها شعرگونه[71] و اندکی مبهم است (کرنِلسین و همکاران، 2005، 1563)، از همین­رو خود به صورت کامل در مورد این قواعد توضیحاتی را ارائه می‌کند تا خوانندگان مقاله بتوانند به خوبی منظور او و همکارانش را از این قواعد درک کنند. توضیح این قواعد عبارت است از:

  1. قاعدۀ یکپارچه‌سازی: طبق این قاعده استعارۀ ارائه شده باید توانایی ایجاد تصویری یکپارچه بین مفهوم مبدأ و مقصد را داشته باشد؛ تصویری که اولاً به راحتی قابل تصور بوده و ثانیاً به خوبی بیانگر مستعار و مستعارٌ منه باشد. به عبارت دیگر از منظر این قاعده استعاره‌ای مقبول جامعۀ علمی واقع خواهد شد که بتواند بین دو مفهوم مبدأ و مقصد ارتباطی وثیق ایجاد کرده، هر دو طرف را عمیقاً به هم پیوند دهد، چیزی که آن را همپوشانی استعاره‌ای[72] می‌نامیم. استعاره‌هایی نظیر ماشین، موجود زنده و سیستم را می‌توان از جملۀ استعاره‌هایی دانست که این شرط را به خوبی دارا هستند. چرا که در ادبیات مدیریت به راحتی از مفاهیمی نظیر بقا و مرگ سازمان، ورودی، خروجی و پردازش و ... استفاده می‌شود و افرادی که از این واژگان استفاده می‌کنند توجهی نیز به این مطلب ندارند که این واژگان در واقع برآمده از یک استعاره هستند. همان­طورکه گفته شد این نیز به این خاطر است که مفهوم سیستم وقتی در مدیریت به­کار می‌رود، گویا یک واژۀ کاملاً مدیریتی است؛ این درحالی است که این واژه در علوم مختلف کارکرد خاص خود را دارد. همان‌گونه که مشهود است استعاره‌هایی نظیر سیستم، ماشین و موجود زنده ضمن حفظ معنای خود توانسته‌اند وارد ادبیات مدیریت شوند و تصویری از سازمان خلق کنند که می‌توان گفت نه تصویر موجود زنده است و نه تصویر سازمان و از طرفی نیز تصویری یکپارچه از سازمان و موجود زنده، سیستم یا ماشین است (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1563 و 1564).
  2. قاعدۀ رابطه‌ای: کرنلسین و همکارانش معتقدند که یک استعارۀ خوب باید در مجموعه‌ای از ویژگی‌ها با پدیدۀ مورد مطالعه مرتبط باشد. آنها چنین استعاره‌ای را استعارۀ رابطه‌ای[73] می‌نامند و آن را شایسته‌تر از استعارۀ اسنادی[74] (استعاره‌ای که صرفاً ناظر به یکی از ویژگی‌های دو طرف استعاره بوده و معرفت­زایی چندانی ندارد) می‌دانند. (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1564).

برای توضیح بیشتر می‌توان مثالی را بیان کرد. فرض کنید دو استعاره برای تبیین ویژگی‌های ذهن یک مدیر در هنگام انجام یک پروژه ارائه شده باشند. یکی ذهن مدیر به مثابۀ نقشه و دیگری ذهن مدیر به مثابۀ نقطه‌ای تاریک. در استعارۀ اول (که یک استعارۀ رابطه‌ای است) مفاهیمی نظیر وجود برنامه‌ای که قرار است کارها بر اساس آن انجام شوند، مجموعه‌ای از موجودیت‌ها[75] که قرار است فعالیت‌ها روی آنها انجام شوند و تناظر بین این برنامه و این موجودیت‌ها، رهنمون‌هایی که فعالیت‌های اشتباه را اصلاح می‌کنند و ... قابل تصور است. به عبارت بهتر این استعاره مجموعه‌ای از ویژگی‌ها را ارائه می‌کند که قابل تطابق با ویژگی‌های پدیدۀ مورد مطالعه (یعنی ذهن مدیر) هستند و تا حدود مناسبی می‌توانند آن را توصیف کنند.

