Document Type : Original Article
تأثیر تسهیم دانش و فرهنگ سازمانی بر رضایت شغلی:
رویکرد مدلسازی معادلات ساختاری (SEM)
محمد زارعی محمودآبادی [1]، حبیب خراسانی[2]
چکیده
هدف کلی پژوهش حاضر بررسی تأثیر تسهیم دانش و فرهنگ سازمانی بر رضایت شغلی کارکنان بود. بنابراین پس از مرور گسترده ادبیات پژوهش و همچنین در نظر گرفتن متغیرهای تسهیم دانش، فرهنگ سازمانی؛ و رضایت شغلی به عنوان متغیر وابسته و ابعاد آنها، مدل مفهومی پژوهش شکل گرفت. روش پژوهش، از نظر هدف، کاربردی و مبتنی بر مدلسازی معادلات ساختاری بود و به شیوه پیمایشی اجرا گردید. ابزار اصلی اندازهگیری آزمودنیها پرسشنامههای تسهیم دانش، فرهنگ سازمانی و رضایت شغلی بودند. جامعة آماری پژوهش، کلیه کارکنان اداره کل آموزش فنیوحرفهای استان خوزستان و مراکز تابعه شامل 853 کارمند بودند که با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده، 265 نفر به عنوان نمونه پژوهش بررسی شدند. روایی محتوایی پرسشنامه با نظرخواهی از خبرگان، روایی سازه بر اساس مقادیر بارهای عاملی و میزان پایایی پرسشنامهها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ و با مقادیر به ترتیب 767/0، 813/0 و 879/0 برای پرسشنامههای فرهنگ سازمانی، تسهیم دانش و رضایت شغلی تأیید شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از روش مدلسازی معادلات ساختاری انجام شد و فرضیههای پژوهش با کاربرد نرمافزارهای Amos و SPSS مورد آزمون قرار گرفت. در نهایت، یافتههای پژوهش نشان داد که بین تسهیم دانش و فرهنگ سازمانی تأثیر متقابل معنیدار وجود دارد؛ فرهنگ سازمانی بر رضایت شغلی منابع انسانی و همچنین تسهیم دانش بر رضایت شغلی منابع انسانی تأثیر مثبت و معنیدار دارد.
واژههای اصلی: تسهیم دانش؛ فرهنگ سازمانی؛ رضایت شغلی؛ مدلسازی معادلات ساختاری (SEM).
نیروی انسانی، سرمایه بزرگی برای دستیابی به اهداف در هر سازمانی محسوب میشود. رضایت شغلی کارکنان در هر سازمانی موجب افزایش توانایی و کارآیی کارکنان شده و در کل موجب بالارفتن بازدهی میشود. رضایت شغلی باعث میشود بهرهوری و روحیه فرد افزایش یابد، فرد نسبت به سازمان وفادار شود، سلامت فیزیکی و ذهنی وی تضمین شود، از زندگی راضی باشد و مهارتهای جدید شغلی را به سرعت آموزش ببیند. همچنین عدم رضایت شغلی باعث کاهش روحیة کارکنان میشود که در کار بسیار نامطلوب است (Goetz, Kattge & Steinhäuser, 2017). از سوی، رفتار کارکنان در سازمان میتواند متأثر از نگرشهایشان باشد، از اینرو آگاهی از آنها برای مدیران سازمانها ضروری به نظر میرسد. با وجود این، باید اذعان کرد، آگاهی از همه نگرشهای کارکنان برای مدیران سازمان اهمیت چندانی نداشته و مدیران نیز علاقهای به دانستن همة این نگرشها ندارند (Hoy & Hoy, 2006). در واقع مدیران بیشتر علاقهمند به دانستن آن دسته از نگرشهایی هستند که با کار و سازمان مرتبط است. طبق پژوهشهای انجام گرفته در این مورد سه نگرش عمده بیشترین توجه و پژوهش را از سوی محققان به خود جلب کردهاند که عبارتند از: رضایت شغلی[3]، فرهنگ سازمانی[4] و تعهد سازمانی[5] (Belias & Koustelios, 2014). واضح است که فرهنگ سازمانی و رضایت شغلی در تعامل نزدیک با یکدیگر هستند و باهم رابطه دارند. عملکرد فرد در سازمان، به نوع شخصیت فرد و نقش سازمانی و نیز موقعیت و شرایط سازمانی وی بستگی دارد. فرهنگ سازمانی، به مجموعهای از ویژگیها اطلاق میشود که یک سازمان را، از سازمان دیگر متمایز میسازد. همچنانکه شخصیت، به خصوصیات اساسی فرد اشاره دارد، فرهنگ نیز به ویژگیهای پایدار سازمانها مربوط میشود (Omolayo, 2007). از طرفی در دنیای امروز، دانش به عنوان مزیت رقابتی و یکی از مهمترین عوامل تولید محسوب میشود که نیازمند هدایت و مدیریت است. دانش به عنوان منبع ارزشمند سازمان در بهبود عملکرد و منبع رقابتی در نظر گرفته میشود و به منظور نیل به این مهم، باید از طریق سازمان، بین افراد تسهیم شود (Aydogdu & Asikgil, 2011).
با توجه به اینکه مجموعة دانش و اطلاعات در سازمانها در حجم زیاد و به صورت پراکنده وجود دارد، لذا سازمانها باید بدانند که مجموعة دانش مشترک سازمان چیست، چگونه باید مدیریت شوند و چگونه بین افراد تسهیم شده و مورد استفاده قرار گیرند، تا حداکثر بازدهی را داشته باشد. در واقع هدف اولیه مدیریت دانش[6]، اطمینان از این است که دانش معتبر و مرتبط، به موقع و مداوم به حل مسئله و تصمیمگیری کمک کند. بنابراین انتقال به موقع دانش صحیح به تصمیمگیرندگان و حلکنندگان مسئله، برای موفقیت حل مسئله امری حیاتی میباشد (Rafiq Awan & Mahmood, 2010). سازمانی که از تسهیم و جذب دانش برخوردار است، افراد ایدهها و بینشهای خود را با دیگران تسهیم میکنند؛ زیرا به جای اینکه مجبور به اینکار باشند، آنرا یک فرآیند طبیعی میدانند. بنابراین باید در بین اعضای سازمان این انگیزه را به وجود آورد که بدون ترس از به خطر افتادن موقعیت خود به تسهیم دانش در سازمان بپردازند، امروزه بسیاری از سازمانها و شرکتها با رقابت فزایندة پایدار و نامطمئنی روبرو هستند که به واسطۀ نوآوریهای تکنولوژیکی، تغییر محیطهای بازاری و نیازهای در حال تغییر مشتریان شدت یافته است. به عبارتی میتوان گفت که رویکردها و راهحلهای گذشته، دیگر قابلیت خود را برای رویارویی با چالشهای سازمانی و محیط بیرونی از دست دادهاند؛ و تسهیم دانش مؤثر بین اعضای سازمان در بستر فرهنگ سازمانی مناسب منجر به افزایش رضایت شغلی و تضمین انتشار بهترین روشهای کاری در داخل سازمان میشود و سازمان را قادر به حل مسائل و مشکلات خود میکند. عدم بهکارگیری تسهیم دانش در سازمانها سبب افزایش هزینهها، کاهش عملکرد، کاهش رضایت مشتریان از ارائه خدمات، افزایش زمان توسعة خدمات جدید، افزایش زمان تأخیر در ارائه خدمات به مشتریان و در نهایت افزایش هزینة مربوط به یافتن و دسترسی به انواع دانش ارزشمند در داخل سازمان میشود که خود تهدیدی برای بقای سازمان میباشد. اگر کارکنان بتوانند دانش شخصی کارشان را به کار گیرند و تسهیم کنند، در این صورت هم سازمان و هم کارکنان رشد مینمایند (Meyers, Gamst & Guarino, 2006). مطالعات نشان میدهد که تسهیم دانش با کمک به جمعآوری دانش بر فرهنگ سازمانی از یک سو و با تغییر نگرش کارکنان از سوی دیگر بر رضایت شغلی کارکنان مؤثر است (DeVries, VandenHooff, & deRidder, 2006).
