نوع مقاله : مقاله پژوهشی
حکمرانی همکارانه؛ رویکردی نو در مدیریت ارزش عمومی
چکیده
حکمرانی بر حرکت مدیریت دولتی از "حکومت" یعنی "رویکرد قانونگذاری بالا – پایین"، به سمت جریانی که همکاری و مشارکت حداکثری در افراد و نهادها برای پیشبرد اهداف دولت را در یک فرایند خود تنظیم در یک جامعه مدنی محقق میسازد، دلالت دارد. مفاهیم حکمرانی با سیر رشدی نسبتا تند از حکمرانی خوب، به سمت حکمرانی شبکهای، و حال حکمرانی همکارانه حرکت کرده است. حکمرانی همکارانه به گردهمآمدن ذینفعان متعدد در یک اتحاد مشترک برای تصمیمگیری جمعی که منجر به پیامدهای مناسب برای همه طرفین درگیر به رهبری دولت میگردد، تعریف شده است. نقطه ایجاد همکاریهای متقابل در حکمرانی همکارانه باید تولید "ارزش عمومی" باشد و همین امر، یعنی تفاوتهای بین ارزشهای بخش دولتی و بخشهای غیر دولتی، چالش برانگیزترین مسئله در فرایند همکاری بین آنها باشد، چرا که در نهایت باید ارزشهای عمومی چون پاسخگویی، مسئولیت پذیری و شفافیت، در ارائه خدمات عمومی به شهروندان تامین گردند. در این مسیر، یکی از ویژگیهای موثر همکاریهای مبتنی بر حکمرانی همکارانه، بالا رفتن توانایی کشف و حل مسائل عمومی است که از چالشهای اصلی مدیریت دولتی امروز است و پرداختن به آنها در یک فرایند همکارانه، در نهایت میتواند فسلفه خدمترسانی به شهروندان را عملی سازد. هدف اصلی در این نوشتار، شناخت مفاهیم، ابعاد و چالشها و الزامات پرداختن به حکمرانی همکارانه توسط دولت، به عنوان یکی از مفاهیم نوین در حوزه مدیریت دولتی است. امید است این نوشتار بتواند دیدی شفاف در جهت مفهوم سازی و پیادهسازی فرایندهای حکمرانی همکارانه در بخش دولتی کشور ایجاد نماید.
واژه های اصلی: حکمرانی، حکمرانی همکارانه، مدیریت ارزش عمومی، مدیریت دولتی، بخش دولتی.
مقدمه
ریشهیابی واژه حکمرانی[3] ما را به واژه یونانی" kubernan" (راهبری یا هدایت کردن) میرساند، واژهای که افلاطون آن را برای چگونگی هدایت یک نظام حکومتی به کار برده است. این واژه یونانی در قرون وسطی به واژه"Gubernane " تبدیل شدهاست که بر راندن، حکمروایی کردن یا راهبری دلالت دارد. در اینجا حکمرانی "عمل یا شیوه حکومت کردن یا کارکرد حکومت" است (کایر[4]، ۱۳86: 14). در متداولترین استفاده، حکمرانی بر حرکت از رویکرد قبلی به نام "حکومت[5]" یعنی "رویکرد قانونگذاری بالا – پایین که به دنبال تنظیم رفتار افراد و نهادها به شکل مشخص و کاملا جزئی است"، به سمت جریانی که تلاش دارد تا مولفههای سیستم را طوری تنظیم کند که افراد و نهادها در درون آن به صورت خودتنظیم عمل کرده و سیستم را به نتایج مورد نظرش برسانند"؛ و یا جایگزینی "اعمال قدرت بر[6]" با " واگذاری قدرت به[7]" تاکید دارد (لایال و تیت[8]، 2005 :3). گذر از "حکومت" به "حکمرانی" در برگیرنده دو فرایند اساسی است: اول، اینکه تعداد در حال افزایشی از بازیگران خارج از مرزهای رسمی دولت، در فرایند اداره کردن ورود پیدا کرده و این فرایند بر شبکههایی از بازیگران به هم مرتبط از بخشهای عمومی، خصوصی و داوطلب – به جای سلسله مراتبی که توسط دولت تعریف میشود- متکی است. دوم، اینکه سازمان درونی دولت پیچیدهتر و چندسطحی شده و توسط نهادهای فرو ملی و فرا ملی تحت نفوذ قرار گرفته است (تامپسون[9]، 2005 : 180).
از دیگر سو، مدیریت همکارانه (مشارکتی) به عنوان یک پارادایم جدید از نظریه مدیریت دولتی نوین[10]که از دهه 1980 در اصلاحات بخش دولتی غالب بود، دیده میشود. مدیریت دولتی نوین با جهتگیری بیشتر بازار در بخش دولتی، با هدف افزایش بهرهوری هزینهها و اجرای حکومت شبیه بخش خصوصی، پایهگذاری شد. مشارکتها و همکاریهای بخش دولتی و خصوصی منجر به مدلهای همکاری بیشتر با ذینفعان اقتصادی-اجتماعی شد. حکمرانی همکارانه به عنوان یک واکنش مثبت به این رویکرد در مدیریت دولتی نوین، با تاکید بر بهرهوری و کارایی بیشتر بخش دولتی مطرح شد (بردفورد[11]، 2015 : 2). بنابراین، از آنجاییکه سیر تطور تاریخی دولتها نشان میدهد در بسیاری از کشورها، دولتها برای تحقق اهداف عمومی و ارائه خدمات عمومی به شهروندان، با شرکتهای خصوصی، انجمنها و سازمانهای خیریه، و دیگر بخشهای جامعه مدنی، همکاری مبتنی بر اعتماد متقابل را تجربه کردهاند؛ این روندها روز به روز ادامه پیدا کرده و در دهه اخیر به بحثهای حکمرانی همکارانه[12] ورود یافته است. امروزه بعد از مفاهیمی چون حکمرانی خوب و حکمرانی شبکهای[13]، حکمرانی همکارانه یک مدل جدید از حکمرانی است که میتوان آن را به عنوان "گرد هم آمدن ذینفعان متعدد در یک انجمن مشترک برای تصمیم گیری جمعی" تعریف کرد که نهایتا منجر به نتایج و پیامدهای مناسب برای همه طرفین درگیر گردد. این گروههای همکارانه به رهبری سازمانهای دولتی مدیریت میشوند( آنسل و گاش[14]، 2007).
به نظر میرسد این مفهوم نوین از مفاهیم حکمرانی، هر چه بیشتر سعی در نزدیک سازی مفاهیم حکمرانی و بهبود سیستم اجتماعی در داخل کشورها به مدیریت و سرپرستی بخش دولتی دارد. از آنجاییکه این مفهوم به نسبت دیگر مفاهیم حکمرانی (از جمله حکمرانی شبکهای)، کمتر مورد توجه محققان داخلی بوده است؛ و از دیگر سو مفهوم نوینتری نسبت به مفاهیم فوقالذکر است، بنابراین این مقاله سعی در معرفی تعاریف، ابعاد، چالشها و پیامدهای این نوع جدید از حکمرانی در بخش دولتی دارد. به این صورت که در ابتدا، به ارائه یک تعریف پایهای و جامع از حکمرانی همکارانه پرداخته شدهاست، سپس منظور از بخش دولتی و بخش غیردولتی در حکمرانی همکارانه روشن گردیده است؛ در ادامه تفاوت حکمرانی همکارانه با حکمرانی شبکهای تبیین شده است، سپس به بررسی و تشریح چالشهای حکمرانی همکارانه برای گروههای همکار در جهت تامین ارزش عمومی، پرداخته شده و نقش نگرشها، باورها و رفتار همکاری در حکمرانی همکارانه و نیز نقش یادگیری اجتماعی در فرایند حکمرانی همکارانه (با تکیه بر ابعاد تنوع و اعتماد) در غلبه به این چالشها، تبیین شده است. پس از مروری بر ابعاد و چالشهای مختلف حکمرانی همکارانه، مدل ابعاد سازنده و نتایج حکمرانی همکارانه که شامل 4 دسته پیشایندها یا شرایط آغازگر حکمرانی همکارانه، تسهیلگرهای حکمرانی همکارانه، فرایند حکمرانی همکارانه و پیامدهای حکمرانی همکارانه است ، تشریح و بررسی شده است، و در پایان مقاله به بررسی الزامهای پیاده سازی حکمرانی همکارانه برای بخش دولتی پرداخته شده است.