این درحالی است که در استعارۀ ذهن مدیر به مثابۀ نقطۀ تاریک[76] (که استعاره‌ای اسنادی است)، استعارۀ ارائه شده صرفاً بیانگر برخی نقاط مغفول در برنامه‌ریزی برای انجام پروژه است و تناظر دیگری بین این استعاره و پدیدۀ مورد مطالعه وجود ندارد (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1564 و 1565).

در میان استعاره‌های موجود استعارۀ موجود زنده به خوبی این شرط را برآورده می‌کند، چراکه این استعاره مفاهیمی نظیر تولد سازمان، حیات سازمان، افول و مرگ سازمان، محیط فعالیت سازمان و تأثیرپذیری سازمان از این محیط، هویت سازمانی، تغییر سازمانی و ... را ارائه می‌کند و از این جنبه‌ها قابلیت ایجاد ارتباط مفهومی با سازمان را دارد (با اندکی تصرف از کرنلیسن و همکاران، 2005، 1565).

  1. قاعدۀ پیوستگی: طبق این قاعده استعاره باید بتواند ضمن حفظ ارتباط خود با مفهوم مبدأ، در وجوه شباهت خود با پدیدۀ مورد مطالعه ارتباطی وثیق ایجاد کند و از این طریق راهی را برای نتیجه‌گیری‌های بیشتر و استفاده از دانش موجود در حوزۀ مبدأ باز کند.

به عبارت دیگر طبق این قاعده استعاره‌ای مقبول واقع خواهد شد که علاوه بر برقراری ارتباط چند جانبه با حوزۀ مقصد (قاعدۀ رابطه‌ای)، ارتباط خود را با حوزۀ مبدأ نیز حفظ کند تا از این طریق در صورت پیشرفت دانش در حوزۀ مبدأ همچنان امکان ارائۀ تفسیرهای جدید و برقراری ارتباطات جدید بین دو حوزه را داشته باشد و پیشرفت‌های حاصل شده در حوزۀ مبدأ را دست‌مایۀ ارائۀ شناختی بیشتر و عمیق‌تر در حوزۀ مقصد قرار دهد (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1565).

به­عنوان مثالی مناسب برای این قاعده می‌توان از استعارۀ سازمان به مثابه موجود زنده (یا هر استعارۀ ریشه‌ای[77] دیگر نام برد). در این استعاره علاوه­بر وجود ارتباطات چندوجهی بین استعاره و سازمان (یعنی وجود قاعدۀ رابطه‌ای)، استعارۀ مذکور ارتباط خود را با مفهوم مبدأ یعنی «مفهوم موجود زنده» نیز حفظ کرده و در اثر این پیوستگی پژوهشگران سازمان می‌توانند از دانش موجود در زمینۀ موجودات زنده استفاده نمایند و همگام با گسترش این دانش بر ابعاد ارتباطی این استعاره با مفهوم سازمان نیز بیفزایند (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1565 و 1566).

با این توضیح بسیاری از الگوریتم‌های طبیعی ارائه شده در فضای مطالعات سازمان را می‌توان ادامۀ پژوهش استعاره‌ای سازمان به مثابه موجود زنده دانست. پژوهش‌هایی که به واسطۀ رعایت قاعدۀ پیوستگی در این استعاره ممکن شده‌اند.

  1. قاعدۀ دسترس­پذیری: قاعدۀ دسترس‌پذیری اشاره به این نکته دارد که استعاره‌ها باید به­گونه‌ای انتخاب شوند که به راحتی وارد ذهن شوند و به راحتی بتوانند با مفهوم پدیدۀ مورد مطالعه ترکیب شوند.

به عبارت بهتر طبق این قاعده استعاره‌هایی که ارائه می‌شوند باید به­گونه‌ای باشند که برای مخاطبان خود امکان دسترسی راحت به مفهوم مورد نظر را فراهم آورند و این نیز ایجاد نمی‌شود مگر از طریق مؤانست اذهان مخاطبان با استعاره‌ای که ارائه می‌شود.