لذا در این پژوهش سعی شده است تا با بررسی نقش تسهیم دانش و فرهنگ سازمانی بر رضایت شغلی کارکنان اداره کل آموزش فنیوحرفهای استان خوزستان، اهمیت تسهیم دانش بیش از پیش مشخص شود و با ارائه پیشنهاداتی جهت کسب و توسعه تسهیم دانش در این سازمان بر ارتقای فرهنگ سازمانی و رضایت شغلی آن کمک شود.
2-1. مدیریت دانش
تاکنون تعاریف مختلفی از مدیریت دانش در ادبیات پژوهش ارائه شده است. مدیریت دانش ناظر بر مجموعهای از فرآیندهاست که طی آن جریان دانش در یک جامعه بهصورت مستمر و فزاینده هدایت میشود؛ همچنین رویکردی نظاممند جهت کشف، درک و استفاده از دانش جهت خلق ارزش است (خلیلنژاد، نکوئیزاده و گلمحمدی، 1396). مدیریت دانش "فرآیندی است که به ایجاد، تسهیم، توزیع و استفاده از دانش در سازمان میپردازد". مرکز کیفیت و بهرهوری آمریکا، مدیریت دانش را به عنوان "استراتژیها و فرآیندهای شناسایی، تسخیر، بهکارگیری اهرمی دانش" تعریف میکند (Wang, Noe & Wang, 2014). مدیریت دانش "فرآیند سیستماتیک و مختص سازمان برای کسب، سازماندهی، نگهداری، بهکاربردن، تسهیم، خلق دوباره دانش ضمنی و صریح کارکنان جهت بهبود کارآیی سازمان و ارزشآفرینی است" (Chang & Chuang, 2011). مدیریت دانش، "تلاشی است برای شناسایی داراییهای ذهنی که در ذهن افراد مدفون شده است"، سپس تبدیل آن به یک دارایی سازمانی که میتواند توسط گسترة وسیعی از افراد (افرادی که سازمان به تصمیمگیری آنها وابسته است) مورد استفاده قرار گیرد (Wang & Wang, 2012). مدیریت دانش فرآیندی است که مبتنی بر چهار رکن محتوا، مهارت، فرهنگ، سازماندهی میباشد. محتوا به نوع دانش (آشکار، ضمنی) مربوط میشود. منظور از مهارت، دستیابی به مهارتهایی جهت استخراج دانش میباشد. فرهنگ سازمانها باید مشوق توزیع دانش و اطلاعات باشد و در نهایت دانش موجود باید سازماندهی شود (Hwang, Singh & Argote, 2015; Fullwood, Rowley & Delbridge, 2013). دانش، یکی از عوامل اصلی است که رفتار هوشمندانه شخصی، سازمانی و اجتماعی را ممکن میسازد (Chen, Chang, Tseng, Chen & Chang, 2013). مدیریت دانش "مفهومی است که بر اساس آن اطلاعات به دانش قابل کاربرد، تبدیل و با تلاش اندک قابل استفاده برای افرادی میشود که میتوانند آن را به کار برند". مطابق با تعریف مدیریت دانش، تسهیم یا به اشترک گذاشتن دانش یکی از حوزههای کلیدی در فرآیند مدیریت دانش است (Suppiah & Singh, 2011). به اشتراکگذاری دانش به عنوان یکی از پیچیدهترین رشتههای مدیریت دانش محسوب میشود. به گفته محققان این حوزه، مدیریت دانش کار سادهای نیست و این امر نیاز به پیادهسازی زیرساختهای لازم و ایجاد فرهنگ تبادل و تسهیم (اشتراکگذاری) دانش دارد. در واقع عبارت "دانش قدرت است" جای خود را در عصر دانایی محوری به "تسهیم دانش قدرت است" داده است. تسهیم دانش از مراحل مدیریت دانش است و میتوان آن را فعالیتی نظاممند به منظور انتقال و مبادله دانش و تجربه میان اعضای یک گروه یا سازمان با یک هدف مشترک تعریف کرد؛ به طوری که افراد، دانش ضمنی و صریح خود را مبادله میکنند و دانش جدیدی ایجاد میکنند (Bavik, Tang, Shao & Lam, 2018). در واقع تسهیم دانش فرایند شناسایی، توزیع و بهرهبرداری از دانش موجود برای حل مطلوبتر مسائل است. اثربخشی فعالیتهای دانشمحور، متکی بر خلق و ایجاد دانش جدید و به اشتراک گذاشتن دانش مفید موجود از طریق تعامل دانش ضمنی و صریح است (Olaisen & Revang, 2017). نقش تسهیم دانش در مدیریت دانش به اندازهای اهمیت دارد که برخی نویسندگان بیان داشتهاند که وجود مدیریت دانش برای پشتیبانی از تسهیم دانش است. امروزه اثربخشی سازمانی تا حدود بسیار زیادی به چگونگی تسهیم دانش بین افراد، تیمها و واحدها وابسته است. اعتقاد بر این است که رفتارهای تسهیم دانش در ایجاد شایستگیهای مختلف سازمانی از جمله خلاقیت (که نقش حیاتی در عملکرد سازمان ایفا میکند) اهمیت قابل توجهی دارند (Zimmermann, Oshri, Lioliou & Gerbasi, 2018). تسهیم دانش به عنوان یکی از مراحل چرخه مدیریت دانش به معنای قرار دادن دانش خود در اختیار دیگران و به طور طبیعی دستیابی به دانش دیگران در زمان نیاز است. وقتی فردی دانش خود را تسهیم میکند، به این معنا است که آن فرد دیگران را با استفاده از دانش، بینش و افکار خود در جهت تقویت موقعیت آنها، راهنمایی میکند. یکی از اهداف اصلی مدیران در استفاده از مدیریت دانش، بهبود تسهیم دانش بین افراد در سازمان و نیز بین افراد و سازمان برای ایجاد مزیت رقابتی میباشد. تسهیم دانش مؤثر بین اعضای سازمان، منجر به کاهش هزینههای تولید دانش و تضمین انتشار بهترین روشهای کاری شده و سازمان را قادر به حل مسائل خود میکند (Kang, Lee & Kim, 2017). تسهیم دانش فرآیندی است که شامل ارتباط میان دو یا چند شرکتکننده در کسب دانش (جمعآوری دانش) و ارائه دانش (اهدای دانش) میشود. بنابراین فرآیندهای تسهیم دانش را میتوان به دو دسته جمعآوری دانش و ارائه دانش تقسیم نمود. جمعآوری دانش اشاره به باورهای مشترک و روتینهای رفتاری مرتبط با گسترش یادگیری میان همکاران دارد، در حالی که اهدای دانش، بیان کننده تمایل افراد برای ارائه دانش شامل تجربیات کاری، ایدهها، مهارتها و اطلاعات مربوط به یک زمینه خاص به همکاران میشود. به عبارت دیگر؛ جمعآوری دانش به معنای مشاوره گرفتن از همکاران با هدف ترغیب آنها به تسهیم سرمایه فکری خود میباشد، در حالی که ارائه دانش اشاره به انتقال سرمایه فکری از یک فرد به دیگران میباشد. بنابراین جمعآوری دانش زمانی رخ میدهد که افراد از یکدیگر درخواست مشاوره میکنند، اما ارائه دانش، اشاره به انگیزه افراد برای تسهیم دانش خود با دیگران دارد (حسینی سرخوش و اخوان، 1395). همچنین؛ تسهیم دانش، یک شکل از مدیریت فرهنگ سازمانی است. مطالعات بسیاری نشان میدهند که تسهیم دانش، به شدت مرتبط با فرهنگ سازمانی است (Tong, Tak & Wong, 2015).