مفهوم حکمرانی همکارانه چیست؟
تعاریف و مفاهیم پایه حکمرانی همکارانه
همانطور که اشاره شد، حکمرانی همکارانه یک مدل جدید از حکمرانی دولت است که در دو دهه گذشته بوجود آمده و میتوان آن را به عنوان "گرد هم آوردن ذینفعان متعدد در یک انجمن مشترک برای تصمیمگیری جمعی" تعریف کرد، بهطوریکه نهایتا منجر به نتایج و پیامدهای مناسب برای همه طرفین درگیر گردد. این گروههای همکار اغلب به رهبری دولت مدیریت میشوند (آنسل و گاش، 2007). بررسی منابع تجربی و تحقیقاتی موجود نشان میدهد که درک مشترک و کاملا واضحی از حکمرانی همکارانه در میان محققان وجود ندارد (امرسون و همکاران[15]، 2012؛ برایسون، کراسبی و استون[16]، 2013)؛ اما یک نقطه تلاقی مشترک از همه تعاریف اذعان بر توجه به فرایندهایی است که نفع همه ذینفعان را در بر داشته باشد. فریمن[17] (2011) حکمرانی همکارانه را مستلزم "حل مسئله، مشارکت گسترده، راهحلهای موقتی، و تقسیم مسئولیتهای نظارتی بین بخش دولتی و خصوصی در قالب یک سازمان انعطافپذیر" معرفی میکند( فریمن، 2011 : 17). اینس و بوهر[18] (2002) نیز معتقدند حکمرانی همکارانه به گفتگوهای معتبر بین مشارکتکنندگان برای مشروعیت بخشیدن به منافع همه آنان و تمایل به "جستجوی راه حلهای متقابل" به نحوی که منابع همه افراد درگیر را تامین نماید، اشاره دارد (اینس و بوهر، 2002 : 6). میتوان در جمعبندی، حکمرانی همکارانه را به صورت تعریف زیر نمود:
"یک برنامه حکمرانی و مدیریتی که در آن یک یا چند سازمان دولتی مستقیما با شرکتهای دولتی دیگر و نیز گروههای غیر دولتی ذینفع، در یک فرایند تصمیم گیری مشارکتی درگیر میشوند. این فرایند تصمیمگیری، رسمی، اجماع گرا، و مشورتگرا است و هدف آن ایجاد یا اجرای خطمشی دولتی یا مدیریت دولتی در حوزه برنامهها یا داراییهای دولتی است" (آنسل و گاش، 2008: 3-4). نگاهی به این تعریف، 6 نکته مهم را برجسته میکند (آنسل و گاش، 2008 : 4):
با عنایت به این 6 نکته، میتوان مزایای متصور از حکمرانی همکارانه را با تکیه بر منابع مختلف در موراد زیر جمعبندی نمود (آنسل وگاش، 2008؛ کانر[19]، 2015؛ سیدیکی، کاربونی، کاسکی و صدیق[20]، 2015):
در نهایت باید دانست که تمرکز بر تصمیمگیری جمعی در تعریف حکمرانی همکارانه، از آن روست که تاکید شود تصمیمگیری به صورت فردی (منحصرا توسط دولت) نبوده و گروهها، افراد یا سازمانها، سیستمهای غیر دولتی و دیگر ذینفعان در تصمیمگیری مشارکت و همکاری دارند (بانس و همکاران[21]، 2004 : 3-4). در این مسیر استوکر[22] (2004) هم بیان میدارد که در میان تمام تفاسیری که از این مفهوم وجود دارد، اتفاق نظر در این خصوص که حکمرانی مربوط به توسعه سبکهای حکومت به نحوی است که مرز بین بخش خصوصی و دولتی محو شود، وجود دارد (استوکر، 2004 : 11). حکمرانی همکارانه نوعی تصمیمسازی تجمعی است و خصوصا نوعی از تصمیمسازی تجمعی که در آن بازیگران از بخش عمومی و خصوصی برای تدوین قوانین و مقررات در جهت تامین کالاهای عموم، با هم نقش دارند (آنسل و گاش، 2007 : 6).
منظور از "بخش دولتی" و "بخش غیر دولتی" در حکمرانی همکارانه چیست؟
حال با توجه به تعاریف ارائه شده از حکمرانی همکارانه، این سوال به ذهن میرسد که منظور از بخش دولتی و غیر دولتی در این فرایند همکارانه ، دقیقا چه سازمانها و نهادهایی است؟ باید گفت که منظور از "آژانسها یا بخش دولتی" در حکمرانی همکارانه، تمامی نهادهای عمومی مانند ادارات، دادگاهها، مجلس قانونگذاران و دیگر نهادهای دولتی در سطح محلی، دولتی یا فدرال است. بنابراین در این مفهوم، منظور از بخش دولتی، تنها یک موسسه دولتی که تنها یک سازمان اجرایی است، نمی باشد و شاید بهتر باشد به عبارت «نهادهای دولتی» در این مفهوم بیشتر استناد کنیم (اولری و آمسلر[23]، 2016 : 4). چنین نهادهای دولتی میتوانند انجمنهای همگانی را برای رسیدن به اهداف خود و یا اجرای یک دستورالعمل، از جمله دستورات دادگاه، قانون، یا قوانین تخصیص بودجه و ... ایجاد نمایند ( دوناهو و زکاسر[24]، 2011: 6). به عنوان مثال، قانون سرمایهگذاری نیروی کار در سال 1998 در ایالات متحده تصریح میکند که تمام ایالتها و مناطق که منابع مالی نیروی کار فدرال را دریافت میکنند، باید یک هیئت سرمایه گذاری نیروی کار تشکیل دهند که شامل بازیگران دولتی و خصوصی برای توسعه نظارت بر سیاستهای مربوط به آموزش شغلی در سطح دولت و محلی داشته باشند. طبق تعریف میتوان گفت این هیئتهای سرمایه گذاری نیروی کار مجاز به شرکت در فرایند حکمرانی همکارانه هستند (سیدیکی، کیم و لیچ[25]، 2017: 5). در مقابل، منظور از بخش غیردولتی، همه "گروههای درگیر در کار" به غیر از بخش دولتی است ( اسمیت[26]، 1998 : 14). اینس و همکاران [27](2006) بخش غیر دولتی در تعریف حکمرانی همکارانه را شامل"نمایندگان از تمامی ذینفعان برای تمام منافع مربوطه" معرفی میکنند. آنسل و گاش (2007) نیز از عبارت «ذینفع[28]» برای شرکتکنندگان غیردولتی در حکمرانی همکارانه استفاده میکنند تا به مشارکت شهروندان به عنوان افراد و مشارکت گروههای سازمان یافته غیر دولتی به عنوان بخشهای مدنی، اشاره کنند.