برای مثال اگر سیستم را به عنوان استعاره‌ای برای سازمان بدانیم که درصدد تبیین نحوۀ فعالیت سازمان است، به علت بهره‌مندی از مزیت مورد توجه این قاعده توانسته است با سرعتی زیاد جای خود را در ادبیات مدیریت و سازمان باز کند، چنان که عده‌ای فکر می‌کنند نمی‌توان بدون نگرش سیستمی به سازمان فکر کرد. این درحالی است که پیش از ورود تفکر سیستمی به مباحث مدیریت هیچ اثری از این نوع نگرش در ادبیات مدیریت و سازمان دیده نمی‌شود.

به­عنوان نتیجه می‌توان گفت یک استعارۀ خوب باید با اذهان مخاطبان مؤانست داشته باشد تا از این طریق بتواند به راحتی مورد پذیرش ایشان قرار گرفته، بینش مستتر در خود را وارد ذهن آنها کرده و از این طریق بر ادارۀ سازمان و یا نظریه­پردازی در مورد آن تأثیر بگذارد (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1566).

  1. قاعدۀ فاصله‌داری: طبق این قاعده مقبول واقع شدن یک استعاره منوط به این است که دو مفهوم مبدأ و مقصد در آن از دو حوزۀ معنایی دور از هم انتخاب شده باشند. از همین­رو برخی این قاعده را قاعدۀ جستجوی «فاصلۀ میان حوزه‌ای[78]» نامیده‌اند. فاصله‌ای که باید به­گونه‌ای مناسب بزرگ باشد، چراکه فاصلۀ اندک امکان صورت­گرفتن فعل و انفعال مناسب را میان مفاهیم مبدأ و مقصد کاهش داده و از میزان شگفت­انگیز و خلاقانه بودن استعاره می‌کاهد (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1566).

البته طبق فرضیه‌ای که در گذشته در این مورد وجود داشت، اعتقاد بر این بود که فاصلۀ زیاد بین دو حوزۀ معنایی می‌تواند شوک بزرگی را برای پژوهشگر ایجاد کند، چراکه با استعاره‌ای با فاصلۀ زیاد پژوهشگر باید تلاش کند تا سازمان را به صورتی کاملاً نو و جدید مشاهده و تحلیل کند. از همین­رو در صورتی که غلبه بر این فاصله توسط پژوهشگر دشوار به نظر می‌رسید، از عمل به این قاعده چشم‌پوشی شده، استعاره‌ای با فاصلۀ معنایی کمتر انتخاب می‌شد (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1566 و 1567).

اما امروز و در پرتو پژوهش‌هایی که توسط کرنلیسن بر روی استعاره‌های مدیریت انجام شده، مشخص شده است که استعاره‌هایی که امروزه آنها را به­عنوان استعاره‌های مؤثر ارزیابی می‌کنیم، همگی در زمان ارائه شدن از این ویژگی برخوردار بوده‌اند (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1567). به همین خاطر می‌توان گفت ارائۀ یک استعاره بدون توجه به این قاعده چندان ارزشمند نیست، چراکه نهایتاً استعاره‌ای نه چندان مهم بر استعاره‌های سازمان افزوده خواهد شد، در صورتی که اگر می‌خواهیم استعاره‌ای تأثیرگذار در فضای مطالعات سازمان انجام دهیم استقرائی که توسط کرنلیسن انجام شده است، رعایت این قاعده را شرط لازم موفقیت استعاره می‌داند.

  1. قاعدۀ محسوس بودن: آخرین قاعده‌ای که باید در هنگام ارائۀ استعاره به آن توجه داشت عبارت است از ملموس و محسوس‌تر بودن استعاره نسبت به پدیده‌ای که قصد مطالعه یا شناساندن آن را داریم. پژوهش‌های تجربی‌ای که در این زمینه انجام شده است بیانگر این هستند که استعاره‌هایی که کمتر انتزاعی بوده و بیشتر ملموس و محسوس هستند با اقبال بیشتری روبه­رو شده و بیشتر مورد پذیرش واقع شده‌اند (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1567).