2-2. فرهنگ سازمانی
با توسعه دانش و فناوری، گسترش حیطههای کسبوکار و تبدیل محیطهای کاری به محیطی رقابتی و پرچالش، الگووارههای جدیدی ظاهر شده است که بقای سازمانها را در گرو داشتن نیروی انسانی توانمند میداند. با منابع انسانی ناتوان و بیانگیزه نمیتوان به حفظ و بقای یک سازمان امید داشت و استفاده غیراثربخش از این منبع راهبردی به شکست میانجامد. بنابراین؛ وظیفه مدیران، مسئولان و متخصصان است که در حفظ و نگهداری و رشد و توسعه کارکنان تلاش کنند و فرهنگی را حاکم کنند که افراد، انگیزه و توانایی لازم را برای فعالیت داشته باشند و با احساس تعلق به سازمان خود، بتوانند موجبات اثربخشی آن را فراهم آورند و ضامن بقای آن باشند. چنین فرهنگی در متون مدیریت به "فرهنگ سازمانی" شهرت دارد و به معنای شیوه زندگی یک سازمان و عملکرد کارکنان با تأثیر از آن فرهنگ است (حریریزاده، سیداحمدی زاویه و گودرزی، 1396). فرهنگ سازمانی عبارت است از "الگوی رفتاری غالب در بین افراد یک سازمان که بر اساس ارزشها، اعتقادات، عادات افراد، پدید آمده و مورد حمایت اکثریت افراد قرار میگیرد و تحت تأثیر عواملی چون نظارت، کنترل، ارتباطات، مشارکت، تعارض، همکاری، رعایت ارزشهای اجتماعی و نظایر آن قرار دارد". فرهنگ سازمانی، "مجموعهای از ارزشهای کلیدی، باورهای راهنما و تفاهمهایی هستند که در اعضای یک سازمان مشترک بوده و بخش اساسی و نانوشته سازمان را نمایان میسازد" (Lee, Shiue & Chen, 2016). همچنین فرهنگ سازمانی را "کاربردی برای تعیین ارزشها، اعتقادات، فرضیات و شیوههای مشترکی تعریف میکنند که نگرش و رفتار اعضا را در سازمان شکل میدهد و سپس هدایت میکند". فرهنگ سازمانی، "الگویی از مفروضات بنیادی است که اعضای گروه برای حل مسائل مربوط به تطابق با محیط خارجی و تکامل داخلی آن را یاد میگیرند و چنان خوب عمل میکند که معتبر شناخته شده، سپس به صورت یک روش صحیح برای درک، اندیشه و احساس کردن در رابطه با حل مسائل سازمان به اعضای جدید آموخته میشود" (Denison, Janovics, Young & Cho, 2006).
2-3. رضایت شغلی
رضایت شغلی، "نوعی احساس رضایت خاطر فرد از شغل خود در سازمان است که با کار متناسب با استعدادها، میزان موفقیت در شغل، تأمین نیازهای منطقی، شکوفایی استعدادها، پیشرفت شغلی، تجربههای موفق و جو سازمانی ارتباط دارد". کسی که رضایت شغلی او در سطحی بالا باشد، نسبت به شغل خود نگرش مثبتی دارد. رضایت شغلی یعنی دوست داشتن شرایط و لوازم یک شغل، شرایطی که در آن کار انجام میگیرد و پاداشی که برای آن دریافت میشود (زندیپور و مؤمنیجاوید،1390). در تعریف دیگر؛ "رضایت شغلی حالتی مطبوع، عاطفی و مثبت حاصل از ارزیابی شغل یا تجارب شغلی است؛ مفهومی دارای ابعاد، جنبهها و عوامل گوناگون که باید مجموعة آنها را در نظر گرفت". از جمله این عوامل، میتوان به صفات کارگر و کارمند، نوع کار، محیط کار و روابط انسانی کار اشاره نمود (Goetz, Kattge & Steinhäuser, 2017). رضایت شغلی مفهومی پیچیده و چندبعدی است و با عوامل روانی، جسمانی و اجتماعی ارتباط دارد. تنها یک عامل موجب رضایت شغلی نمیشود، بلکه ترکیب معینی از مجموعه عوامل گوناگون سبب میگردد که شاغل در لحظة معینی از زمان، از شغلش احساس رضایت داشته باشد (Daud, 2016). همانطور که بیان شد، رضایت شغلی، عبارت است از نوع نگرش افراد به شغل خویش که مجموع تمایلات یا احساسات مثبت افراد نسبت به شغل خود را بیان میکند. در واقع؛ نوعی سازگاری عاطفی با شغل و شرایط شغلی و حاصل ارزیابی فرد از شغل یا تجارب شغلی اوست. رضایت شغلی در کارکنان موجب ارتقای کیفیت کاری آنان و رضایت مراجعهکنندگان میشود. بنابراین بیتوجهی به مسئله رضایت شغلی در بلندمدت، نظام سازمانی را مختل و موجب بروز مشکل، کاهش حس مسئولیت و در نهایت ترک خدمت کارکنان میشود (فولادوندی، صادقی، توفیقی و اسدآبادی، 1396). رضایت شغلی حیطههای مختلفی را شامل میشود که پنج مورد آن عبارتند از: رضایت از کار، سرپرستی، همکاران، حقوق و ترفیعات. بر طبق نتایج پژوهشها، رضایت شغلی عامل مؤثر و مهمی در بقای علاقه، رشد و افزایش کارآیی شخص در یک شغل بوده و زمانی این پدیده حاصل میشود که میزان قابل توجهی از نیازهای فرد در شغلش برآورده شود (رضایی و محمودی، 1396).