نکته قابل ذکر در اینجا این است که تمرکز بر روی واژه "عمومی[29] ( دولتی)"، حکمرانی همکارانه را از دیگر اشکال اجماع و تصمیمگیریها، از جمله حل اختلافات یا میانجیگری در رفع تنشها در جامعه متمایز میکند (آنسل و گاش، 2008 : 7). در واقع ، آژانسها و سازمانهای غیر دولتی میتوانند در حل مناقشات یا میانجیگری برای کاهش اختلافات اجتماعی یا سیاسی همکاری کنند، اما این تکنیکها اغلب برای مقابله با درگیریهای شدید در بخش خصوصی استفاده میشود و منظور از حکمرانی همکارانه، فراتر از این منظور است. بنابراین با در نظر گرفتن مرز بین بخش عمومی و بخش خصوصی، حکمرانی همکارانه تنها بر همکاری برای بهبود امور عمومی و ایجاد منفعت عمومی[30] تمرکز دارد ( آنسل و گاش، 2008؛ کانر، 2015).
تفاوت حکمرانی همکارانه با حکمرانی شبکهای در چیست؟
تعاریف حکمرانی همکارانه ، شاید به ذهن متبادر کننده شباهت به مفاهیمی مانند "حکمرانی شبکهای" باشد که در سالیان اخیر در ادبیات مدیریت دولتی از اقبال خوبی برخوردار بوده است. اما در اینجا باید به نکات مهم و ظریفی در مورد تفاوتهای بین حکمرانی شبکهای و حکمرانی همکارانه اشاره کرد. در ابتدا باید دانست که حکمرانی شبکهای بیشتر رویکردی اقتصادی به مشارکت بخش دولتی و خصوصی و شهروندان دارد، و تمرکز آن بر قدرت و ماهیت سیاسی مرتبط است (رودز[31]، 2007)؛ در حالیکه حکمرانی همکارانه بیشتر در زمینه و بافت اجتماعی مطرح شده است( هیلی[32]، 2003). از دیگر سو، مسائلی که الزام مدیران دولتی به حکمرانی شبکهای هستند، طیف زیادی از مسائل بخش دولتی از جمله بهبود کارایی در مسائل اقتصادی و خدمات عمومی را در بر میگیرد (رودز، 2007)، در حالیکه مسائلی که الزامآور برای مدیران دولتی برای پیادهسازی حکمرانی همکارانه هستند، بیشتر در زمینههای زیست محیطی، اکولوژیکی، خدمات عام المنفعه، آموزش و بهداشت بودهاند (هیلی، 2003). همچنین در حکمرانی همکارانه بحث یادگیری اجتماعی و انسجام و عدالت بسیار مهم است، در حالیکه در حکمرانی شبکه ای اینطور نیست (سیدیکی و همکاران، 2017: 2). نکته دیگر آناست که در حکمرانی همکارانه نگرانیهای شهروندان جامعه برای حل مسائل خاص بسیار پر رنگتر است (هیلی، 2003). اما در نهایت باید گفت که این دو مفهوم با هم همپوشانی دارند و هر دو ابعادی مختلف از حکمرانی دولت به عنوان عاملی با نقش دوگانه همکار – بسترساز (ناظر) را در همکاریهای بخش دولتی و غیر دولتی برای انجام امور عمومی پوشش میدهند (سوئینگدو[33]، 2006).
چالشهای حکمرانی همکارانه برای گروههای همکار چیست؟
همواره در فرایندهای همکاری و مشارکت بخش دولتی و بخش غیردولتی ( خصوصی و ...) مساله بسیار مهم " ارزش عمومی[34]" مطرح است. به طور خلاصه، ادبیات ارزش عمومی مربوط به پاسخ این سوال است که آیا دخالت و همکاری با بخش خصوصی اجازه میدهد تا ارزشهای عمومی (ارزشهای بخش دولتی) مانند "پاسخگویی، شفافیت و کیفیت" حفظ شده و بهبود یابند؟ (بویر[35]، 2010؛ رودز[36]، 1996). نگاهی به تحقیقات انجام گرفته در این حوزه، سردرگمی زیادی را در ادبیات مدیریت دولتی در تعریف دقیق ارزشهای عمومی نشان میدهد (ون ورد وال[37]، 2008).
اولین منبع ابهام ناشی از صفت "عمومی ( دولتی)" است که تمایز بین بخش دولتی و ارزشهای آن از یک سو، و بخش خصوصی و ارزشهای مربوط به آن بخش، از سوی دیگر را نشان میدهد. به طور کلی، بخش دولتی با ارزشهایی چون مسئولیتپذیری، شفافیت، پاسخگویی و کیفیت شناخته میشود، در حالی که ارزشهایی مانند کارایی و رقابت پذیری، ارزشهای بخش خصوصی هستند (ریجنیرز[38]، 1994؛ روزنو[39]، 2000). تحقیقات تجربی در مورد تفاوتهای ارزشی در همکاریهای بخش دولتی و غیر دولتی، محرومیت از ارزشهای دولتی را پررنگتر دانسته، اگر چه معتقدند بخشی از ارزشهای بخش خصوصی هم در این همکاریها تحت الشعاع قرار میگیرد. در این رابطه، ون دروال و هابرتس[40] (2007) استدلال میکنند در همکاریهای بخش خصوصی و دولتی، این امر که ارزشهای بخش دولتی بیشتر مد نظر قرار گیرد یا ارزشهای بخش خصوصی، یک امر دلخواه و توافقی و نانوشته است. برخی دیگر از مطالعات اذعان میکنند که ابهاماتی از قبیل ارزش مالکیت، قدرت تصمیمگیری، شفافیت و ... ، همواره از ابهاماتی هستند که ارزشهای همکاری بخش دولتی با بخشهای غیر دولتی را تحت تاثیر قرار میدهند؛ و نهایتا برخی محققان بر این باور دارند که توجه به ارزشهای عمومی در همکاریهای بخش دولتی و خصوصی، یک فرایند اخلاقی است و قوانین یا دستورالعمل های اخلاقی را در بر میگیرد (استینهاسن[41]، 2009؛ ون در وال، 2008؛ ویه[42]، 2008). در هر صورت با افزایش محبوبیت اصلاحات در بخش دولتی، محققان مدیریت دولتی علاقه بیشتری به تأثیرات ارزشهای عمومی در اصلاحات مذکور و ایجاد و تعریف سیستمهای جدید از حکمرانی نشان دادهاند (رینیرز[43]، 2013).
با توجه به مطالب گفته شده در مورد تحت تاثیر قرار گرفتن ارزشهای عمومی در فرایندهای همکاری بخش دولتی با دیگر بخشها، محققان معتقدند در حکمرانی همکارانه نیز توجه به دو مساله بسیار مهم مسئولیت و پاسخگویی به عنوان دو ارزش عمومی اولیه و مهم مطرح است که به صورت دو سوال مهم چالشی زیر نمود مییابد (هاکسام[44]، 2000 : 10):
در ادامه ارزشهای عمومی دیگری چون مشروعیت[47] نیز رخ مینمایند. از آنجا که مشروعیت یا قانونی بودن پاسخی به این پرسش است که «چرا عدهای حق حکمرانی دارند و دیگران موظف به اطاعت از آنانند؟»، و «حاکم برای نافذ بودن حکمش چه ویژگیها و صلاحیت هایی را باید داشته باشد»؟ بنابراین مساله مشروعیت، در حکمرانی همکارانه یک چالش است (هاکسام، 2000؛ آنسل و گاش، 2007)؛ چرا که باید مشخص شود چه کسانی حق حکمرانی دارند؟ و قانونی بودن فعالیت و حکمرانی آنها باید تبیین و مشخص شود.
از دیگر چالشها که میتواند ایجاد کننده چالشی بر استقرار ارزش عمومی باشد، عدم تعادل قدرت و منابع در میان ذینفعان و سازمانهای دولتی است (هاکسام، 2000؛ اولری و آمسلر، 2016).