شاید بتوان موفقیت بالای استعارۀ ریشه‌ای ماشین را در رعایت شدن این قاعده دانست؛ چراکه این استعاره به­گونه‌ای کاملاً ملموس سازمان را همانند مجموعه‌ای از بخش‌هایی تصویر می‌کند که به­گونه‌ای مکانیکی ساختار یافته و با هم مرتبط هستند (کرنلیسن و همکاران، 2005، 1567).

در مورد اهمیت این قاعده می‌توان گفت که اساساً یکی از مهم‌ترین کارکرد‌های استعاره ساده‌سازی فهم پدیده‌هایی است که فهم آنها دشوار است و یکی از رایج‌ترین راه‌های این ساده‌سازی نیز ملموس کردن پدیدۀ مورد مطالعه است، از همین­رو می‌توان گفت این قاعده اساسی‌ترین قاعدۀ حاکم بر استعاره‌های اثربخش است.

تنها نکته‌ای که بیان آن بسیار ضروری به نظر می‌رسد توجه به این نکته است که پذیرش یک استعاره علاوه­بر دارا بودن شروط فوق تا حدود زیادی نیز به جایگاه علمی استعاره­پرداز بستگی دارد. از همین­رو در صورتی که پژوهشگر هنوز دارای جایگاه علمی مستحکمی در جامعۀ علمی نباشد، باید تلاش کند تا با بهره‌مندی از نظر نخبگان و خبرگان این حوزه، میزان پذیرش استعارۀ خود را ارتقاء دهد. به­گونه‌ای عملیاتی این کار در گرو این است که پژوهشگر فرایند امتیازدهی در دو مرحلۀ شایستگی‌سنجی و مقبولیت‌سنجی را به خبرگان واگذار کرده و بر اساس مدلی برای اولویت­بندی، بر اساس نظر خبرگان به انتخاب استعارۀ نهایی خود اقدام کند.

5.5     نتیجه­گیر‌ی

در بخش نتیجه­گیری نیز به­گونه‌ای خلاصه پژوهشگر باید موارد زیر را گزارش کند:

  1. تبیین بسیار اجمالی مسئله‌ای که او را وادار به ارائۀ استعاره‌ای جدید کرده است.
  2. تبیین ناکارآمدی استعاره‌های جاری در حل این مسئله.
  3. ارائۀ استعاره‌هایی که در گام اول پژوهش برای تبیین پدیدۀ سازمانی مورد نظر یافته است. این ارائه باید به صورت یک جدول باشد.
  4. امتیازدهی به استعاره‌های ارائه شده بر اساس ملاک‌های شایستگی.
  5. ارائۀ استعاره‌های نسبتاً شایسته در جدولی دیگر و امتیازدهی به آنها بر اساس شاخص‌های مقبولیت.
  6. مشخص کردن استعاره‌ای که بیشترین امتیاز را کسب کرده است.
  7. تبیین ویژگی‌های استعارۀ منتخب و بیان اینکه استعارۀ منتخب چگونه به حل مسئلۀ ارائه شده در ابتدای پژوهش می‌پردازد.

6          نتیجه­گیری

در بازار تو در توی محصولات دانشی، کالاهایی با کیفیت‌های مختلف عرضه می‌شود. بی­تردید فناوری تولید این محصولات در بارزیت بخشی به آنها نقش مهمی ایفا می‌کند. برای تولید محصولات دانشی فوق روش‌شناسی‌های مختلفی وجود دارد. هر نحلۀ فکری با توجه به پارادایم فلسفی خود، روش‌شناسی خاصی در پیش می‌گیرد. به عبارت دیگر ابزار تولید دانش به ماهیت هر پارادایم بستگی دارد و از این­رو تنوع در روش‌شناسی‌ها اجنتاب­ناپذیر است. یکی از راه‌های شناخت پدیده‌ها به صورت عام و سازمان به­طور خاص توسل به استدلال استعاره‌ایست. مورگان در کتاب تصویرهای ذهنی سازمان خود این استدلال را در قالب انواعی از استعاره‌ها واکاوی کرده است. واقعیت آشکار آن است که روش‌شناسی بارزی برای اولویت­گذاری و انتخاب استعارۀ مناسب و نحوۀ استعاره‌پردازی مشخصی در ادبیات استدلال استعاره‌ای به چشم نمی‌خورد، در این مقاله تلاش شده است چارچوبی بر اساس حکمت نظری نویسندگان احصاء و به جامعۀ علمی عرضه شود. اما بی­تردید حرکت به سوی روش­مند کردن استعاره‌پردازی برای شکوفا کردن ذهن‌های خلاق و آمادۀ جهش ذهنی می‌تواند صرفاً زمینه­ساز باشد. زیرا استعاره­پردازی نیز مانند نظریه‌پردازی از آن کسانی است که از نوعی شم درونی استعاره­پردازی برخوردارند.