3-1. پیشینه داخلی
دارابی، نصیری و مولایی ایلذوله (1396) تأثیر سرمایه فکری بر فرآیندهای مدیریت دانش متأثر از فرهنگ سازمانی در دانشگاه علوم پزشکی استان مازندران را در پژوهشی بررسی کردند. جامعه آماری این پژوهش، 230 نفر شامل کلیه پرسنل این دانشگاه بود که پس از توزیع، 183 پرسشنامه جمعآوری شد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ گردآوری دادهها، توصیفی-پیمایشی و از نوع همبستگی بود. روشهای گردآوری دادهها، کتابخانهای و میدانی بود. برای تعیین پایایی از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد که برای تمام متغیرها حداقل 7/0 بود. نتایج حاصل از آزمون فرضیهها با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری، نشان داد که سرمایه فکری با تأثیر از فرهنگ سازمانی بر فرآیندهای مدیریت دانش، تأثیر نسبتاً قوی و معناداری دارد. قادری سیاهبیدی، جعفری و فامیل روحانی (1395) پژوهشی با هدف شناسایی رابطه بین فرهنگ سازمانی و مدیریت دانش در کتابخانههای عمومی شهر کرمانشاه انجام دادند. روش این پژوهش، پیمایشی و از نوع کاربردی بود. ابزار گردآوری دادهها برای اندازهگیری هر یک از متغیرهای پژوهش شامل دو پرسشنامه فرهنگ سازمانی و مدیریت دانش بود. جامعه آماری این پژوهش شامل 85 نفر کتابدار شاغل در کتابخانههای عمومی شهر کرمانشاه بود و از روش سرشماری استفاده شد. یافتههای این پژوهش نشان داد که بین فرهنگ سازمانی و مدیریت دانش رابطه معنیداری وجود دارد. گودرزی، سیدین و حریریزاده (1394) با هدف بررسی تأثیر فرهنگ سازمانی بر رضایت شغلی کارکنان سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران پژوهشی انجام دادند. این پژوهش از نوع کاربردی بود و از طریق نمونهگیری تعداد 285 نفر از کارکنان سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران (شامل 1100 نفر) انتخاب و با استفاده از دو پرسشنامه نظر آنان را پیمایش کردند. به منظور تعیین پایایی پرسشنامهها از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد که برای تمام متغیرها و کل پرسشنامه، بالای 7/0 بود. نتایج حاصل از تحلیل دادهها با استفاده از آزمون همبستگی، نشان داد که مؤلفههای فرهنگ سازمانی با رضایت شغلی کارکنان، رابطه مثبت و معنادار دارد. شاهسواری (1389) در پژوهشی رابطة بین فرهنگ سازمانی و تسهیم دانش در بانک سپه تهران را بررسی کردند. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی فرهنگ سازمانی (مدل دنیسون) در بانک سپه تهران و ارتباط آن با تسهیم دانش و سپس سنجش میزان تسهیم دانش در بانک مذکور میباشد. در این پژوهش برای جمع آوری اطلاعات از ابزار پرسشنامه استفاده شده است. پایایی مربوط به ابزار سنجش با آلفای 911/0 برای پرسشنامه فرهنگ سازمانی و مقدار 923/0 برای پرسشنامه تسهیم دانش محاسبه شد و با استفاده از فرمول کوکران نمونهای به تعداد 196 نفر تعیین گردید. در روش تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمون باینومیال، رابطه همبستگی پیرسون، میانگین و انحراف معیار استفاده شد. تحلیلهای حاصل از یافتههای پژوهش نشان داد که بین فرهنگ سازمانی و تسهیم دانش در بانک سپه تهران رابطة معنادار وجود دارد. تیموری (1392) در پژوهشی به بررسی رابطة متغیرهای سازمانی (ساختار، فرهنگ و فناوری) با تسهیم دانش در دیوان محاسبات کشور پرداخت. این پژوهش از نوع کاربردی و بر اساس مدلسازی معادلات ساختاری انجام شد. طبق نتایج حاصل از آزمون همبستگی، مشخص شد که ابعاد ساختاری و تسهیم دانش و همچنین ابعاد فرهنگ سازمانی و تسهیم دانش همبستگی مثبت و معناداری دارند. فناوری سازمانی و تسهیم دانش نیز با یکدیگر همبستگی مثبت و معناداری دارند. شهبازیانفر (1395) رابطه بین فرهنگ سازمانی، توانمندسازی و رضایت شغلی کارکنان را بررسی کردند. برای انجام این پژوهش از روش توصیفی-پیمایشی از نوع همبستگی استفاده شده است. جامعه آماری شامل کارکنان ستادی بنادر و دریانوردی به تعداد 750 نفر بود که با استفاده از جدول مورگان تعداد 256 نفر از آنها به عنوان حجم نمونه تعیین و به طور تصادفی انتخاب شدند. ابزار اندازهگیری متغیرهای پژوهش، پرسشنامه بود. محقق برای تجزیه و تحلیل دادهها از دو روش آمار توصیفی و آمار استنباطی استفاده کرده و تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS و روش همبستگی پیرسون انجام شده است. نتایج حاصل از آزمون فرضیههای پژوهش نشان داد که همه ابعاد فرهنگ سازمانی بر توانمندسازی و رضایت شغلی کارکنان تأثیر دارد.
3-2. پیشینه خارجی
هوی یینگ و زامان بن احمد (2009) اثرات میانجی فرهنگ سازمانی بر روابط میان رفتار کارکنان، تعهد سازمانی و رضایت شغلی را در کشور مالزی بررسی کردند. دادهها از 238 دانشجوی کارشناسی ارشد رشته MBA و همکاران پژوهشگر آنها در کشور مالزی گردآوری شد. ابزار جمعآوری دادهها، پرسشنامههای استاندارد بود. در این پژوهش از روشهای تحلیل عاملی، همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه برای تحلیل دادهها استفاده شد. نتایج نشان داد که فرهنگ سازمانی بهطور قابل توجهی مرتبط با رضایت شغلی میباشد. با این حال، تنها فرهنگ حمایتی بر رابطه میان تعهد و رضایت اثرگذار بود (Huey Yiing & Zaman Bin Ahmad, 2009). نگوین (2010)، در پژوهشی تأثیر سبک رهبری و فرهنگ سازمانی بر اعمال مدیریت دانش در سازمانهای کوچک و متوسط را مورد ارزیابی قرار داد. مدل مفهومی پژوهش و فرضیهها با استفاده از دادههای پرسشنامه و بر اساس نظرسنجی از 175 شرکت کوچک و متوسط کشور استرالیا آزمون شد. برای تحلیل آماری نتایج از مدلسازی معادلات ساختاری[7] (SEM) استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که سبک رهبری تحولآفرین و تبادلی بهطور مثبت با اعمال مدیریت دانش ارتباط دارد؛ سبک رهبری اثربخش به نوع فرهنگ سازمانی بستگی دارد؛ همچنین شواهد نشان میدهد که سبک رهبری مناسب بیشترین سهم را در فرهنگ سازمانی دارد و رهبران میتوانند اعمال مدیریت دانش را مستقیم یا بهطور غیرمستقیم از طریق فرهنگ سازمانی تحت تأثیر قرار دهند (Nguyen, 2010). لی، کیم و کیم (2006) پژوهشی با هدف بررسی تأثیر فرهنگ سازمانی بر اثربخشی مدیریت دانش با نقش واسطهای تسهیم دانش انجام دادند. روابط و فرضیهها با روش حداقل مربعات جزئی و با دادههایی که از 42 سازمان در کشور کره جنوبی به دست آمده بود، تحلیل شد. نتایج پژوهش نشان داد که فرهنگ سازمانی بر متغیرهای تسهیم دانش و اثربخشی مدیریت دانش تأثیر مثبت دارد و همچنین فرایند تسهیم دانش بر اثربخشی مدیریت دانش تأثیر مثبت و معناداری دارد (Lee, Kim & Kim, 2006). الارج و همکاران (2016) در پژوهشی نقش میانجیگری اعتماد را در اثرات مدیریت دانش بر عملکرد سازمانی بررسی کردند. دادهها از 176 پرسشنامه قابل استفاده از مدیران ارشد شرکتهای موجود در بازار سهام کشور مالزی گردآوری و با استفاده از نرمافزار Amos تحلیل شد. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که اثرات اجزای قابلیتهای فرآیند مدیریت دانش بر عملکرد سازمانی و در نتیجه رضایت شغلی از همه مهمتر میباشد (Alaarj, Abidin-Mohamed & Bustamam, 2016). لی، شیو و چن (2016) در پژوهشی به بررسی اثر فرهنگ سازمانی و تسهیم دانش بر بهبود فرآیندهای سازمان پرداختند. در این پژوهش از مدلسازی معادلات ساختاری و نرم افزار حداقل مربعات جزئی (PLS)، برای تحلیل 118 نمونه جمعآوری شده از سازمانهای نرمافزاری کشور تایوان استفاده شد. در نهایت نتایج پژوهش، تأثیر و اهمیت فرهنگ سازمانی بر موفقیت سازمانی و نقش میانجی تسهیم دانش در این رابطه را تأیید کردند (Lee, Shiue & Chen, 2016).