نهایتا، با تکیه بر منابع مختلف میتوان چالشهای حکمرانی همکارانه برای گروههای همکار در جهت برقراری ارزش عمومی را در موراد زیر دسته بندی نمود (هاکسام، 2000؛ آنسل و گاش، 2007؛ اولری و آمسلر، 2016؛ کانر، 2015):
در جهت رفع این چالشها و بهبود و توسعه ارزشهای عمومی در این فرایند همکارانه که هدف آن بهبود خدمترسانی عمومی است، توجه به مسائلی لازم است که عمدتاً دارای زیربنای رفتاری و تکیه بر بهبود و همسوسازی نگرشها و باورها در مورد همکاری و نتایج آن برای هر دو بخش دولتی و غیردولتی است که در ادامه به تفکیک به آنها پرداخته شده است.
نقش نگرشها، باورها و رفتار همکاری در رفع چالشهای حکمرانی همکارانه
نقش نگرشها، باورها و رفتار همکاری در رفع چالشهای حکمرانی همکارانه چیست و چگونه در رفع چالشهای پیش گفته موثرند؟ در ابتدا باید دانست که نگرشها، باورها و رفتار همکاری در حکمرانی همکارانه به "میزان مداخله مدیران دولتی در همکاری با ذینفعان بر اساس نگرشهای فردی و تعصب آنها نسبت به گروههای خاص" اطلاق میگردد (کانر، 2015 : 5). در این زمینه اینگرام و اشنایدر[49] ( 1993) استدلال میکنند که شیوه ایجاد و پاگیری گروههای اجتماعی در جامعه، میتوانند در جهت اقدامات و رفتار سیاسی در ارتباط با جمعیتهای هدف از سوی بخش دولتی تاثیر گذار باشند. این مفهوم که متناظر با "ساختارهای اجتماعی" است، در واقع " کلیشهای در مورد گروههای خاصی از مردم است که توسط سیاست، فرهنگ، جامعهپذیری، تاریخ، رسانهها، ادبیات و ... ایجاد شده اند" (اینگرام و اشنایدر، 1993 : 13-14).
ساختارهای اجتماعی میتوانند مثبت باشند: مانند گروههای ذینفوذ در سازمانهای مختلف؛ و یا میتوانند منفی باشند: مانند گروههای فشار؛ همچنین میتوانند مبنایی برای تعیین میزان توزیع مزایا و یا فشار بر گروههای خاص جامعه باشند (اینگرام، اشنایدر و دلون[50]، 2007).
گروههایی که توسط عموم به عنوان "گروههای شایسته" مورد قبول قرار میگیرند، معمولا به عنوان گروههای سودمند از طرف بخشهای دولتی برای همکاری در اتخاذ خط مشیهای عمومی محسوب میشوند، در حالی که آنهایی که به عنوان "گروههای نامناسب و فشار" شناخته میشوند، اغلب مورد توجه بخش دولتی در جهت همکاری نیستند (اینگرام و اشنایدر ، 2006).
ادبیات مربوط به سازههای اجتماعی و سیاست دولتی، عمدتا بر طرحهای سیاسی و مشارکت سیاسی در میان جمعیتهای هدف متمرکز شده است (نیکلسون کرتتی و مایر[51]، 2005). بر طبق تحقیقات اشنایدر و اینگرام(2005)، سیاستها و خط مشیهای دولتی، ارسالکننده پیامهای قدرتمندی به گروههایی است که در طول زمان تبدیل به نهادهای درگیر در امور سیاسی شدهاند. بنابراین رفتار غیرمستقیم گروههای خاص در جامعه میتواند تا حد زیادی بر مشارکت آنها در نظام سیاسی تأثیر بگذارد (کانر، 2015 : 6-7).
در نتیجه نه تنها ساختارهای اجتماعی بر اقدامات و رفتار بروکراتها نسبت به گروههای خاصی در جامعه نفوذ میکند، بلکه این ساختارهای اجتماعی ممکن است بر تمایل گروههای خاص برای شرکت با بخش دولتی نیز تأثیر بگذارند (اینگرام و همکاران، 2007). وقتی که مقامات دولتی ساختارها و نگرشهای اجتماعی را مطرح میکنند که شبیه نگرشها و ساختارهای گروههای مورد نظر خودشان است، در اینحالت انتظار میرود که همکاری بیشتری در زمینههای مشارکتهای بین دولتی داشته باشیم (سیدیکی و همکاران[52]، 2015 : 3). این لنز، یک لنز مفید است که میتواند این درک را ایجاد کند که چگونه نگرش نسبت به گروههای هدف برای همکاری از سوی بخش دولتی، میتواند بر اندازهای که مدیران دولتی به همکاری با بخش غیر دولتی در حکمرانی همکارانه ترغیب و هدایت میشوند، تاثیر گذار باشد. به طور مثال این مساله در رابطه با جمعیت هند و آموزش هند مورد بررسی قرار گرفته است. در حالی که انتظار میرفت که مقامات دولتی هند با گروههای بومی، برای بهبود وضعیت آموزش در هند همکاری کنند، اما به دلیل نگرش منفی مدیران بخش دولتی نسبت به گروههای بومی، آنها را سزاوار همکاری در این بخش ندیدند (سیدیکی و همکاران، 2015-2017).
دیگر عوامل موثر بر رفع چالشها و بهبود حکمرانی همکارانه
مطالعات دیگر، "تجربه مدیریتی[53]" را به عنوان یک عامل مهم در شناخت محیط خارجی عنوان کردهاند (میر و جوئردل[54]، 2006). همچنین عامل دیگر، روابط درون شبکهای مدیران دولتی (یعنی صرفا با بخش دولتی) است که میتواند شبکه سرمایه اجتماعی قویای را ایجاد کند و در عین حال که اعتماد زیادی را بر میانگیزاند، مقاومت زیادی به ارتباط با بیرون از بخش دولتی برای انجام تصمیمگیریهای همکارانه و مشارکتی با بخش غیر دولتی ایجاد نماید (آنسل و گاش، 2008؛ کانر، 2015). عوامل دموگرافیک مانند تفاوت در سطح تحصیلات بخش دولتی با بخشهای غیر دولتی، و حتی جنسیت نیز در این زمینه گزارش شدهاند (اکثرا مطالعات موردی در مورد حکمرانیهای همکارانه در هند و آمریکا انجام شده است) ( سیدیکی و همکاران، 2015-2017).
نقش یادگیری اجتماعی در رفع چالشها و بهبود حکمرانی همکارانه
شوسلر، دکر و پفر[55] (2003) یادگیری اجتماعی را اینگونه تعریف میکنند:" یادگیری اجتماعی زمانی رخ میدهد که افراد درگیر یکدیگر شوند، و با به اشتراک گذاشتن دیدگاههای مختلف و تجربیات برای ایجاد یک چارچوب مشترک، در جهت درک و مبانی اقدام مشترک، با هم همکاری کنند». در این مسیر، مورو و جفری[56]( 2012) نیز یادگیری اجتماعی را به عنوان تغییرات در نتایج ارتباطی، شناختی یا فنی ناشی از فرآیندهای ارتباطی با مشارکت چندین ذینفع تعریف میکنند. آنها تغییرات ارتباطی را به عنوان توسعه روابط جدید یا تقویت روابط موجود، تغییرات شناختی به عنوان تولید دانش جدید و یا ارتقاء دیدگاههای موجود، و تغییرات فنی به عنوان تحول در مهارتها و قابلیتها تعریف میکنند (مورو و جفری، 2012 : 13-14). حال اگر مفهوم یادگیری اجتماعی را به عنوان دستاورد در دانش و یا روابط بین فردی ناشی از تعامل اجتماعی بدانیم، وجود ذینفعان مختلف در فرایندهای همکارانه، آموزش و یادگیری را تسهیل میکند. با این حال، مشارکت متقابل ذینفعان ممکن است برای ارتقای برخی از نتایج مشخصه یادگیری اجتماعی کافی نباشد و عوامل دیگری نیز بر ابعاد یادگیری اجتماعی تأثیر داشته باشند مانند تنوع، اعتماد، باورها و ... (سیدیکی و همکاران، 2017 : 2) که در ادامه به آنها پرداخته شده است:
تنوع
تنوع اغلب به عنوان عامل تعیین کننده نتایج همکاری در حکمرانی همکارانه مورد بررسی قرار میگیرد. تحقیقات اخیر، پارادوکس وحدت/ تنوع را برجسته میکند، که اشاره دارد به: "منافع و چالشهای همگونی و ناهمگونی در میان مشارکتکنندگان و راهبردهای غلبه بر چالشهای ناشی از ناهمگونی (سیدیکی و همکاران،2017: 2-3). اوسپینا و سازکارانزا[57](2010) نشان میدهند که ناهمگونی در میان شرکتکنندگان در یک فرایند همکارانه، اغلب اختلاف در ظرفیت منابع و قدرت در ذینفعان را نشان میدهد و این عدم تعادل میتواند کارآیی همکاری را به خطر بیندازد. به گفته نویسندگان، رهبری موثر میتواند منافع تنوع را تحت تاثیر قرار دهد (سیدیکی و همکاران، 2015).