7          منابع و مآخذ

7.1     منابع فارسی

  1. اسکات، ریچارد؛ سازمان‌ها سیستم‌های عقلایی منطقی و باز، ترجمه حسن میرزایی اهرنجانی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت) ،1387.
  2. بنتون، تد و کرایب، یان؛ فلسفۀ علوم اجتماعی، ترجمۀ شهناز مسمی‌پرست و محمود متحد، تهران: آگه، 1389.
  3. بینش، مسعود (1391) استعاره‌های مدیریتی: جایگاه استعاره در زبان و نظریه‌های سازمانی، تهران، سازمان مدیریت صنعتی.
  4. پورعزت، علی اصغر و هاشمیان، سید محمد حسین؛ استعارۀ راه: معرفت­شناسی صدرایی و تبیین هستی­شناختی سازمان، نامۀ حکمت، شمارۀ، 1386، 10: 149 –
  5. چندلر، دانیل؛ مبانی نشانه­شناسی، ترجمه مهدی پارسا و زیر نظر فروزان سجودی، تهران، شرکت انتشارات سورۀ مهر، 1387.
  6. خمیلنسکی، میخال و سولکوفسکی، لوکاش (1398) استعاره در مدیریت: نظریه و روش، ترجمۀ روح اله عطایی، تهران، لوگوس.
  7. سپهری، مهدی. «نقش استعاره در اصالت وجود؛ بررسی معناشناختی»، نامۀ حکمت، 1382، 2: 163– 189.
  8. صفوی، کورش، درآمدی بر معنی­شناسی، تهران، شرکت انتشارات سوره مهر، 1387.
  9. عسگرانی، مرتضی؛ عسگرانی، مهدی و والی‌زاده ‌بهروز، فرشاد (1398) استعاره‌های سازمانی بیماری‌های مدیریتی، تهران، رصد علم.
  10. قاسم­زاده، حبیب الله، استعاره و شناخت، تهران، فرهنگان، 1378.
  11. گیبسون، بوریل و مورگان گارت. نظریه‌های کلان جامعه‌شناختی و تجزیه و تحلیل سازمان (عناصر جامعه‌شناختی حیات سازمانی)، ترجمۀ محمد تقی نوروزی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت) و قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1383.
  12. وارث، سید حامد. «سیمای سازمان از نگاه مورگان»؛ دانش مدیریت، 1380، 52 : 27 –
  13. مشبکی، اصغر (1400) سیمای سازمان: مروری بر اثر ارزشمند گرت مورگان درباره سازمان و استعاره‌های آن، تهران، دانشگاه تهران، دانشکده مدیریت.
  14. مطهری، مرتضی؛ مجموعۀ آثار استاد شهید مطهری، ج 15، تهران: انتشارات صدرا، 1383.
  15. مورگان، گرت (1393) پنداره‌های سازمان: رویکرد استعاره‌ای و پست‌مدرن در تئوری‌های سازمان و مدیریت، ترجمۀ حسین نوروزی، محمدامین باتمانی، تهران، مؤسسه کتاب مهربان نشر.
  16. مهرگان، آروین؛ نیچه و معرفت­شناسی، تهران: انتشارات طرح نو، 1382.
  17. هاشمیان، سید محمد حسین؛ ارزیابی کارایی استعارۀ راه در تبیین و فهم حقیقت سازمان، دانشکدۀ معارف اسلامی و مدیریت، دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام)، 1385.
  18. هویزینگا، رابرت‌بی و دین، دبراج (1400) استعاره­های سازمانی، ترجمۀ مرتضی جاویدپور، سلیم کاظمی و افشین دیوبند، تهران، گونش نگار.