تأثیر فرهنگ سازمانی بر تسهیم دانش و بالعکس، به طور گسترده مورد مطالعه قرار گرفته است. مطالعات انجام شده در مورد خلق دانش و یادگیری سازمانی نشان میدهد که فعالیتهای تسهیم دانش به شدت تحت تأثیر ارزشهای فرهنگی کارکنان هستند (Hofstede, 2001; Hutchings & Michailova, 2004; Jennex, 2006). راهبرد مدیریت دانش بایستی متناسب با فرهنگ سازمانی، فرآیند سازمانی و فناوری اطلاعات و ... باشد تا باعث خلق، تسهیم دانش و بهرهبرداری موثر از دانش شود (رهنوردآهن و جواهری، 1396). همچنین پژوهشها نشان میدهد که عملکرد یک سازمان به میزانی که ارزشهای فرهنگی سازمان و دانش موجود در سازمان به اشتراک گذاشته میشوند بستگی دارد (Lai & Lee, 2007). شرکتها اگر بخواهند به یک مزیت رقابتی از طریق تسهیم دانش دست پیدا کنند باید یک فرهنگ و محیط مناسب وجود داشته باشد (Ford & Chan, 2003). فعالیتهای تسهیم دانش نیز بر فرهنگ سازمانی تأثیرگذار هستند. از طرفی مطالعات بسیاری نشان میدهد که فرهنگ سازمانی به شدت تحت تأثیر فرهنگ ملی مکانی است که سازمان در آن واقع شده است (Jung, Su, Baeza & Hong, 2008; Lindholm, 2000). در نتیجه میتوان این فرضیه را مطرح کرد که:
فرضیه 1 (H1): بین تسهیم دانش و فرهنگ سازمانی تأثیر متقابل مثبت و معنیدار وجود دارد.
همچنین یکی از عواملی که بهتازگی در ارتقای رضایت شغلی کارکنان سازمانها، بسیار مورد توجه قرارگرفته است، فرهنگ سازمانی است. اجزای فرهنگ سازمانی از متغیرهایی تشکیل شده است که با تعهد سازمانی و رضایت شغلی ارتباط قابل توجهی دارند (Silverthorne, 2004). فرهنگ سازمانی غنی به سرعت باعث برانگیخته شدن ارتباطات تسهیم دانش میشود و در نتیجه باعث افزایش عملکرد کاری کارکنان میشود. همچنین بهبود فرهنگ سازمانی موجب خلاقیت کارکنان شده و کارکنان خلاق و شاد، رضایت شغلی بیشتری دارند و سطح عملکرد بالاتری را از خود نشان میدهند (Warr, 2007). بنابراین میتوان این فرضیه را مطرح کرد:
فرضیه 2 (H2): فرهنگ سازمانی بر رضایت شغلی منابع انسانی تأثیر مثبت و معنیدار دارد.
از طرفی رضایت شغلی رابطة مثبتی با تعهد سازمانی دارد (Karatepe & Tekinkus, 2006) و تعهد سازمانی هم رابطة مثبتی با تسهیم دانش دارد (Jacobs & Roodt, 2007) پس در نتیجه تسهیم دانش و رضایت شغلی کارکنان رابطه مثبتی با یکدیگر دارند. همچنین مطالعات انجام شده نشان میدهد که تسهیم دانش با فرهنگ سازمانی، رضایت شغلی، اعتماد، شبکههای اجتماعی و مباحث رهبری ارتباط معناداری دارد (DeVries, VandenHooff & deRidder, 2006). هرچه میزان مشارکت کارکنان در روند تصمیمگیری بیشتر باشد و دانش مفید را بین یکدیگر بیشتر به اشتراک بگذارند، عملکرد و رضایت شغلی کارکنان بیشتر است (Witt, Andrews & Kacmar, 2000). بنابراین میتوان این فرضیه را مطرح کرد که:
فرضیه 3 (H3): تسهیم دانش بر رضایت شغلی منابع انسانی تأثیر مثبت و معنیدار دارد.
لذا پس از مرور ادبیات پژوهش و مطالعات انجام شده و همچنین با توجه به فرضیههای مطرح شده، مدل اولیة این پژوهش به شکل زیر ارائه میشود (شکل 1):
|
تسهیم دانش |
|
رضایت شغلی |
|
فرهنگ سازمانی |
|
H1 |
|
H2 |
|
H3 |
شکل 1. مدل اولیة پژوهش
هافستد (2001) بر اساس تحلیل تعداد زیادی از کارکنان یک شرکت در کشورهای مختلف، یک مدل سه جزئی برای ارزیابی فرهنگ سازمانی پیشنهاد کرد. پژوهشهای متعددی تأیید میکنند که کار هافستد روی تئوریهای فرهنگی قابل کاربرد برای مدیریت دانش است (Jung, Su, Baeza & Hong, 2008; Rikowski, 2007; Smith, 2002). همة ابعاد در نظر گرفته شده در مدل هافستد برای ارزیابی فرهنگ سازمانی به وضوح مناسبترین رویکرد برای ارزیابی تفاوتهای فرهنگی است. بنابراین در این پژوهش از مدل فرهنگ سازمانی هافستد برای مطالعه و بررسی فرهنگ سازمانی استفاده شده است. ابعاد مدل فرهنگ سازمانی هافستد (2001)؛ فاصلة قدرت، ابهامگریزی و فردگرایی هستند. برای ارزیابی تسهیم دانش از مدل دیوریز و همکاران (2006) استفاده شده است (DeVries, Van den Hooff & De Ridder, 2006). در این مدل، فعالیتهای اصلی تسهیم دانش شامل جمعآوری دانش و ارائه دانش هستند و برای بررسی رضایت شغلی از مدل بسیار معروف و پرکاربرد مینهسوتا[8] (Hancer & George, 2003) استفاده شده است که شامل ابعاد نوع شغل، سبک رهبری، فرصتهای پیشرفت، شرایط فیزیکی، نظام پرداخت و جو سازمانی میباشد؛ بنابراین مدل مفهومی پژوهش در نهایت به صورت شکل 2 میباشد.