البته برخی بر این باورند که تنوع اعضاء موجب یادگیری بیشتر میشود (برومل، نلسون، سوتر، جیکس و ویلیامز [58]، 2010 و ...) و تنوع عضویت میتواند: (1) توسعه دانش را با ارائه فرصتهایی برای سطوح بالاتر از تعامل در میان گروههای همکار، افزایش دهد؛ (2) کمک به توسعه یک تنوع دانشی با ایجاد دانشهای مختلف در گروههای مختلف نماید.
اما برخی نیز نتایج منفی تنوع را خاطر نشان میکنند و معتقدند این تنوع میتواند ایجاد کننده مقاومتهایی برای دسترسی به اطلاعات توسط همه افراد و گروههای همکار در یک فرایند همکارانه به دلیل عدم وجود همگنی و اعتماد باشد (سیدیکی و همکاران، 2017 : 4). به طور مثال وینتر و همکاران[59] (2013) نشان میدهند که تنوع بالا درگروههای درگیر در یک فرایند همکارانه با منابع مشترک، منجر به سوء تفاهم و یا تحریف دانش اشتراکی بین ذینفعان در نتیجه تفاوت در دیدگاهها و اصطلاحات شده است. البته مطالعات بیشتری باید در این زمینه انجام شود.
اعتماد
اعتماد یکی از نتایج کلیدی ارتباطات همکاری است. اعتماد در رفتار بین فردی، اعتماد به صلاحیت ذینفعان دیگر و انتظارات مشترک در زمینه حسن نیت میان ذینفعان، عاملی اثبات شده است ( برایسون ، کراسبی و استون[60]، 2006؛ استون[61]، 2015). اعتماد سازی اغلب یک گام مهم در مراحل پایه همکاری است. اعتماد درک شده در میان مشارکتکنندگان میتواند بر تعهد افراد و گروهها به یک فرایند همکاری تاثیر بگذارد و به نوبه خود، پیامدها و نتایج همکاری را تحت تاثیر قرار دهد ( آنسل و گاش، 2007). کوچران و ری[62] (2009) در سطح جامعه متوجه میشوند که اعتماد یک تعهد شناخته شده به جامعه است که میتواند همکاری موفق در میان اعضای جامعه را حتی زمانی که منافع متفاوتی دارند، تشویق کند. اعتماد بین فردی میتواند رابطه بین تنوع و یادگیری مشارکتی را تعدیل کند. اعتماد میتواند یک رابطه پارادوکسیک با تنوع داشته باشد. اعضای گروههای ناهمگن تمایل به ایجاد چالش بیشتری در ایجاد اعتماد دارند، زیرا اغلب به زبانها و فرهنگهای مختلف متکی هستند (گریسون، واکفیلد، زو و کیم[63]، 2015 : 16). وو ، ژانکجو و دای[64] (2015) نشان میدهند که اعتماد در میان اعضای تیمها و ذینفعان، ارتباط بین تنوع در گذشته (تفاوتهای سبک و سلیقه قبل از شروع همکاری) و روشهای تفکر (مثلا حل مسئله) و به اشتراک گذاری دانش را تعدیل میکند. بنابر مطالب گفته شده، نتیجهگیری که از عوامل رفتاری موثر بر حکمرانی همکارانه میتوان داشت را میتوان در موارد زیر خلاصه نمود:
مدل ابعاد سازنده و نتایج حکمرانی همکارانه
پس از پرداختن به تعاریف، ابعاد، چالشها و بررسی عواملی که بتواند چالشها در حکمرانی همکارانه را رفع نموده و بهبود بخشد، نیازمند توسعه مدلی هستیم که تمامی ابعاد سازنده شامل پیشایندها، تسهیلگرها و پیامدهای حکمرانی همکارانه را در قالب یک مدل مفهومی نشان دهد. این مدل که توسط آنسل و گاش (2008) توسعه داده شده است با دیدی به همه عوامل پیشگفته، مدل حکمرانی همکارانه را در چهار بخش پیشایندها یا شرایط آغازگر حکمرانی همکارانه، تسهیلگرهای حکمرانی همکارانه، فرایند حکمرانی همکارانه و پیامدهای حکمرانی همکارانه، ساماندهی کرده است که در ادامه هر یک به طور جداگانه مورد بررسی قرار گرفتهاند. این مدل در شکل شماره 1، آورده شده است:
شکل شماره 1: مدل ابعاد سازنده و نتایج حکمرانی همکارانه ( آنسل و گاش، 2008 : 8)
پیشایندها یا شرایط آغازگر حکمرانی همکارانه
ادبیات نشان میدهد که شرایط موجود در ابتدای همکاری، میتواند به تسریع و یا تضعیف همکاری میان ذینفعان و سازمانهای دولتی کمک کند. دو نقطه شروع بسیار متفاوت در این زمینه وجود دارد. در یک نقطه، ذینفعان پیش زمینه ذهنی منفی نسبت به همکاری با بخش دولتی دارند و روابط تیره و تار است؛ در مقابل در نقطه دیگر ذینفعان یک دید توام با احترام و اعتماد متقابل از همکاری با بخش دولتی از گذشته دارند. در هر دو مورد، همکاری ممکن است دشوار باشد، اما اولین حالت مشکلات بی اعتمادی، بی احترامی و عدم انطباق آشکار را به همراه دیگر مشکلات دارد که باید رفع شوند. شرایط آغاز گر شامل سه مورد زیر هستند (آنسل و گاش، 2008: 8):
عدم تعادل قدرت / منابع
نابرابری قدرت بین ذینفعان ( غیر از بخش دولتی) یک مشکل رایج در حکمرانی همکارانه است (گری[66]، 1989؛ شرت و وینتر[67]، 1989؛ ساسکید و کروئیکشاک[68]، 1987؛ تت ،کرودر و اوهارا[69]، 2003؛ وارنر[70]، 2006). اگر برخی از ذینفعان ظرفیت، سازماندهی، منابع کافی برای مشارکت و یا سطحی قابل قبول برای تشریک مساعی با دیگر ذینفعان را نداشته باشند، فرایند حکمرانی همکارانه، توسط بازیکنان قویتر سمت و سو پیدا خواهد کرد. به عنوان مثال، برادفورد (1998) در نتایج پژوهشهای خود در زمینه "توسعه چشم انداز حکمرانی همکارانه در استان اونتاریو کانادا"؛ نشان داده است که تلاشهای دولت اونتاریو برای ایجاد آموزش شغلی و سیاستهای بهداشت و ایمنی شغلی از طریق همکاری، توسط وضعیت ممتاز شرکتهایی که به کانالهای ارتباطی غیر رسمی با مقامات ارشد دسترسی داشتند، دستخوش تغییر شد. در نهایت، چنین وضعیت نامطلوبی باعث بیاعتمادی یا تعهد ضعیف اعضا در حکمرانی همکارانه میشود( وارنر، 2006). بنابراین مشکل عدم تعادل قدرت – منابع مسئلهای خاص و مهم است که زیرساختهای همکاری در حکمرانی همکارانه را تغییر می دهد و باید در مورد روشهای حل آن اندیشیده شود.