7.2     منابع انگلیسی

  1. Abreu, Jose Luis (2016) Metaphors in Management,‎ CreateSpace Independent Publishing Platform.
  2. Abrantes, Paulo; "Analogical Reasoning and A Modeling in the Science", Foundations of Science, vol. 4, 1999, 237–270.
  3. , Kindle Edition
  4. Alvesson, Mats (Editor) and Spicer, André (Editor) (2010) Metaphors We Lead By: Understanding Leadership in the Real World 1st Edition, Routledge.
  5. Barnden, John A; "Metaphor and artificial intelligence: why they matter to each other", Gibbs, Raymond, The Cambridge Handbook of Metaphor and Thought, United States of America, Cambridge University Press, 2008.
  6. Cornelissen, Joep P; "Metaphor and the Dynamics of Knowledge in Organization Theory: A Case Study of the Organizational Identity Metaphor", Journal of Management Studies, Vol. 43, No. 4, 2006, 683 – 709.
  7. Cornelissen, Joep P; "Making sense of theory construction: Metaphor and disciplined imagination", Organization Studies, Vol. 27, No. 11, 2006, 1579-1597.
  8. Cornelissen, Joep P; "Beyond Compare: Metaphor in organization", Academy of Management Review, Vol. 30, No. 4, 2005, 751–764.
  9. Cornelissen, Joep P; and Kafouros, Mario; "Metaphors and Theory Building in Organization Theory: What Determines the Impact of a Metaphor on Theory?", British Journal of Management, Vol. 19, 2008, 365–379.
  10. Cornelissen, Joep P, Cliff Oswick, Lars Thøger Christensen and Nelson Phillips; "Metaphor in Organizational Research: Context, Modalities and Implications for Research– Introduction", Organization Studies, Vol. 29, No. 01, 2008, 07–22.
  11. Daneke, Gregory A; "From Metaphor to Method: Nonlinear Science and Practice Management", the International Journal of Organizational Analysis, Vol. 5, No.3, 1997, 249-266.
  12. Derrida, Jacques and F. C. T. Moore; "White Mythology: Metaphor in the Text of Philosophy", New Literary History, Vol. 6, No. 1, 1974, 5-74.
  13. Dubeyو Sanjiva Shankar (2020) Management by Metaphor: Cases and Stories for Managers, Sanjiva Shankar Dubey.
  14. Eco, Umberto and William Weaver (translator); The island of the day before, New York: Penguin Books, 1995.
  15. Gentner, D, Bowdle, B, Wolff, P, & Boronat, C; "Metaphor is like analogy", Edited by Holyoak, K.J., & Kokinov, B.N., The analogical mind: Perspectives from cognitive science, 2001, 199-253.
  16. Guichun, GUO; "The methodological significance of scientific metaphor", Frontiers of Philosophy in China, Vol. 2, No. 3, 2007, 437-453.
  17. Hatch, Mary Jo and Yanow, Dvora; "Organization Theory as an Interpretive Science", The Oxford Handbook of Organization Theory: Meta-theoretical Perspectives, Edited by Tsoukas, Haridimos and Knudsen, Christian; Published in the United States, New York, by Oxford University Press Inc, 2003.
  18. Hatch, Mary Jo; "The Jazz Metaphor for Organizing: Historical and Performative Aspects", Paper to be presented to the Critical Management Studies Conference Popular Culture and Critical Management Stream, Manchester, July 1999.
  19. Johnson, Mark ; " Philosophy’s Debt to Metaphor", The Cambridge Handbook of Metaphor and Thought, edited by Gibbs, Raymond, United States of America, Cambridge University Press, 2008.
  20. Lakoff, George; "The neural theory of metaphor", Gibbs, Raymond, The Cambridge Handbook of Metaphor and Thought, United States of America, Cambridge University Press, 2008.
  21. Lakoff, George and Johnson, Mark; Metaphors we live by, United States of America, Originally published: Chicago: University of Chicago Press, 1980, Afterword 2003 by The University of Chicago.
  22. Levin, Donald .N; "The Organism Metaphor in Sociology", Social Research, Vol. 62, No. 2, 1995, 239- 265.
  23. Marshak, Robert J; "Metaphor and Analogical Reasoning in Organization Theory: Further Extensions", Academy oí Management Review, Vol. 28, No. 1, 2003, 9-12.
  24. Morgan, Gareth; "More on metaphor: Why we cannot control tropes in administrative science", Administrative Science Quarterly, Vol. 28,1983, 601 – 607.
  25. Moser, Karin S; "Metaphor Analysis in Psychology - Method, Theory, and Fields of Application", Qualitative Social Research, Vol. 1, No. 2, 2000.
  26. Muna, Farid A (2017) Seven Metaphors on Management: Tools for Managers in the Arab World, Routledge.
  27. Oswick, Cliff and Montgomery, John; "Images of an organisation: the use of metaphor in a multinational company", Journal of Organizational Change Management, Vol.12, 1999, 501-523.
  28. Oswick, Cliff, Keenoy, Tom., & Grant, David; Metaphor and analogical reasoning in organization theory: Beyond orthodoxy, Academy of Management Review, Vol. 27, 2002, 294–303.
  29. Oswick, Cliff, Jones, Philip; Dialogue, Academy of Management Review, Vol. 31, No. 2, 2006, 477-488.
  30. Smith, Ken g. and Hitt, Michael a, Epilogue, Learning How To Develop Theory From The Masters, Great minds in Management, the process of theory development, edited by Smith, Ken g. and Hitt, Michael a, Published in the United States, New York, by Oxford University Press Inc, 2005.
  31. Schmitt, Rudolf; "Systematic Metaphor Analysis as a Method of Qualitative Research", The Qualitative Report, Vol. 10, No. 2, 2005, 358-394.
  32. Tsoukas, Haridimos; "Analogical Reasoning and Knowledge Generation in Organization Theory", Organization Studies, Vol. 14, No. 3, 1993, 323-346.
  33. Weick, Karl; "Theory Construction as Disciplined Imagination", Academy of Management Review, Vol 14, No 4, 1989, 516-531.