شکل 2. مدل مفهومی پژوهش
پژوهش حاضر با توجه به ماهیت موضوع و هدفهای مورد نظر از نوع کاربردی، از نظر نحوة گردآوری اطلاعات، توصیفی و از نوع همبستگی و به طور مشخص مبتنی بر مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) میباشد و به شیوه پیمایشی اجرا گردید. اطلاعات مورد نیاز برای انجام پژوهش با استفاده از پرسشنامه به دست آمده است. در مورد فرهنگ سازمانی، از پرسشنامه 15 گویهای فرهنگ سازمانی هافستد (2001)؛ در مورد تسهیم دانش، از پرسشنامه 10 گویهای تسهیم دانش دیوریز و همکاران (2006) و در مورد سنجش رضایت شغلی، از پرسشنامه 18 گویهای مینهسوتا[9] (MSQ) استفاده شده است (Hancer & George, 2003). در این پرسشنامه از پاسخدهندگان خواسته شده است تا میزان تطابق سازمان خود با هرکدام از گویهها را بر اساس طیف پنج مقیاسی لیکرت از خیلی کم (کاملاً مخالف یا ناراضی) تا خیلی زیاد (کاملاً موافق یا راضی) مشخص کنند. جامعة آماری پژوهش حاضر را کلیه کارکنان اداره کل آموزش فنیوحرفهای استان خوزستان و مراکز تابعه استان (مراکز آموزشی شهرستانهای استان خوزستان) تشکیل میدهد که شامل 853 کارمند میباشند. مأموریت اصلی سازمان آموزش فنیوحرفهای کشور؛ آموزش، پژوهش، تولید استانداردهای آموزشی و ارزشیابی مهارت نیروی کار کشور است و برای این سازمان اهمیت دارد که کارکنان خود را در بهترین شرایط ممکن حفظ نماید، اما هنوز بسیاری از مدیران درک ناچیزی از چگونگی جلب رضایت کارکنان و اقدامات لازم برای نگهداری آنها دارند. حجم نمونه نیز با توجه به حجم جامعه و از طریق فرمول کوکران، 265 نفر برآورد شد. همچنین روش نمونهگیری پژوهش حاضر به صورت تصادفی ساده بود. روایی پرسشنامه از دو جنبة روایی محتوا و روایی سازه بررسی شد. روایی محتوایی ابزار پژوهش با تأیید نظر 15 نفر از خبرگان و اساتید مدیریت و روایی سازه بر اساس مقادیر بارهای عاملی به تأیید رسید. همچنین میزان پایایی این پرسشنامهها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ[10] و با مقادیر به ترتیب 767/0، 813/0 و 879/0 برای پرسشنامههای فرهنگ سازمانی، تسهیم دانش و رضایت شغلی مورد تأیید قرار گرفت (مقادیر آلفای بالای 7/0 مطلوب و مورد تأیید است). در این پژوهش برای بررسی و آزمون مدل مفهومی ارائه شده توسط پژوهشگر از روش مدلسازی معادلات ساختاری و با استفاده از نرمافزار Amos و SPSS استفاده شده است.
پیش از به کارگیری دادههای پژوهش در اجرای مدلسازی معادلات ساختاری باید فرض نرمال بودن دادهها بررسی شود. این موضوع در بیشتر تکنیکهای مورد استفاده در مدلسازی معادلات ساختاری و از جمله Amos به عنوان پیش فرض پذیرفته شده است. در این پژوهش جهت بررسی نرمال بودن متغیرهای این پژوهش از آزمون کولموگروف- اسمیرنوف[11] با استفاده از نرمافزار SPSS استفاده شده است. فرضیه صفر و مقابل در این آزمون به صورت زیر و نتیجه آزمون به صورت جدول 1 میباشد.
|
توزیع متغیر انتخابی (فرهنگ سازمانی، تسهیم دانش و رضایت شغلی) نرمال است توزیع متغیر انتخابی (فرهنگ سازمانی، تسهیم دانش و رضایت شغلی) نرمال نیست |
|
جدول 1. آزمون نرمال بودن متغیرها
|
متغیرها |
Z کولموگروف ـ اسمیرنوف |
سطح معناداری |
|
فرهنگ سازمانی |
777/1 |
582/0 |
|
تسهیم دانش |
235/2 |
094/0 |
|
رضایت شغلی |
988/1 |
443/0 |
حال با توجه به خروجی نرمافزار SPSS میتوان نرمال بودن توزیع متغیر انتخابی را تشخیص داد؛ بهنحویکه اگر سطح معناداری بیشتر از 05/0 باشد فرض H0 پذیرفته میشود و ادعای نرمال بودن متغیر انتخابی تأیید میشود (مؤمنی و فعال قیومی، 1389). در جدول فوق نتایج آزمون نرمال بودن متغیرها نشان میدهد که متغیرهای پژوهش دارای توزیع نرمال میباشند. همچنین در این پژوهش از شاخص کفایت نمونهگیری (KMO) و آزمون بارتلت[12] برای شناسایی مناسب بودن اندازة نمونه و رابطة بین متغیرها برای تحلیل عاملی استفاده شده است. مقدار شاخص KMO برابر با 908/0 به دست آمده است که مقادیر بیش از 5/0 قابل قبول است و با توجه به سطح معنیداری (000/0) که کوچکتر از 5 درصد است، آزمون بارتلت نیز معنادار است؛ بنابراین با توجه به کفایت نمونهبرداری و معناداری آزمون بارتلت، ماتریس همبستگی دادهها برای ورود به مدلسازی معادلات ساختاری امکانپذیر است.
با اجرای آزمون SEM در نرم افزار Amos، مدل مفهومی پژوهش در حالت ضرایب استاندارد و بارهای عاملی به صورت شکل 3 به دست میآید. این مدل در واقع تمامی معادلات اندازهگیری بارهای عاملی و ضرایب مسیر را با استفاده از آماره t، آزمون میکند.
شکل 3. مدل مفهومی پژوهش در حالت ضرایب استاندارد و بارهای عاملی
به طور کلی در نرم افزار Amos، هریک از شاخصهای به دست آمده برای مدل به تنهایی دلیل برازندگی یا عدم برازندگی مدل نیستند؛ بلکه باید این شاخصها را با همدیگر تفسیر کرد. یافتههای جدول 2 بیانگر مهمترین این شاخصها میباشد و نشان میدهد که الگوها در جهت تبیین و برازش از وضعیت مناسبی برخوردار هستند. به بیان دیگر، مدل و چارچوب کلی آن معنادار و قابل پذیرش است.