انگیزه برای شرکت در مشارکت
با توجه به ماهیت داوطلبانه مشارکت از سوی ذینفعان، درک انگیزههای مشارکت بسیار مهم است ( نلسون و ورشلر[71]، 1998؛ ساسکیند و کرایکسانک، 1987). این امر مستلزم تجزیه و تحلیل انگیزهها برای سازمانهای دولتی برای حمایت از حکمرانی همکارانه و نیز انگیزههای بخش های غیر دولتی برای شرکت در همکاری با بخش دولتی است. به عنوان مثال، ابراهیم[72] (2004)به مقایسه انگیزههای مختلف شرکتهای حفاظت از جنگل و منابع طبیعی در هند پرداخته و دریافته است که انگیزههای مالی ، از مهمترین انگیزهها برای مشارکت با بخش دولتی برای بهبود این منابع بوده است. انگیزه ذینفعان برای شرکت در همکاری با بخش دولتی، به این وابسته است که تا چه حد میتوانند نتایج انتظارات خود از این همکاری را با توجه به انرژی و زمان صرف شده برای همکاری، دریافت کنند؟ (برادفورد 1998؛ ژئوگان و رنارد[73]، 2002؛ وارنر، 2006). اگر در انتهای همکاری، این انتظارات جامهعمل پوشانیده شوند، انگیزهها افزایش مییابند و ذینفعان رابطه مستقیم بین مشارکت خود و نتایج سیاستهای واقعی را خواهند دید (براون[74]، 2002). اما اگر ذینفعان خود را صرفاً به عنوان مشاور ببینند که انتظارات و نظرات آنها در نهایت جامهعمل پوشانیده نشده است، همکاری خود را کاهش داده یا قطع خواهند کرد (فوترل[75]، 2003).
با وجودی که روشهای مشارکتی ممکن است توسط سازمانهای رسمی دولتی یا مجلس قانونگذاری تعیین شود، اما مهم است که دانسته شود نهایتا مشارکت ذینفعان باید داوطلبانه باشد. در نتیجه، انگیزههایی که ذینفعان در همکاری دارند، به عنوان یک عامل در توضیح اینکه آیا حکمرانی همکارانه میتواند موفقیت آمیز باشد یا خیر، مهم است.
پیش زمینه تاریخی مشارکت یا تعارض
ادبیات نشان میدهد که پیش زمینه تاریخی مشارکت موافق یا متعارض با بخش دولتی توسط ذینفعان با بخش دولتی، میتواند همکاری را ضعیف یا قوی کند (گری، 1989؛ مارجروم[76]، 2002). موارد مختلفی برای ایجاد پیشینه همکاری وجود دارد؛ مانند زمانی که منافع ذینفعان به هم وابستگی شدید داشته است، زمانی که بازیهای سیاسی توانسته زمینههای همکاری خوبی با بخش غیر دولتی برانگیزاند و ... ( فوترل، 2003). به عبارت دیگر، پیش زمینه تعارض در حکمرانی همکارانه، میتواند تولید کننده یک زمینه مشکوک، بی اعتماد، و کلیشهای برای همکاری باشد؛ در حالیکه، یک پیش زمینه همکاری موفق گذشته میتواند سرمایه اجتماعی و سطح بالایی از اعتماد را برای همکاریهای جدید ایجاد کند (آنسل، 2003).
تسهیلگرهای حکمرانی همکارانه
رهبری تسهیل کننده
رهبری به عنوان یک عنصر مهم در فراخواندن گروهها و سازمانهای غیر دولتی برای همکاری و ایجاد فرمان برای همکاری ایجاد کند (برگر و همکاران[77]، 2001؛ هکیلا و جرلاک[78]، 2005؛ مرداک ، ویسنر و سکستون[79]، 2005؛ امپریال[80]، 2005؛ لیسکر و وایس[81]، 2003؛ هاکسام و وانگن[82]، 2000). اگر چه قبلا هم گفته شد که همکاری باید داوطلبانه باشد، اما زمانی که داوطلبان اقدام به مشارکت کردند، رهبری توانمندساز که رهبری بسیج منابع، ایجاد ساختارهای رسمی برای همکاری و ساماندهی ارتباطات بین ذینفعان مختلف را فراهم سازد، لازم است. این رهبری همچنین تسهیلکننده است، چرا که میتواند به عنوان یک عامل مداخلهگر در بین ذینفعانی که تمایل کمتری به همکاری دارند و اطمینان از درستی و صحت همکاری آنها عمل کند. سرانجام، اگر ذینفعان بتوانند با کمک میانجیگری یک رهبر توانمندساز و تسهیل کننده، به توافق دست یابند، تعادل قدرت در بین همه گروههای دخیل در حکمرانی همکارانه برقرار خواهد شد و اصطلاحا لاسکر و وایس (2003) استدلال میکنند که "یک صدای معنی دار برای مشارکت[83] " ایجاد میشود که سبب میگردد مشارکت کنندگان تشویق به گوش دادن به یکدیگر شوند. مسلم است که این نقش رهبری توسط دولت اجرا خواهد شد. رهبران باید خلاقیت را در گروههای مشارکتکننده تحریک کنند و دانش را از شرکتکنندگان متنوع استخراج کرده، به اشتراک بگذارند و نهایتاً ایدهها و فهمهای جدیدی ایجاد کنند (آنسل و گاش، 2008).
طراحی و پیاده سازی نهاد حکمرانی همکارانه
طراحی نهاد همکارانه به ایجاد پروتکلهای اصلی و قوانین زمینهای برای همکاری اشاره دارد که در جهت مشروعیت بخشی به رویه فرایند مشارکتی نقش اساسی دارند. این مقررات و پروتکلها به خوبی مشخص شده و شفاف میکنند که:
مهمترین دلیل ایجاد این پروتکلها و ساختارهای رسمی، مشروعیت بخشیدن به فرایند همکاری و مشارکت است تا بتواند تعهد به فرایند همکارانه را نیز از سوی ذینفعان و گروههای همکار برانگیزاند. دیگر فعالیتها در جهت ایجاد طراحی نهاد همکارانه، طراحی انجمنهای همکاری اختصاصی با قوانین زمینهای برای هر یک از آنهاست. اما باید دقت داشت که این قوانین باید کاملا واقعبینانه و مبتنی بر ماهیت و موقعیت و زمینه همکاری مورد نظر باشند ( گانتون و دی، 2003؛ گلاسبرگرن و دریسن[85]، 2005).
اصول هشتگانه موثر و پایدار برای طراحی و پیاده سازی نهاد حکمرانی همکارانه عبارتند از :
این اصول، چارچوبی برای تحقیق در زمینه حکمرانی همکارانه است که قانون، سیاست و مدیریت را در مدل اولری و آمسلر (2016) شامل میشود. قوانین و مقررات رسمی و قوانین اجرایی، بخش مهمی از زیرساختهای سازمانی درتحلیل نهادی برای حکمرانی همکارانه است. تمام اشکال قانون در این چارچوب، از قانون اساسی، مقررات، دستورات اجرایی یا تصمیمات دادگاه، جزیی از قوانین همکاری هستند (اولری و آمسلر، 2016: 4-5).