 

 

 

 

[1] عضو وابسته فرهنگستان علوم، عضو هیئت علمی دانشکدۀ مدیریت و اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس.

[2] عضو هیئت علمی دانشکدۀ معارف اسلامی و مدیریت دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام).

[3] Metaphora

[4] Meta

[5] Pherein

[6] Reductionism

[7]  Morgan

[8]  Metaphor

[9]  Moser

[10] در نوشتار حاضر از بحث و بررسی پیرامون مبانی استعاره‌های ادبی خودداری شده و از موضوعاتی نظیر روابط هم‌نشینی (صفوی، 1387، 243 و چندلر، 1387، 132) و جانشینی(صفوی، 1387، 263 و چندلر، 1387، 153) و ... که معمولاً در کتب نشانه­شناسی و معناشناسی مورد توجه قرار می‌گیرند، بحثی به میان نخواهد آمد. علاوه بر جنبه‌های ادبی، بحث‌های روان‌شناختی فراوانی نیز در مورد استعاره (قاسم زاده، 1379، 17)، شیوۀ ادراک آن (قاسم زاده، 1379، 40) و یا نحوۀ عملکرد استعاره بیان شده که در این پژوهش با توجه به عدم ارتباط موضوعی بین این مباحث و مباحث روش تحقیقی، از ذکر نظریه‌های مرتبط با این حوزه خودداری خواهد شد.