جدول 2. شاخصهای برازش مدل
|
نام شاخص |
مقدار |
برازش قابل قبول |
|
کای مربع بهنجار (CMIN/DF) |
909/2 |
مقدار بین 1 تا 3 |
|
نیکویی برازش (GFI) |
902/0 |
بزرگتر از 9/0 |
|
شاخص برازش نسبی (RFI) |
921/0 |
بزرگتر از 9/0 |
|
شاخص برازش افزایشی (IFI) |
942/0 |
بزرگتر از 9/0 |
|
شاخص تاکر لوئیس (TLI) |
930/0 |
بزرگتر از 9/0 |
|
شاخص برازش تطبیقی (CFI) |
938/0 |
بزرگتر از 9/0 |
|
ریشه دوم میانگین مربعات خطای برآورد (RMSEA) |
078/0 |
کوچکتر از 08/0 |
|
شاخص برازش هنجار شده بنتلر-بونت (NFI) |
916/0 |
بزرگتر از 9/0 |
تأیید کلی مدل به آن مفهوم نیست که همة روابط موجود در مدل تأیید شدهاند و به همین علت باید روابط موجود در مدل به صورت جداگانه نیز بررسی شوند؛ پس شاخصهای برازش جزئی مدل مورد بررسی قرار میگیرند. به عبارتی؛ پس از برازش کلی مدل باید روابط جزئی مدل نیز آزمون شوند که آیا روابط جزئی تعریف شده در مدل از برازش مناسبی برخوردار هستند یا خیر. بر اساس نتایج به دست آمده میتوان گفت که برای تمامی متغیرهای پنهان، کلیه شاخصها، وزن معناداری را ایجاد کردهاند و در سطح اطمینان 95 درصد توانستهاند بارعاملی معناداری داشته باشند. همچنان که اطلاعات جدول 3 نشان میدهد، با توجه به اینکه سطح معناداری کمتر از 05/0 است، هر سه فرضیة اصلی پژوهش تأیید میشود.
جدول شماره 3. ضرایب استاندارد، آماره t و نتیجه فرضیههای پژوهش
|
فرضیات پژوهش |
ضریب استاندارد (β) |
آماره t |
سطح معناداری |
نتیجة فرضیه |
|
تسهیم دانش <--> فرهنگ سازمانی |
601/0 |
650/6 |
*** |
تأیید |
|
تسهیم دانش <--- رضایت شغلی |
583/0 |
498/8 |
*** |
تأیید |
|
فرهنگ سازمانی <--- رضایت شغلی |
516/0 |
134/7 |
*** |
تأیید |
مقدار *** به معنای آن است که مقدار سطح معناداری (P) نزدیک به صفر و معنادار میباشد.
هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطة میان ابعاد فرهنگ سازمانی، تسهیم دانش و رضایت شغلی منابع انسانی و نوع تأثیر آنها بر یکدیگر بود که در اداره کل فنیوحرفهای استان خوزستان و مراکز تابعه مورد آزمون و ارزیابی قرار گرفت. نتایج پژوهشها نشان داد که فرهنگ سازمانی بر فعالیتهای تسهیم دانش و بالعکس تأثیر میگذارد. در این پژوهش، از رویکرد مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) برای آزمون این فرضیه استفاده شد. نتایج نشان داد که تسهیم دانش نقش اساسی در فرهنگ سازمانی دارد و هر اندازه استقرار فعالیتهای تسهیم دانش در سازمان بهتر صورت گیرد، فرهنـگ سـازمانی موفقتر عمل خواهد کرد و بالعکس. پس تسهیم دانش به عنوان شخصیت و شالوده اساسی سازمان، نقش مؤثری در برقراری و توسعه فرهنگ سازمانی دارد. بـرای اینکـه مدیریت، بتوانـد فرهنگ سازمانی موفق را در سازمان پیاده کند و آن را در کـل سـازمان اشـاعه دهـد، ابتدا باید به تسهیم و اشتراکگذاری دانش در بین کارکنان توجه کند. نتایج پژوهش حاضر با یافتههای سایر پژوهشهای این حوزه نیز همسو میباشد (Lee, Shiue & Chen, 2016; Tong, Tak & Wong, 2015). مطالعات نشان میدهد کارکنان میل به تسخیر احساسات دیگران از طریق تسهیم دانش دارند. در تبیین این نتیجه باید گفت، شاید فرد دارندة دانش فرض را بر این بگذارد که دستیابی به سازوکار تشویقی سازمان دشوار بوده و همواره فراهم نیست. از طرفی، اگر دانش خود را به دلیل فرهنگ سازمانی موجود در سازمان با دیگران به اشتراک بگذارد، میتواند در تمامی زوایا از فرد گیرندة دانش به عواید مطلوبی برسد. نتایج مطالعات یون و همکاران (2010) نیز نشان میدهد افراد، فرهنگ موجود در سازمان را برای تسهیم دانش نوعی محرک قوی ارزیابی میکنند؛ در واقع کارکنان طبق ویژگیهای شخصیتی خود، ترسی از تسهیم دانش ندارند؛ بلکه فرهنگ سازمانی موجود در سازمان محرک این مهم است (Yoon, Song, Lim & Joo, 2010). یافته دوم پژوهش این بود که فرهنگ سازمانی بر رضایت شغلی منابع انسانی تأثیر مثبت و معنیدار دارد. ایـن نتیجـه بـا یافتـههای سـایر محققان همسویی دارد. هر میزان که فرد در سازمان مـورد مطالعـه، عملکرد بهتری در جهت تحقق اهداف سازمان داشته باشد و آنرا بیشتر درک کند، میتواند افکار درونی و رفتار بیرونی خود را در روابط رسمی کاری بهتر تنظیم نمایـد، بـر روابـط رسمیاش بـا سایر کارکنان مسلط بوده و آنها را بهتر مدیریت میکند و بالطبع رضایت بیشتری از شغل خود خواهد داشت. همچنان که یون و همکاران (2010) دریافتند که فرهنگ سازمانی از طریق تأثیر نگرش کارکنان بر رضایت شغلی آنان تأثیر میگذارد (Yoon, Song, Lim & Joo, 2010). همچنین بانچ (2009) نشان داد که فرهنگ سازمانی بر ادراک و کارآیی کارکنان و در نتیجه میزان رضایت شغلی آنان بهطور چشمگیری تأثیر دارد (Bunch, 2009). یافته سوم پژوهش این بود که تسهیم دانش بر رضایت شغلی منابع انسانی تأثیر مثبت و معنیدار دارد؛ که با نتایج پژوهش الارج و همکاران (2016) همسو میباشد (Alaarj, Abidin-Mohamed & Bustamam, 2016). سازمانهای برخوردار از سطح بالای تسهیم دانش، دارای توانایی ارتباطی و مهارتهای اجتماعی توسعهیافته بوده و کارکنان قادرند رفتارها و فعالیتهای خود را آگاهانه در جهت توسعه رضایت شغلی هدایت نمایند. کارکنانی که در تعامل مستقیم با یکدیگر هستند، با استفاده از اشتراکگذاری دانش در شکلدادن به تجربه رضایت شغلی کارکنان بسیار مؤثر هستند. اگر آنها راضی، با انگیزه و توسط سازمان و مدیریت آن توانمند باشند، نگرش و رفتارهای کاری آنها میتواند ارزش بسیاری برای مشتریان ایجاد کند. استقرار تسهیم دانش به صورت حرفهای بین کارکنان بهطور مثبت منجر به بروز نگرش شغلی شده و از طریق تقویت نگرش کارکنان به کار منجر به افزایش رضایت شغلی منابع انسانی میشود.