فرایند حکمرانی همکارانه
مدلهای فرایند حکمرانی همکارانه به شکلهای مختلفی ارائه شدهاند. به عنوان مثال، ساسکیند و کرایکسانک ( 1987) فرایند ایجاد اجماع و ساخت انجمن همکارانه را به صورت مراحل قبل از مذاکره، در طی مذاکره و مرحله اجرایی توصیف میکنند. از سوی دیگر گری (1989) یک فرایند همکاری سه مرحلهای را تعریف میکند: (1) تنظیم مشکل، (2) تنظیم جهت، و (3) پیاده سازی. ادلنبوس[86] (2005) نیز یک فرایند سه مرحلهای را برای فرایند همکاری در حکمرانی همکارانه مشخص میکند: (1) کسب آمادگی، (2) تدوین خطمشی همکاری، و (3) تصمیمگیری. اما باید دقت داشت که فرایند تعامل و همکاری، اصولاً یک فرایند خطی نیست، که بتوان به عنوان یک چرخه ثابت در میان اجزایی ثابت آن را در نظر گرفت ( آنسل و گاش، 2008).
میتوان با توجه به همه مدلهای ارائه شده برای این مفهوم، مدل فرایند همکاری را شامل 5 مرحله دانست:
تاکید حکمرانی همکارانه، بر گفتوگوی رو در رو بین ذینفعان است. ایجاد یک ارتباط قوی از طریق ارتباطات چهره به چهره در ابتدای فرایند همکاری بین افراد ذینفع اجتنابناپذیر است. این گفتگوی رو در رو، به ذینفعان فرصت شناسایی فرصتهایی برای سود دوجانبه (بین دوبهدوی ذینفعان و نیز بین بخش دولتی و مردم و بخشهای خصوصی) را میدهد. باید دانست که گفتوگوی رو در رو، بیش از صرفاً مذاکره معمولی است و در آن بر شکستن کلیشهها و موانع ارتباطی بین همه ذینفعان در زمینه "مورد همکاری" اشاره دارد تا به اکتشاف دستاوردهای متقابل برای همه گروهها در "مورد همکاری"، منجر گردد (بنتراپ[87]، 2001). بنابراین مطمئناً این گفتگو در قالب یک فرآیند ایجاد اعتماد، احترام متقابل، درک مشترک و تعهد به فرآیند ایجاد می شود (گیلیام و همکاران[88]، 2002).
همانطور که در قبل تشریح شد، فقدان اعتماد در میان ذینفعان ، یک نقطه شروع شایع برای حکمرانی همکارانه است. ادبیات به شدت نشان میدهد که روند همکاری صرفا در مورد ایجاد یک مذاکره خوب نیست (یعنی گفتگوی صرف رو در رو)، بلکه در مورد ایجاد اعتماد در میان ذینفعان است (الکساندر ، کامفورت و وینر[89]، [90] 1998؛ امپریال، 2005؛ مرداک و همکاران، 2005). این اعتماد است که همکاری را از مراحل اولیه به مراحل بعدی هدایت کرده و قویتر میکند. البته این به این معنی نیست که ساخت اعتماد یک مرحله جداگانه از گفتگو و مذاکره در مورد مسائل اساسی است! اما رهبران فرایند حکمرانی همکارانه به خوبی میدانند که قبل از اینکه ذینفعان با آنها مذاکره و گفتگو کنند، باید به آنها اعتماد کنند.
فرایند اعتمادسازی گاهی فرایندی طولانیمدت است و نیازمند تعهد بلند مدت برای دستیابی به نتایج همکاری است. از این رو، اگر پیش زمینه ذهنی گروهها نسبت به اعتماد مخدوش و منفی باشد، هزینههای اعتماد سازی بالا خواهد رفت (گلاسبرگ و دریسن، 2005؛ ایمپریال، 2005؛ وانگن و هاکسام، 2003).
ادبیات همکاری نشان میدهد سطح تعهد به همکاری توسط ذینفعان، یک متغیر بحرانی در موفقیت یا شکست حکمرانی همکارانه است (الکساندر و همکاران، 1998؛ گونتون و دی، 2003؛ مارجروم، 2001؛ تت و همکاران، 2003). تعهد به فرآیند به معنی ایجاد یک باور در زمینه اعتماد به کسب دستاوردهای متقابل برای همه ذینفعان در زمینه "مورد همکاری" برای رسیدن به خط مشی مطلوب است. سطح تعهد به انگیزه اصلی برای شرکت در حکمرانی همکارانه توسط همه ذینفعان مرتبط است؛ چرا که تا مطمئن نشوند که انتظارات آنها در نتایج همکاری محقق خواهد شد یا خیر، سطح تعهد بالایی نیز نخواهند داشت. اگر سطح تعهد به فرایند همکاری بالا رود، احساس ریسکپذیری گروهها نیز بیشتر میشود.
در برخی موارد در روند همکاری، ذینفعان باید درک مشترکی از آنچه که در مورد آن با یکدیگر همکاری میکنند، داشته باشند. درک مشترک از «مأموریت یا چشم انداز مشترک» متفاوت است. چشمانداز مشترک در مورد نتایج متصور از فرایند همکارای است، اما درک مشترک از همه ابعاد همکاری شامل مسائل و مشکلات آن، جهتگیری مسائل در طی فرایند همکاری، و .. است که در طی یک فرایند یادگیری مشارکتی برای همه گروهها و سازمانها در طی حکمرانی همکارانه ایجاد میشود (دنیلز و واکر[91]، 2001؛ بلتنر و همکاران[92]،2001).
تعدادی از مطالعات موردی نشان میدهند که مشارکت بیشتر زمانی اتفاق میافتد که اهداف و مزایای احتمالی همکاری نسبتا ثابت شوند. این نتایج میانه میتوانند مابقی مسیر تا رسیدن به دستاوردهای حاصل از حکمرانی همکارانه را تسهیل و تسریع کنند (هاکسام، 2003). هم درک مشترک و هم گفتگوهای رو در رو میتوانند این نتایج میانه یا میانجی را ایجاد کنند. در واقع نتایج میانه، پیروزیهای کوچک در طی فرایند حکمرانی همکارانه هستند که از اعتماد و درک مشترک و تعهد ایجاد شده، و هم باعث تقویت آنها برای ادامه فرایند همکاری میشوند (آنسل و گاش، 2008).
پیامدهای حکمرانی همکارانه
در نهایت میتوان خروجی تعامل بین پیشایندها، فرایند و تسهیلگرهای حکمرانی همکارانه را به صورت موارد زیر برشمرد:
بحث و نتیجه گیری: الزامهای پیادهسازی حکمرانی همکارانه برای بخش دولتی چیست؟
تعاریف، مفاهیم، ابعاد و چالشهای حکمرانی همکارانه در این مقاله مرور و بررسی گردید. اما در نتیجه این سوال مهم به ذهن مدیران میرسد که چه الزامهایی پیش روی مدیران دولتی برای پیادهسازی حکمرانی همکارانه وجود دارد؟ در پاسخ به این سوال باید اذعان داشت که در سالهای اخیر، محققان زیادی مانند کونتز و توماس[93] (2006)؛ گری(2000)؛ بوهر و اینس (2001)، تامسون، پری و میلر [94](2008)، اولری و بینگهام[95] (2003) و ...، چالشهایی را برای دانشپژوهان در مورد برنامههای همکاری دولت در قالب برنامههای حکمرانی همکارانه ارائه دادند. آنها معتقدند ما باید عمیقتر در مورد مفهوم حکمرانی همکارانه بیندیشیم و توجه بیشتری به انواع خروجیها و پیامدهای آن داشته باشیم. آنان استدلال میکنند که چرا بسیاری از مشکلات عمومی معاصر، به ویژه در حوزه سیاست زیست محیطی، به نوعی هستند که "تنها میتوانند به واسطه فرایندهایی که با تفکر و مشاوره و همکاری بخش عمومی جامعه و شهروندان و بخشهای غیر دولتی درگیر اند، حل شوند؟". بنابراین محققان باید فاکتورهای کلیدی موفقیت مانند افزایش مشروعیت و ظرفیت این مفهوم را توسعه دهند (راجرز و وبر[96]، 2010 : 1-2).