[11] بر خلاف فضای علمی رایج در ایران، بحث پیرامون استعاره در فضای پژوهشی غرب بحثی جدی و دامنه‌دار است، به گونه‌ای که یک مقاله پیرامون استعاره می‌تواند آغاز کنندۀ سلسله مباحثاتی علمی پیرامون این موضوع باشد، برای مثال مقاله‌ای از ازویک با عنوان «استعاره و استدلال تمثیلی در نظریۀ سازمان» (ازویک و همکاران، 2002) که در نشریه «Academy of Management Review» و در سال 2002 به چاپ رسیده است، منشأ جلسات دیگری در سال‌های 2003 و 2006 شده است. جلسات و نوشتارهایی که یا ازویک به ارائۀ دیدگاه خود پرداخته (ازویک و جونز، 2006) و یا شخص دیگری دیدگاه او را نقد کرده است (هاراکلئوس، 2003) و (مارشاک، 2003).

[12] Oswick

[13] Weick

[14] Representation

[15] Theory Construction

[16]  Beyond compare

[17] Hitt

[18] Smith

[19] Tsoukas

[20]  Hatch

[21] Yanow

[22] Guichun

[23] Johnson, Mark

[24] Philosophy’s Debt to Metaphor

[25] Derrida, Jacques

[26] Moore

[27] White Mythology: Metaphor in the Text of Philosophy

[28]  Natural science

[29]  Social science

[30]  Abrantes

[31] Foundations of Science

[32]  Analogical reasoning

[33] به رغم وجود تفاوت میان جنبۀ ادبی استعاره و تمثیل، از جنبۀ روان‌شناختی این دو مفهوم مشابه هم هستند (جِنتنر و همکاران، 2001، 199).

[34] Sociology

[35] Psychology

[36]  Sociobiology

[37] Levin

[38] Moser

[39]  Cognitive psychology

[40]  Clinical psychology

[41] لازم به ذکر است که علی­رغم نگارش آثاری ارزشمند در حوزۀ ارتباط سازمان، مدیریت و استعاره نظیر پنداره‌های سازمان (مورگان، 1393)، سیمای سازمان (مشبکی، 1400)، استعاره‌های سازمانی بیماری‌های مدیریتی (عسگرانی و همکاران، 1397)، استعاره‌های مدیریتی: جایگاه استعاره در زبان و نظریه‌های سازمانی (بینش، 1391)، استعاره در مدیریت: نظریه و روش (خمیلنتسکی و سولکوفسکی، 1398)، استعاره در مدیریت (آبریو، 2016)، هفت استعاره در مدیریت: ابزارهایی برای مدیریت در کشورهای عرب­زبان (مونا، 2017)، مدیریت با استعاره (شانکار دوبی، 2020) استعاره‌های سازمانی (هویزینگا و دین، 1400) و ... موضوع روش استعاره­پردازی در اغلب آثار مورد توجه قرار نگرفته و تنها کاربردهای نگاه استعاره‌ای به سازمان و مدیریت مورد بررسی قرار گرفته است.

[42]  Metaphorical explanation

[43] Theoretical

[44] Aptness

[45]  Plausible

[46] استعاره­پردازی به شیوۀ توصیفی در مقاله‌ای با مشخصات زیر توسط نویسندگان منتشر شده است:

دانایی فرد، حسن و جوانعلی آذر، مرتضی (1402) روش‌شناسی استعاره‌پژوهی در مطالعات سازمان و مدیریت: رویکردی توصیفی، توسعه علوم انسانی، صفحه 97-116.

[47] Aptness

[48] Ted Benton

[49] Ian Craib

[50] Retroduction

[51]  Out there

[52]  Thought Trials

[53]  Optimality principles

[54] Integration  

[55] Topology

[56] Web

[57] Unpacking

[58] Good reason

[59] Metonymic tightening

[60] Distance

[61] Concreteness

[62]  Aptness

[63] plausibility

[64]  Heuristic

[65] The integration heuristic

[66] The relational heuristic

[67] The connection heuristic

[68] The availability heuristic

[69] The distance heuristic

[70] The concreteness heuristic

[71] poetic

[72] metaphorical mapping

[73] relational metaphor

[74] attributive metaphor

[75] Entities

[76] Blind spots

[77] Root metaphor

[78] between-domains distance

دوره 4، شماره 8
علوم انسانی
دوره چهارم، پاییز و زمستان 1402، شماره هشتم
اسفند 1402
صفحه 83-104