بنابراین با توجه به نتایج حاصل از پژوهش حاضر، پیشنهاد میشود برای مقابله با برخی چالشهای موجود در مراکز فنیوحرفهای استان خوزستان از قبیل کمبود منابع مالی، عدم تخصیص اعتبارات کافی، کمبود نیروی متخصص، بازنشستگی کارکنان باتجربه، تنوع مراجعان، تحولات فناوری و مانند آنها، از فعالیتهای تسهیم دانش استفاده شود که این امر بستگی به ملزومات زیرساختی مدیریت دانش دارد. بنابراین فرهنگ سازمانی حاکم بر مراکز فنیوحرفهای باید مشوق فعالیتهای تسهیم دانش باشد. همراستایی فرهنگ حاکم بر مراکز فنیوحرفهای استان خوزستان با اهداف و راهبردهای تسهیم دانش، بر احتمال موفقیت اجرای این پروژهها و انجام مؤثر اقدامات مدیریت دانش تأثیر کلیدی دارند. به عبارتی وجود فرهنگ مناسب، پیشنیازی اساسی برای اثربخشی فعالیتهای تسهیم دانش در این سازمان به شمار میرود. بنابراین با توجه به نقش رفتار مدیران و رهبران سازمان و تبعات ناشی از آن در شکلگیری یک الگوی فرهنگی و نیز به دلیل مشخص شدن رابطه بین الگوی فرهنگ سازمانی و تسهیم دانش در سازمان فنیوحرفهای، توصیه میشود که مدیران و مسئولان این سازمان، راهکارها و تمهیداتی اتخاذ کنند که به بهبود فرهنگ سازمانی منجر شود. بدین منظور میتوانند در زمینه برگزاری کلاسهای آموزشی برای کارکنان در مورد آشنایی با فرهنگ سازمانی مطلوب و در راستای چگونگی اجرای برنامههای تسهیم دانش اقداماتی صورت گیرد. همچنین برای کاربردی کردن دانش، مدیران بایستی قوانین دستوپاگیر را به حداقل برسانند و زمینه بروز خلاقیت را در آنها فراهم کنند. به منظور ایجاد جوی اخلاقی در سازمان، بیانیهای تهیه و ابلاغ گردد که به روشنی کارکنان را به درک و انجام رفتارهای اخلاقی و مشارکت در ایجاد فرهنگ سازمانی مطلوب هدایت کند. با ارزش گذاشتن به کار گروهی و به اشتراک گذاشتن دانش در جهت اهداف مشترک که به توسعه دانش، قابلیتها و مهارتهای کارکنان منجر میشود اقدام شود که همه موجب افزایش رضایت شغلی کارکنان و در نتیجه بهبود عملکرد و اثربخشی سازمان میشود.
منابع:
پیوست: خروجیهای نرمافزار
|
One-Sample Kolmogorov-Smirnov Test |
||
|
|
Organizational Culture |
|
|
N |
265 |
|
|
Normal Parametersa,b |
Mean |
64.7472 |
|
Std. Deviation |
17.56038 |
|
|
Most Extreme Differences |
Absolute |
.073 |
|
Positive |
.035 |
|
|
Negative |
-.073 |
|
|
Kolmogorov-Smirnov Z |
1.777 |
|
|
Asymp. Sig. (2-tailed) |
.582 |
|
|
a. Test distribution is Normal. b. Calculated from data.
|
||
|
One-Sample Kolmogorov-Smirnov Test |
||
|
|
Knowledge Sharing |
|
|
N |
265 |
|
|
Normal Parametersa,b |
Mean |
49.3547 |
|
Std. Deviation |
12.97506 |
|
|
Most Extreme Differences |
Absolute |
.021 |
|
Positive |
.013 |
|
|
Negative |
-.038 |
|
|
Kolmogorov-Smirnov Z |
2.235 |
|
|
Asymp. Sig. (2-tailed) |
.094 |
|
|
a. Test distribution is Normal. b. Calculated from data.
|
||
|
One-Sample Kolmogorov-Smirnov Test |
||
|
|
Job Satisfaction |
|
|
N |
265 |
|
|
Normal Parametersa,b |
Mean |
72.4906 |
|
Std. Deviation |
25.29509 |
|
|
Most Extreme Differences |
Absolute |
.051 |
|
Positive |
.039 |
|
|
Negative |
-.051 |
|
|
Kolmogorov-Smirnov Z |
1.988 |
|
|
Asymp. Sig. (2-tailed) |
.443 |
|
|
a. Test distribution is Normal. b. Calculated from data.
|
||
|
KMO and Bartlett's Test |
||
|
Kaiser-Meyer-Olkin Measure of Sampling Adequacy. |
.908 |
|
|
Bartlett's Test of Sphericity |
Approx. Chi-Square |
6623.408 |
|
df |
171 |
|
|
Sig. |
.000 |
|
The Impact of Knowledge Sharing and Organizational Culture on Job Satisfaction:
Structural Equation Modeling (SEM) Approach
Abstract:
The main purpose of this research was to investigate the impact of knowledge sharing and organizational culture on job satisfaction. So, the conceptual model of research is formed based on the extensive review of the literature and taking into account the knowledge sharing, organizational culture and job satisfaction as dependent variable and their dimensions. The method of this research in terms of purpose was practical and based on the structural equation modeling and carried out by survey method. The questionnaires of knowledge sharing, organizational culture and job satisfaction were the main tools of variables measuring. Statistical society of research were all employees of the administration’s technical and vocational training in Khuzestan province and subsidiary centers, which included 853 employees, and Using simple random sampling method, 265 employees were selected as the research sample. The content validity of the questionnaire was confirmed by a survey of experts, the structural validity was confirmed by factor load values and reliability of the questionnaire was confirmed by Cronbach’s alpha coefficient (the Cronbach’s alpha coefficient for questionnaire of organizational culture, knowledge sharing, and job satisfaction was 0.767, 0.813, and 0.879, respectively). Data analysis done by using the structural equation modeling and research hypotheses were tested using Amos and SPSS softwares. Finally, findings of the research showed that there is a significant interactive effect between knowledge sharing and organizational culture; also, organizational culture has a positive and significant effect on job satisfaction, and knowledge sharing has a positive and significant effect on job satisfaction of human resources.
Keywords: Knowledge Sharing; Organizational Culture; Job Satisfaction; Structural Equation Modeling (SEM).
[1] استادیار، گروه مدیریت، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه میبد، میبد، ایران (نویسنده مسئول)
[2] کارشناس ارشد مدیریت اجرائی، دانشکده مدیریت، دانشگاه آزاد اسلامی واحد یزد، ایران.
[3]. Job Satisfaction
[4]. Organizational Culture
[5].Organizational Commitment
[6]. Knowledge Management
[7]. Structural Equation Modeling (SEM)
[8]. Minnesota
[9]. Minnesota Satisfaction Questionnaire (MSQ)
[10]. Cronbach' α
[11]. Kolmogorov-Smirnov (K-S)
[12] .Kaiser-Meyer-Olkin (KMO) & Bartlett’s Test
Zimmermann, A., Oshri, I., Lioliou, E., & Gerbasi, A. (2018). Sourcing in or out: Implications for social capital and knowledge sharing. The Journal of Strategic Information Systems, 27(1), 82-100
| Article View | 754 |
| PDF Download | 358 |