امروزه مدیران دولتی متوجه شدهاند که رویکردهای سنتی بر پایه قوانین و اهداف از پیش تعیینشده وبری، اغلب به حذف انواع فرایندهای نوآورانه برای دستیابی به نتایج عملکردهای محیطی موثر ختم میشود. استفاده از این قوانین برای ترتیب دادن همکاری با بخش غیر دولتی نیز ناامیدکننده است. این ناامیدی ناشی از این واقعیت است که در موقعیتهایی که از قوانین رسمی برای مدیریت همکاری استفاده میشود، به خصوص آنهایی که مرتبط با فعالیتهای زیست محیطی بوده و نیازمند ارتباطات و وابستگی متقابل بین اعضای درگیر در پروژههای زیست محیطی هستند، اغلب به نتایجی ضعیف و نصفه و نیمه ختم میشوند ( راجرز و وبر، 2010 : 4).
بنابراین راه حل پیشنهادی محققانی چون برایسون و همکاران ( 2006) باز هم تاکید و توجه بر تولید ارزش عمومی به عنوان "نقطه ایجاد همکاریهای متقابل" است که نمیتواند تنها توسط هر بخش به صورت جداگانه ایجاد شود؛ چرا که همانطور که گفته شد توجه به ارزش عمومی پاسخ دهنده این چالش است که آیا همکاری بخش دولتی با بخش خصوصی اجازه میدهد تا ارزشهای دولتی مانند پاسخگویی، شفافیت و کیفیت حفظ و بهبود یابند؟ بنابراین در فرایندهای حکمرانی همکارانه که دولت در آنها نقش دو گانه همکار- و بستر ساز (ناظر) را به صورت همزمان بر عهده دارد، تولید ارزش عمومی که به نفع عموم جامعه بوده و توسط همه بخشهای همکار تحت نظارت و سرپرستی دولت انجام گیرد، باید نقطه اصلی پیوندهای همکارانه باشد و به صورت همگرا توسط همه بخشها در یک فرایند واحد ایجاد گردد. در اینجهت، یکی از ویژگیهای موثر همکاریهای مبتنی بر حکمرانی همکارانه، بالا رفتن توانایی کشف و حل مسائل عمومی است که از چالشهای اصلی مدیریت دولتی امروز است. بنابراین توسعه سیستمهایی که قادر به ادغام افقی سازمانها، سیستمها و فرایندها در قالب حکمرانی همکارانه از بخشهای مختلف هستند، تخصصی و کاربردی شدن حل مسائل عمومی را به دنبال خواهند داشت و تولید ارزشی عمومی که همان پاسخگویی و مسئولیتپذیری دولت در قبال مسائل عمومی است را در پی خواهد داشت. بنابراین میتوان گفت در نهایت سه الزام اصلی پیش روی مدیران بخش دولتی برای روی آوردن به حکمرانی همکارانه وجود دارد:
حال سوال مهم اینجاست، در ایران چه زیرساختها، ضرورتها و الزاماتی برای پیادهسازی حکمرانی همکارانه نیاز است؟ این سوال لزوم تحقیقات و پژوهشهای دانشگاهی و اجرایی قوی برای پیادهسازی حکمرانی همکارانه در ایران را خاطر نشان میسازد.
منابع
Collaborative Governance; a New Approach to Public Value Management
Reza Vaezi, Fatemeh Gheitarani
Governance lead to the movement of public administration from Ruling which means top down regulation approach toward a Maximum collaboration of people and institutions in the civil society in order to obtain the government's goals in a self-regulated process. Governance concept moved rapidly from good governance to network governance and now towards collaborative governance. Collaborative governance defined as the Union among all the stakeholders in the society in order to make the best possible decisions for the good of all stakeholders. The focus point of these inter connections must be to create the "public value", according to the differences between the values of private sector and public sector this task would be the most challenging one in the process of collaboration of the two sectors, because at the end of the process public values like responsibility and transparency must be delivered in the public service to Citizens. Doing so one of the most important features of collaborative governance corporations would be to increase the ability to find and solve the public problems, which is obviously one of the most challenging topics of today's public administration and solving it will help to applicate the philosophy of citizen serving in public administration. The goal of this paper is to understand the concept, dimensions, challenges and necessities of collaborative governance as a new topic in public administration. We hope this paper will make a clear view for conceptualization and implementation of collaborative governance in public sector in Iran.
Keywords: Governance, Collaborative Governance, Public Value Management, Public Administration, Public Sector.
[1] دانشیار گروه مدیریت دولتی دانشگاه علامه طباطبایی، (نویسنده مسئول)، همت ، دهکده المپیک، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده مدیریت
[2] دانشجوی دکتری تخصصی مدیریت دولتی- رفتار سازمانی دانشگاه علامه طباطبایی
[3] Governance
[4] Kjaer
[5] Government
[6] Power over
[7] Power to
[8] Lyall and Tait
[9] Thompson
[10] New Public Administration
[11] Bradford
[12] Collaborative Governance
[13] نتیجه تعاملات بازیگران از اجتماعات سیاستی مختلف ( هوگ، 2001 : 104) که این تعاملات ساختاری با بازگیران در شبکهها، توجه زیادی را در علوم اجتماعی از آن خود کرده است ( بورگاتی، 2009: 892).
[14] Ancell and Gash
[15] Emerson et al.
[16] Bryson, Crosby, and Stone
[17] Freeman
[18] Innes and Booher
[19] Conner
[20] Sidikki, Carboni,Koski and Sadig
[21] Buanes et al.
[22] Stocker
[23] O’Leary and Amsler
[24] Donahue & Zeckhauser
[25] Siddiki, kim and Leach
[26] Smith
[27] Innes et al.
[28] Stakeholder
[29] Public
[30] Public Interest
[31] Rhodes
[32] Healey
[33] Swyngedouw
[34] Public Value
[35] Bevir
[36] Rhodes
[37] Van der Wal
[38] Reijniers
[39] Rosenau
[40] Huberts
[41] Steenhuisen
[42] Weihe
[43] Reynaers
[44] Huxham
[45] Responsibility
[46] Accountability
[47] Legitimacy
[48] Pluralism
[49] Ingram and Schneider
[50] Deleon
[51] Nicholson-Crotty and Meier
[52] Sidiki et al.
[53] Managerial Experience
[54] Meier and Goerdel
[55] Schusler , Decker , and Pfeffer .
[56] Muro and Jeffrey
[57] Ospina and Saz-Carranza
[58] Brummel , Nelson , Souter , Jakes and Williams .
[59] Winter et al.
[60] Bryson, Crosby, and Stone
[61] Stone
[62] Cochran and Ray
[63] Garrison , Wakefield , Xu , and Kim .
[64] Wu , Zhongju and Dai .
[65] Goel
[66] Gray
[67] Short and Winter
[68] Susskind and Cruikshank
[69] Tett, Crowther, and O’Hara
Crowther, and O’Hara
[70] Warner
[71] Nelson and Weschler
[72] Ebrahim
[73] Geoghegan and Renard
[74] Brawn
[75] Futrell
[76] Margerum
[77] Burger et al.
[78] Heikkila and Gerlak
[79] Murdock, Wiessner, and Sexton
[80] Imperial
[81] Lasker and Weiss
[82] Huxham and Vangen
[83] Give meaningful voice to participants
[84] Gunton and Day
[85] Glasbergen and Driessen
[86] Edelenbos
[87] Bentrup
[88] Gilliam et al.
[89] Alexander, Comfort, and Weiner
[91] Daniels and Walker
[92] Blatner et al.
[93] Koontz and Thomas
[94] Thomson, Perry, and Miller
[95] O’Leary and Bingham
[96] Rogers and Weber
[97] Public Problem